 | | | ماه جبين ناظر را درغگو خواندو به حميده گفت که می خواهد خانۀ پدرش برود. |
جانباز و لعلباز در کنار جر پنهان شدند تا گاوی گروگانی شان را از اهالی ده پايان بدست بياورند. سمندر به مجيد گفت، گاو ها را به قريه برگرداند. غوتی درمورد تصاحب گاو به لعلباز مشوره داد، تا جانباز در رابطه با حل اين معضله گام بردارد. اکبر به مُلا و رحيم گفت که آدم خان می خواهد، اهالی ده پايان را از علفچر دامنه کوه بی بهره سازد. عابده، گلمکی را مشوره دادتا زمين خاره اش را با تراکتور، قلبه کرده در آن ترکاری کشت کند، گلمکی اين موضوع را به غفار گفت . غفار از گلخان خواست، زمين او رابا تراکتور قلبه کند، اما او نکرد. پريگل ، ماه جبين را ديد که تکری پشقل از سرش افتيده و به ناظر بدعا می داد.  | | | جانباز و لعلباز در کنار جر پنهان شدند تا گاوی گروگانی شان را از اهالی ده پايان بدست بياورند. |
ماه جبين ناظر را درغگو خواندو به حميده گفت که می خواهد خانۀ پدرش برود. گلالی خبر شد و خواست تا با او ببيند و دريابدکه حرف از چه قرار است. |