جانداد پس از سپری کردن چند روز درشفاخانۀ به خانه بازگشت، وی از بابت آسوده بودن با پای مصنوعی جديدش به فاطمه و سمندر گفت. لعلباز به غتی گفت به خاطر ازبين بردن تخم های ملخ، جرگه داير می شود تا تدبير اساسی برای رفع اين مشکل سنجيده شود. اکبر در جرگه پيشنهاد کرد، اهالی قريه برای محو ملخ ،کار اشر روی دست گيرند، اين نظراز سوی اعضای جرگه پذيرفته شد. گل مکی از اشخاص ناشناسی قريه به غفار گفت. وی آنها را کارمندان فنی موسسۀ همکار خواند که برای نصب داينمو (جنراتور های توليد برق) آمده اند.  | | | جانداد از بابت آسوده بودن با پای مصنوعی جديدش به فاطمه و سمندر گفت. |
انجنير ولی کاغذ مصارف برق آبی قريه را روی کاغذ به بابه اسلم تسليم کرد تا با مشورۀ اعضای ديگرشورا، بر آن غور کرده، تصميم گيرند. رحيم به بابه اسلم گفت برای اخذ پول، پيشنهادی خواهد نوشت وضمناً تمام اعضای شورا بايد يکبار به موسسۀ همکار رفته آنها را در جريان بگذارند. |