ناوقت شب است و گلالی ازنيامدن سرورپريشان است . حميده از رفتن او به ولايت ياد می کند. گلالی می گويد مبادا سرور با عروس نو ازشهر برگردد.
گلالی در مورد ازدواج دوم سرور شاپيری را ملامت می کند، درحاليکه سرور برای اطمينان خود غرض معاينات خون گلالی ،به شفاخانۀ ولايت رفته است .
گلالی، سرور را انتقاد می کند، که از رفتنش به شفاخانۀ به او نگفته ، ولی سرور گلالی را متهم به پنهان کردن دور دوم معاينات خونش می کند.
اختر محمد از گلاب شاه می خواهد کار مثنای قبالۀ اش را زود تر انجام دهد ، زيرا بيکار است. گلاب شاه عصبانی شده وعريضۀ اورا پاره می کند.
اختر محمد با عصبانيت به سيد محمد درمورد بی قانونی دواير دولتی می گويد. وی اکنون مجبور است دربرابر غاصبين، دست به اسلحه برد.
سيد محمد به آدم خان هشدار می دهد، معضلۀ اش را با اختر محمد حل کند، مبادا اختر محمد دست به تفنگ برده مسله به قتل وخون ريزی کشد.
کريم می گويد سرور تصميم دارد غرض استحصال برق آبی درقريه، داينمو نصب کند. رابعه گل سرور ر اشخص ممسک خوانده اين کار را محال می داند.