زرمينه به ثمرگل می گويد نبايد از جانداد آزرده باشد، زيرا جانداد معيوب است و دلسوزی را درحق خود، تحقير می داند. جانداد لغزيده زمين افتاد و پايش افگارشد. فاطمه باديدن اين حالت از جانداد خواست حتماً به کلينيک برود. جانداد نزد داکتر رفت، داکتر ضمن تجويز دوا، از او خواست به شفاخانۀ ولايت برود تا پای مصنوعی اش را تعويض کنند. حميده از ربوده شدن قالينچۀ مور و بعضی اشيای ديگر قيمتی شان توسط بهادرشاه به سرور خبرداد. بهادرشاه درحال نشه مصروف صحبت با نسيم بود که ناگه ناظر رسيده با او دست وگريبان شد. ناظر رويش را با ذغال سياه کرده نزد سرورخان به عذرآمد، زيرا نتوانسته بود که طبق وعده، قالينچۀ اورا از بهادرشاه حصول کند.  | | | رحيم به حيث رييس شورا، بابه اسلم، معاون وغفار خزانه دار آن انتخاب شده اند . |
عفار به گل مکی گفت، باوجودی او دهاتی غريب است، اما عضويت شورا را کسب کرد. انجنير ولی اعلان کرد که رحيم به حيث رييس شورا، بابه اسلم، معاون وغفار خزانه دار آن انتخاب شده اند . |