 | | | رحمان به نجيبه خبر داد که صاحب خانه حاضر نيست چاه جديد در حويلی حفر کند. |
بی بی خانه پدر گلدسته رفته با تحويل لباس ها به گلدسته گفت، قدير وی را طلاق داده است. نوروز و جمال بعد از پافشاری زياد قادر به دريافت مقداری پول از رحمان شده، بعد برای نجات از بيکاری راهی چوک شدند. نجيبه و پيکی از نبود آب آشاميدنی شکايت داشتند وگرفتند مشکل شان را با رحمان در ميان گذارند . رحمان به نجيبه خبر داد که صاحب خانه حاضر نيست چاه جديد در حويلی حفر کند، نجيبه خواهان پول پيشکی شان از رحمان شد . زبير و مختار برای دريافت هيروئين به هوتل رفتند، اما متوجه شدند که آنجا در محاصره پوليس است، هر دو فرار کردند.  |  بی بی با تحويل لباس ها به گلدسته گفت، قدير وی را طلاق داده است.  |
زبير از مختار خواست تا ماشين گلدوزی را به او دهد، مختار نپذيرفت، زبير هشدار داد يا حويلی را ترک کند يا از ماشين گلدوزی بگذرد. سرانجام ماشين گلدوزی را زبير به خيمه آورد، سکينه متوجه شد که بعضی قطعات ماشين موجود نيست، وی زبير رابه حماقت متهم کرد. |