عاقله که با عاطفه مادرش، به خانۀ غوتی رفته از گوسالۀ انها که نو تولد خبرشد. او با شمس ديدن گوساله رفت که ناگهان فرياد برآمد. پای عاقله بالای قوغ خاکستر آمده، گريه سرداد. غوتی آتش را از تنور کشيده بود، اما فراموش کرد که آن را خاموش سازد. عاطفه برپای عاقله آب سرد ريخت که به قول رحيم برای سوختگی مفيد است. داکتر حين پانسمان پای عاقله بی احتياطی باآتش را خطرناک خوانده گفت آتش نه تنها انسان راتهديد می کند بلکه باعث آتش سوزی هم می شود. کريم به سيد محمد پيشنهاد کرد که خود را به رياست گروپ خانواده ها کانديد کند تا هردو جيب های شانرا از پول مالامال سازند. سيد محمد پيشنهاد را به شرطی پذيرفت که کريم در ميان خانواده ها به نفع او تبليغ کند.  | | | مردم به کسی رأی می دهندکه صادق باشد. کريم وسيد محمد از رای مردم به رحيم متأثر اند. |
کريم از نسيم خواست به نفع سيد محمد رأی دهد، اما نسيم گفت ، مردم به کسی رأی می دهندکه صادق باشد. کريم وسيد محمد از رای مردم به رحيم متأثر اند. ثمر گل به زرمينه گفت او می خواست جانداد رابه خاطر تکليف پايش در پشت خود تا دکان رساند، ولی او آزرده شد، اما جانداد فکر کرد ثمر گل اورا تحقير کردکه است. |