|
و در این جزیره؛ نیروی اتمی، پاک و ضامن استقلال؟ | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
بعد از نیم قرن بی مهری به مهمترین فایده صلح آمیز مهار کردن نیروی اتم، بریتانیا بازگشت به عصر ساخت نیروگاه های اتمی را برای تضمین استقلال اقتصادی ضروری و برای نجات کره زمین حیاتی تشخیص داده است. مخالفان ساخت نیروگاه های جدید هم می گویند اتم نه پاک است و نه مقرون به صرفه. آنچه که در چند دهه دولت های پیشین را از گسترش نیروگاه های اتمی بازداشت بیشتر نتیجه یک محاسبه اقتصادی بود؛ گزینه های دیگر مثل اتکا به ذغال سنگ فراوان و ارزان و بعد بهره برداری از ذخایر نفت و گاز طبیعی دریای شمال، هم شغل زا بود و هم مصون تر در مقابل اعتراض دوستداران کره خاکی. و آنچه که برای نزدیک به دو دهه صدای طرفداران نیروگاه های اتمی در این دیار را خاموش نگاه داشت حادثه انفجار در نیروگاه اتمی چرنوبیل در جمهوری اوکراین بود. اولین بازنگری ها حدود ۱۰ سال پیش با اثبات ثاثیر گازهای گلخانه ای برگرمایش جو زمین آغاز شد. مهمترین عامل داخلی، رو به کاهش گذاشتن ذخایر دریای شمال، و در دنیای خارج ظهور تقریبا بدون رقیب روسیه در بازار تامین انرژی اروپا و عطش روز افزون صنایع چین و هند برای سوخت های فسیلی بود. گوردون براون، نخست وزیر در توجیه گردش کامل سیاست دولت به سوی دعوت از سازندگان بین المللی نیروگاه های اتمی به بازگشت به این جزیره، برهمین دو موضوع تکیه کرد؛ متکی نشدن به فروشندگان خارجی نفت و گاز و کاستن تدریجی از تولید گازهای گلخانه ای بر اساس تعهدات پیمان کیوتو. استدلالی هوشمندانه که هم طرفداران حفظ محیط زیست را راضی کند و هم احساسات ملی گرایانه مردم را. طرفداران، دلگرم از تغییر جهت دولت، ادامه مخالفت با " پاک ترین و ارزانترین" شیوه تولید نیرو را تعصبی پوسیده و عاری از درایت خواندند و فرانسه را مثال آوردند که نیم قرن است نیروگاه هسته ای ساخته و بیشتر برق خود را از این راه تولید می کند. نیروی تقویتی بیشتر از طرف حزب اقلیت محافظه کار رسید؛ آنها هم که قبلا بازگشت به تولید نیروی هسته ای را آخرین گزینه می دانستند، مثل دولت گردشی ۱۸۰ درجه ای زدند تنها با این شرط که همه کارها به بخش خصوصی سپرده شود و برای دولت یک شاهی هم خرج بر ندارد.
مخالفان که سنگری آماده داشتند شرط حمایت حزب اقلیت را هم حربه ای مناسب یافته و گفتند در تمام دنیا یک نیروگاه اتمی نیست که یارانه دولتی نگرفته باشد. ادعای درستی بود که دولت در پاسخ به آن گفت کمک دولتی فقط در زمانی مطرح خواهد بود که صاحبان نیروگاه ها در انبار کردن پس مانده اورانیوم مصرف شده مشکل داشته باشند. مخالفان باز پاسخی آماده داشتند که اشاره ای بود به هزینه سرسام آور تاخیر در تهیه انباری ایمن برای پس مانده های یک نیروگاه اتمی در این دیار. ماجرا متعلق به ۴۰ سال پیش است که خسارتی ۷۵ میلیارد پوندی به جا گذاشت. هزینه ای که استدلال مقرون به صرفه بودن برق اتمی را به زیر سوال می برد. پیداست که دولت تصمیم خود را گرفته و هیچ محدودیتی هم روی شمار این نیروگاه ها نگذاشته است؛ چند شرکت داخلی و خارجی سازنده راکتورهای