|
سال چهاررهم : هفته ٤٠ | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
خانۀ نو ، زندگی نو : شاپيری به عاطفه گفت که هرگاه گلالی به ايدز مبتلا نباشد، سرور نيز عروسی مجدد نخواهد کرد. حميده از سرورخان خواست ازازدواج دوم صرف نطر کند. شاپيری از قول گلالی، نتيجۀ معاينات خون او را منفی خواند، اما سرورخان آن را رد کرد. ناظر خواست حادثۀ لت وکوبش رااز دست همسايۀ ماه جبين از سرورپنهان کند، اما سرور از قضيه آگاه بوده ناظررا از رفتن به خانۀ نامزدش منع کرد. بابه اسلم از گرفتن تحفۀ ناظر، ابا ورزيد، زيرا بوت های جديد، دستار و پيراهن خامک دوزی را مناسب ناظر می داند، که تازه نامزد شده است. بابه اسلم به ناظر اطمينان داد، که باسرور صحبت کرده زمينۀ رفتن به خانۀ نامزدش را فراهم سازد، اما ناظر از مفکورۀ جديدش يادکرد. سرور از غيابت ناظر مشوش بود. بابه اسلم از او خواست که به حيث اخرين کمک، هرچه زود ترعروسی اورا سر به راه سازد. زنان کنار چشمه، کسی را ديدند که در شاخۀ بلند چنار بالا شده وآنهارا تماشا می کند. پريگل رفت تا مردان قريه را خبر دهد.
ناظر به درخت چنار بالا شده بود . پريگل بسوی او سنگ پرتاب کرد. ناظر فرياد کشيده وبه زمين افتاد. ازسوی ديگر درده پايان ، سمندردربارۀ جمع شدن اهالی صحبت می کند که برای جلو گيری از خطر سيلاب تدبيرسنجند تا خانه و زمين شان را سيلاب نبرد. اهالی باهم گرد آمده بودند، اکبربه آنها پيشنهاد کرد برای جلوگيری از خطر سيلاب ، بايد هر خانوادۀ قريه پول بپردازد، ولی مجيد اين سخن را نپذيرفت. |
| ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||