 | | | قمبر گل به الله داد گفت برای بازگشت به سلامتی از سفرقاچاقی، بايد شکرخدا به جا آرد. |
هنوزعروسی ناظر برپانشده بود، که رحيمداد دهل ميزد وناظر به رقص وپايکوبی پرداخت. سرورعصبی بود و گلالی تاکيد کرد هرطوری می شود، عروسی ناظر را برگزار کند. الله داد، دامنۀ کوه رفته بود تا با قمبرگل صحبت کند، ولی آنجا ياد های تباهی رمۀ اش، او را ناراحت ساخت. قمبر گل به الله داد گفت برای بازگشت به سلامتی از سفرقاچاقی، بايد شکرخدا به جا آرد، زيرا بسا اشخاص دراين راه ار بين رفته اند. بابه اسلم به رحيمداد پيشنهادکردکه به خاطر تغيير آوردن درحالت روحی الله داد، بهتر است اورا درکاری مشغول سازد. کريم ازشاه پيری پول خواست؛ اما وی اباورزيد، زيرا مطمئن نبودکريم ، پولش را دوباره خوهد پرداخت؟  | | | هنوزعروسی برپانشده بود، که رحيمداد دهل ميزد وناظر به رقص وپايکوبی پرداخت. |
روزبعد ، شاه پيری پول هايش را برای نگهداری نزد عاطفه برد، تا کريم از موجوديت آن خبر شده به زور آن را نگيرد. کريم بازهم از شاه پيری پول خواست، ليکن اين بار شاه پيری باقاطعيت از داشتن پول انکارد کرد . کريم عصبانی شده به لت وکوب وی پرداخت. |