از درامه های آموزشی بی بی سی برای افغانستان
|  |
 | | | گلدسته ترس دارد مبادا انگشتر بی بی را در جاروب کردن به کثافات انداخته باشد. |
بی بی برای يافتن انگشترش، الماری گلدسته را به دليل بد گمانی می پالد، اما گلدسته ترس دارد مبادا انگشتر در جاروب کردن به کثافات انداخته باشد. ميان مزاحمت های مختار، بی بی انگشترش را در خاکروبه های کوچه می پالد در اين هنگام شيشه به دست بی بی می خلد. در شفاخانه، داکتر به بی بی می گويد بستن زخم با تکه کثيف خطرناک است. بی بی، مختار را ملامت می کند که باعث اين مشکل شده است. موتر عباس در چقری می افتد، وی از جريمه ترس دارد، رحمن، با شناخت پوليس درحل مشکل به وی اطمينان می دهد. رحمن تکسی عباس را متعلق به خودش گفته از پوليس می خواهد جواز سير اش را مسترد کند.  | | | داکتر بستن زخم را با تکه کثيف خطرناک می خواند، بی بی، مختار را ملامت می کند |
هارون درخيمه برای ساختن طياره کاغذی، اسناد زبير را قيچی کرده است، سکينه با خشم سيلی محکم به روی هارون می زند. نجيبه با آمدن پيکی به مشتاق ديدن لباس جديد پيکی است، وی با ديدن لباس خياط را تحسين می کند. نجيبه با پيکی به خيمه رفت تا لباس اش را به خياط دهد . زبير خياط را خواهر خود خوانده و نجيبه از ديدن سکينه و خياطی آن تعجب می کند. |