 | | | جمال و نوروز صبح از رحمان پول مطالبه کردند، اما وی آدرس دلاور را به آنها داد. |
گلدسته، بی بی را متهم به تحريک قديرکرد، بی بی هشدار داد تا قدير بايد از زن يا مادر يکی را انتخاب کند. قدير از پاک کاری چاه به نجيبه گفت، اما نوروز اين کاررا بيهوده دانست زيرا هنوز بوی بد در آب احساس می شد. سکينه با دريافت حق الزحمه يخن دوزی اش از گلدسته خوشحال شد. پيکی هم ده جوره لباس هم صنفی هايش را برای گلدوزی به سکينه آورد. جمال و نوروز شب را در نزديک دفتر رحمان گذشتانده صبح از وی پول مطالبه کردند، اما رحمان آدرس دلاور را به آنها داد.  | | | پيکی هم ده جوره لباس هم صنفی هايش را برای گلدوزی به سکينه آورد. |
قدير، برای جبران خساره قيچی و تکه لباس، مختار را گروگان گرفت، اما زبير حاضر به پرداخت خساره شد. زبير، خساره قيچی و تکه لباس را به قدير آورد، اما وی از فرار مختار و دزديدن ماشين گلدوزی اش ياد کرد. |