اتمی هم از حالا برای پیمانکاری های کلان دندان تیز کرده اند. با این وجود، اگر عملیات ساختمانی هر یک از این نیروگاه ها صبح فردا کلنگ بخورد، دست کم ۱۵ سال باید صبر کرد تا یک وات از برق آن وارد شبکه شود. در همین مدت چند نیروگاه اتمی، گازی و ذغالی فرسوده از رده خارج خواهد شد؛ میزان تولید برق به وسیله توربین های بادی و آبی هم در بهترین شرایط از ۱۵ درصد کل تولید ملی بیشتر نخواهد بود. سوال بدون جواب اینجا است که در حالیکه بهای مصرف خانگی برق و گاز در این جزیره در عرض یک سال دو برابر شده، قیمت یک بشکه نفت خام به ۱۰۰ دلار رسیده و تسلط روسیه بر بازار انرژی اروپا هر روز بیشتر می شود،هزینه برق و گاز مردم این جزیره تا سال ۲۰۲۵ چقدر بالا خواهد رفت! زندگی ماشینی؛ پایان شهرنشینی؟ چند روز پیش دو گزارش مستند تلویزیونی نظرم را جلب کرد، هردو درباره رواج کوچ شهرنشین ها به مناطق روستایی بود. یکی درباره تصمیم مدیرعامل یک موسسه بزرگ تجاری در لندن به کناره گیری از شغلی عالی و پر درآمد و مهاجرت به آفریقا با همسرش برای " باقی عمر را در میان مردم عادی و طبیعی بودن" و دیگری آماری از گرایش روز افزون مردم این دیار به ترک زرق و برق و زندگی ماشینی لندن وکوچ به شهرکها و دهات، اگرچه که در این جزیره پرجمعیت ده و روستای زیادی باقی نمانده است.
البته لندن چیزی کم نخواهد آورد چون هر روز صد ها جوان از گوشه وکنار بریتانیا بسوی این شهر بی در و پیکر سرازیر می شوند تا کاری بهتر و پر درآمد تر پیدا کنند وغرق در زرق و برق و شلوغی لندن، ماجراجویی کنند، ولی بیشتر این مهاجران جوان وقتی هزینه طاقت فرسای زندگی در پایتخت را مزه کردند به زادگاهشان بازمی گردند، باقی هم جذب جمعی می شوند که شمارشان کم نیست، کسانی که حاضرند با کمترین بسازند اما لندنی شوند! جالب اینجا است که بیشتر کسانی که از لندن کوچ می کنند خود را لندنی اصیل می دانند و سیل مهاجران داخلی و خارجی را دلیل بیگانه شدن با شهر خود. در اینکه تنوع روز افزون قومی و رنگ و مذهب ساکنان شهرهای بزرگ بریتانیا موضوعی به نام اصالت تعلق را کمرنگ تر کرده تردیدی نیست ولی آنچه که شهر نشینی در این جزیره را تا حدی طاقت فرسا کرده بی روح شدن شهرها است؛ هفته پیش یک پزشک بازنشسته ۱۰۲ ساله که خانه و زندگی را فروخت و با همسرش به زلاند نو مهاجرت کرد گفت در شهری که یک عمر کار و زندگی کرده دیگر احساس آسایش و امنیت نمی کند. نبود امنیت در بعضی از محله های شهرهای بزرگ، به ویژه برای سالمندان، مساله تازه ای نیست. توصیه پلیس به آنها صاف و پوست کنده این است که تنها و در تاریکی شب خانه را ترک نکنند؛ هشداری که پلیس سال ها است به زنها هم داده و با وجود این هفته ای نمی گذرد که از زورگیری در روز روشن و حمله به زنهای تنها خبری نشنویم. چاقو کشی در میان نوجوانان و قتل با اسلحه گرم، جرائمی کاملا بیگانه با خلق و خوی مردمان این جزیره بطور نگران کننده ای رو به افزایش است و سوال در این است که اگر پلیس ماهیت و محل خطر را خوب می شناسد پس چرا در محل نیست؟ پاسخ، اتکا به دوربین های مدار بسته تلویزیونی است که بریتانیا رکورد دار آن در دنیاست!
