اکبر و سمندر از راه انداختن اشر در مورد از بين بردن غوزه های ملخ به فتح خان گفتند، اما وی علاقمندی نشان نداد. اکبر با ديدن ناظر ازپيداشدن غوزه های ملخ در دشت و دامنۀ های کوه به وی گفت. لعلبازدر اوايل حوت در گرين هوز تخم ترکاری می کارد تا درماه حمل حاصل بردارد. سيد محمد ضمن تمجيد وعده سپرد تخم ترکاری برايش دهد. غتی که مصروف جاسازی خريطه های پلاستيکی قلمه های گل مرسل در اتاق آفتاب رخ است از لعلباز خواست به جای آن تخم ترکاری کشت کند. شمس با شکستن دستۀ ارمبه غتی را پريشان ساخت. لعلباز برای دلاسايی غتی وعده کرد ارمبۀ ديگر بخرد.  | | | لعلبازدر اوايل حوت در گرين هوز تخم ترکاری می کارد تا درماه حمل حاصل بردارد. |
رحيمداد و لعلباز با ديدن پوليس های که سوی کارخانۀ شمشيرخان می رفتند، گمان بردند ممکن وی را به حکومت جلب کنند. آدم خان با قاطعيت از شمشيرخان خواست تا به حکومت مراجعه نکند، اما شمشيرخان نپذيرفت. |