 | | | گلدسته تصميم گرفت به گونه ای پنهانی دوای ضد عقامت به قدير دهد. |
دلاور به سکينه گفت که از دريافت زبير عاجز آمده است، اما از جسدی گفت که دقايقی پيش در طب عدلی سپرد. سکينه به دليل نداشتن اسناد ملکيت، نتوانست از بانک قرضه اخذ کند، لذا تصميم گرفت برای مشوره نزد نجيبه رود. نجيبه وعده داد تا با استفاده از ضمانت اجتماعی، برايش قرضه دريافت کند. گلدسته تصميم گرفت به گونه ای پنهانی دوای ضد عقامت به قدير بدهد، نجيبه وی را از اين تصميم منصرف کرد و در جستجوی راه حل بهتر شد. دوست قديمی قدير در آمدن مهمانی به خانه ی شان، با خود لباس طفل خورد سال را تحفه آورد که سبب تاثر قدير شد. گلدسته غذای پس مانده را درزباله دانی ريخت، اما بی بی وی را به اصراف، عايد کم و مصارف بلند متهم ساخت.  | | | گلدسته غذای پس مانده را درزباله دانی ريخت، اما بی بی وی را به اصراف، متهم کرد. |
در نيمه روز جمال و نوروز کار را ترگ گفته قصد رفتن به سينما را داشتند، که پيکی مانع رفتن شان شده خواست به کار شان ادامه دهند. جمال و نوروز با خستگی دست از کار کشيده و انتظار نان ظهر را می کشيدند، هر دو با ديدن پيکی که پتنوس غذا بدست داشت ، خوش شدند. |