از درامه های آموزشی بی بی سی برای افغانستان
|  |
 | | | نوروز و جمال با جديت در مورد چاه حرف می زدند، که يکباره متوجه آب از چاه شدند. |
گلدسته از غم بی اولادی می گريست که بی بی متوجه شده به طعنه زدن شروع و قدير مخالفت کرد. سکينه از دريافت ضمانت نجيبه، از بانک قرضه گرفته دو تا ماشين گلدوزی خريد، ولی نمی داند برق ماشين ها را چگونه تامين کند. ديری نگذشت که سکينه برای برق ماشين های گلدوزی، جنراتور خريد. هارون هم از آمدن برق درخيمه خوش شد. جمال و نورز بر سر کمک با پيکی و آوردن آب دعوا کردند، جمال از ترس پنهان کردن سگرتش از پيکی با وارخطايی دوله را بالای نوروز رها کرد. نوروز با جديت از جمال خواست تا بی پروايی را کنار بگذارد . جمال پذيرفت و موقع پايين شدن به چاه متوجه شد که چاه آب داده است.  |  سکينه با ضمانت نجيبه، از بانک قرضه گرفته، ماشين گلدوزی خريد.  |
رحمان از کارکرد عباس در دفترش ناراضی بود ، عباس معاش کم اش را بهانه قرار داد اما رحمان افزودی معاش وی را غير ممکن دانست. مختار از زبير خواست تا با اعضای فامليش نامه بنويسد . زبير به علت مصروفيت امتناع ورزيد، ولی با اصرار مختار مواجه شد. |