از درامه های آموزشی بی بی سی برای افغانستان
|  |
 | | | پيکی تصميم گرفت تا از سکينه گلذوزی بياموزد، نجيبه از تصميم وی استقبال کرد. |
نوروز و جمال دفتر رحمان آمدند تا پول مزدوری شان را بگيرند، رحمان از دادن پول امتناع ورزيد، ولی از يافتن کار جديد به آنان خبر داد. سکينه ده جوره لباس گلدوزی شده دوستان پيکی را دوخته ، حق الزحمه اش را دريافت کرد و از کارش ابراز رضايت کرد. پيکی تصميم گرفت تا از سکينه گلذوزی بياموزد، نجيبه از تصميم وی استقبال کرده کسب مهارت را ضرورت پنداشت. نجيبه از سکينه خواست تا کورس گلدوزی باز کند، اما سکينه از نداشتن هزينه شکايت کرد. بی بی به ماموريت پوليس آمد تا قدير را آزاد کند، اما از جرم سنگين پسرش حرف زد . گلدسته خواست لباس قديررا برايش ببرد، ولی بی بی مانع شد.  |  قديرتصميم در صورت آشتی نکردن بی بی و گلدسته خانه را ترک می کند.  |
سرانجام قدير از بند رها شد، رويه زشت گلدسته و بی بی وی را مشوش ساخته تصميم گرفت در صورت آشتی نکردن آن دو خانه را ترک کند. |