 | | | شفيقه از نينداختن نيل توتيادرناف طفل خوش بود، زيرا داکتر آن را خطرناک خواند. |
کريم سودای زياد خانه آورد. شاپيری تعجب کرد که چگونه يک روز وی از مفلسی می نالد و روز ديگر پول زياد دارد. روز بعد کريم از شاپيری تهديد آميز خواست يا از سرور برای او پول قرض کنديا خانه را ترک گويد . شاپيری از رفتارخشونت آميز کريم به حميده شکايت کرد. وی عهد کرد اين موضوع را با سرورخان مطرح کند. گلالی از رفتن سرور به سفر برای سرشته يی عروسی ناظر گفت. حيمده ازانديشۀ ناظر ياد کرد که مبادا بالای سرور کدام حادثه آمده باشد. ناظر از گلخان خواست تراکتورش را به خاطر آوردن عروسش ، دراختيار او بگذارد. وی گفت عروسش را با تراکتور نه، بلکه بايد با موترگلپوش بياورد.  | | | ناظر از گلخان خواست تراکتورش را به خاطر آوردن عروسش ، دراختيار او بگذارد. |
شفيقه خوشحال بود که بنا برتوصيۀ عابده درناف طفل خود نيل توتيا نينداخت ، زيرا قرار گفتۀ داکتر ، دربسياری موارد اين کار برای طفل مرگبار است. |