رحيمداد با نواختن دهل اهالی قريه را برای تماشای درامه دربا غ سرکاری خبر کرد. غفار هم گل مکی را به ديدن درامۀ ايدز می برد.
درامه با کف زدن تماشاچيان آغاز شد. قمبر گل که به وسيله اهالی سربند لت وکوب شده بود به مادرش گفت بدون کمک پدرش توان خانه آ مدن را نداشت .
اکبر اهالی ده پايان را از حادثۀ دامنه کوه خبر کرد، اما مجيد عکس العملی نشان نداد. جانباز گوسفندان ده پايان را گروگان گرفت.
ناظر که از چشمه آب آورده بود از ترس اينکه مبادا غفار اورا ببيند درپشت درخت پنها ن شده بود .
کوزه پراز آب ناظرشکسته روی حويلی افتيد، حميده وارخطاشد. ماه جبين که عصبی بود با کنايه به ناظر گفت که برای گرفتن آب نو کر گيرد.
گلالی ماه جبين را انتقاد کرد که از عروسی او وقت زياد می گذرد بايد کار های خانه را انجام دهد.