جایگزین کردن پاسبان گشت با دوربین های مدار بسته فقط گوشه ای از اتکاء روز افزون شهرنشین ها به مظاهر تجددی است که عملا خیابان ها را خلوت و نا امن تر کرده است. تجددی که خانه ها را سوت و کور کرده و از قطارهای مترو و اتوبوس های شهری مکان تغذیه ناشتا و ناهار و شام ساخته است. لندن، مثل تمام شهرهای بزرگ اروپایی، از روی نقشه و ظرف یک شب ساخته نشده؛ مجموعه ای است از چند شهرک و دهکده که به مرور زمان و با افزایش جمعیت به هم پیوسته شد. به همین دلیل هرمحله شهر فروشگاه ها و تئاتر و سینما و کافه خود را داشت و خودکفا بود. می گویم بود چون اخیرا دولت آماری منتشر کرد که نشان داد در ۷ سال گذشته، ۳ هزار خواربار فروشی و قصابی و داروخانه به علت ناتوانی رقابت با سوپر مارکت ها تعطیل شده اند. بسته شدن فروشگاه های محلی یعنی خلوت شدن خیابان ها و قطع روابط همسایگی، و ازهم گسسته شدن بند "هم محله بودن" یعنی مرگ تدریجی روح شهر نشینی. پس بی دلیل نیست که وقتی خیابان های خلوت شده شهر جولانگاه الکلی ها و چاقو کشها و روسپیان شود، مردم درخانه هایشان مانده و ۱۰۲ ساله ها جلای وطن کنند! و ادامه تحقیقات برای کشف علت مرگ دایانا!
کریسمس آمد و گذشت و سال نو شد ولی کار محکمه تحقیق درباره علت مرگ پرنسس دایانا تمام نشد؛ در همین دو هفته ای که از سال نو گذشته، اظهارات شاهدان حاضر در دادگاه و نوشته های بعضی از رفتگان از این دنیا، ازجمله خود دایانا، موضوع هایی را عیان ساخت عاری از ارزش حقوقی و جنایی که فقط اسباب شرمندگی شد و بهتر بود جزو اسرار خانوادگی می ماند. اینکه مادر متوفی پرنسس دایانا سخت مخالف روابط دخترش با دو مرد مسلمان بود و به همین دلیل یکبار او را هرجایی خوانده بود، به ادعای شاکی چه ربطی دارد که معتقد است مرگ ۱۰ سال پیش دایانا و پسرش در کنار هم در پاریس، نتیجه توطئه ای بود که همسر ملکه و دستگاه های امنیتی چیده بودند؟ موضوع دیگری که فاش شدنش جلب نظر کرد و وکیل محمد فاید، پدر معشوق دایانا آن را دلیلی برای اثبات ادعای موکلش خواند، متن بخشی از سخنان خصوصی دایانا با وکیل شخصی اش بود. در این سند که به وصیت نامه شباهت دارد، پرنسس دایانا گفته که باور دارد طرحی برای کشتن او، احتمالا در یک حادثه رانندگی، وجود دارد. این نمایشگاه بی سابقه اسرار خانوادگی دایانا با احضار پل بارل، آخرین سر پیشخدمت او به دادگاه، به سیرکی خجالت آور بدل شد. آقای بارل که از خاطرات دوران خدمتش در دربار ۲ کتاب نوشت و به نان و نوایی رسید، زیر فشار سوال های قاضی و وکلای دو طرف آنقدر گیج شده که نمی داند چه می گوید! دست این سرپیشخدمت سابق درد نکند که تا حالا در دو کتاب چند مصاحبه و چندین مقاله مدعی شده بود که محرم تمام اسرار پرنسس دایانا است. |
مطالب مرتبط و در اين جزيره... بلاتکلیفی شاهزادگان نظامی11 مه, 2007 | جهان و در این جزیره ... اینهم مهر صدارت مستقل !!13 ژوئيه, 2007 | جهان در این جزیره؛ هزينه کلان تنبلی و 'آت آشغال' خوری01 ژوئن, 2007 | جهان و در این جزیره ... آخرين وصيت سياسی بلر و وفاداری دوستان!08 ژوئن, 2007 | جهان و در این جزیره ... آخرین انتقام تونی بلر؟15 ژوئن, 2007 | جهان و در این جزیره ... چرا رشدی، "سر" سلمان شد؟22 ژوئن, 2007 | جهان آغاز صدارت گوردون براون26 ژوئن, 2007 | جهان و در این جزیره ... پایان بلریسم؟29 ژوئن, 2007 | جهان | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||