 | | | پريگل از افتادن ناظر از درخت به حميده می گويد |
پريگل از افتادن ناظر از درخت به حميده می گويد او از هوش رفته و نمی داند، آيا مرده است يا زنده! ناظر با داد و فرياد وانمود می کند، که جای سالمی در وجودش نمانده است. او از اهالی می خواهد که بالای دوشک نرم او را به کلينيک انتقال دهند. پريگل علت افتادن ناظررا، تماشای ماه جبين خواند. ناظر از داکتر خواست وی را درکلينيک نگهدارد، زيرا از تهمت تماشای دختران به قريه نمی رود. گلاب شاه کار قبالۀ خانۀ اختر محمد را ناشد خواند.اختر محمد امر فوق العاده را به وی می دهد. گلاب شاه با چاپلوسی وعده انجام کار می دهد. اخترمحمد ماجرای امر فوق العادۀ را به سيد محمد می گويد. روز بعد گلاب شاه فاتحه دار بودن مسوول آرشيف و غيرحاضری وی به اختر محمد می گويد. اختر محمد از کارشکنی کار قباله اش به جانباز می گويد . جانبار امکان توقع رشوت آنها ياد می کند. وقتی جانداد به فاطمه درمورد زخمی شدن غفار وگل مکی سخن گفت، شفيقه صحبت آنانرا شنيده متأ ثر شد. شفيقه به ديدن غفار برادرش، به کلينيک رفته بود،به زلمی اطمينان داد، که عمليات غفار به خير گذشته و حال از خطر نجات يافته است. |