 | | | نوروز اهداف انتخاباتی رحمن را به مردم ابلاغ کرد که به جوانان زن و خانه نيز می دهد . |
رحمان از نامزدی اش در شورای ملی به جمال و نوروز خبر داد و از آنها خواست در مبارزات انتخاباتی کمکش کند. زبير قصد بازار داشت، اما تيلفون دوستش که قصد مهاجرت به خارج را دارد ، زبير را برای خداحافطی کشاند. شوق عزيمت خارج در سر زبير هم زد بعد از آنکه بی بی ، قدير را عليه گلدسته تحريک کرد، قدير به لت و کوب وی پرداخت تا دست گلدسته شکست. بی بی به شفاخانه آمد تا شکستن دست گلدسته را ببيند، ولی با پرخاش برادر وی مقابل شد . بی بی از رفتار خشن برادر گلدسته به قدير شکايت کرد. نوروز و جمال مصروف نصب پوستر های رحمان در چهاراهی بودند، عباس اين دو را از اين کار منع کرد، زيرا به باور او رحمان به شورای ملی راه نمی يابد.  | | | بی بی به شفاخانه آمد تا از شکستن دست گلدسته را ببيند، ولی با پرخاش برادر وی مقابل شد . |
رحمان به دلاور از رقيب خود کمال الدين ابراز نگرانی کرد، مگر دلاور وعده داد کمال را بدنام کند. نوروز اهداف انتخاباتی رحمان را به مردم ابلاغ می کرد که وی بر علاوه سرک سازی و تامين آب و برق به جوانان زن و خانه نيز می دهد . |