|
سال اول : هفته نهم | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
شهر کهنه، آرزو های نو داکتراز منفی بودن نتيجه معاينات به هارون مژده می دهد. سکينه، بخاطر آوردن سگ درخيمه زبير را نکوهش می کند، وی خيمه را ترک می کند. شب فرا رسيده و از زبير خبری نيست، سکينه و هارون از اين رهگذر خيلی مشوش اند. بی بی از شدت درد از گلدسته می خواهد تا بنداژ پايش را باز نمايد، گلدسته متوجه پنديدگی پای وی شده بی بی را به شفاخانه می برد. داکتر پس از گرفتن عکس مژده می دهد که پای بی بی نشکسته، بعد با تجويز دوا وی را مرخص می کند. نوروز از دريافتن جمال دوستش ناچار شده، مختار را متهم به دروغگوی می کند، اما مختار باز هم وعده می بندد. پوليس موتر عباس را به دليل عوارض توقف داده، عباس علت را خراب بودن تيل می گويد، ولی پوليس با بی اعتنايی جواز سيرش را قيد می کند. عباس عذر می آورد، اما پوليس می گويد تاريخ جواز سير وی سپری شده لذا بايد از طريق قانونی اقدام کند. |
| ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||