همهپرسی خروج بریتانیا از اتحادیه اروپا و نگرانیهای حزب کارگر

منبع تصویر،
- نویسنده, گوین هیوئیت
- شغل, خبرنگار ارشد بی بی سی
همهپرسی خروج بریتانیا از اتحادیه اروپا شکافها و اختلافهای درونی هر دو حزب اصلی این کشور را آشکار کرده است.
جبهه خواهان ماندن در اتحادیه اروپا دریافته که پیروزی بی حمایت حامیان سنتی حزب کارگر ممکن نیست. اما آن طور که از ابراز نگرانی برخی چهرههای ارشد این حزب برمیآید، کم نیستند "کارگری"هایی که به سوی جبهه خواهان جدایی از اتحادیه اروپا رفتهاند.
بنا به نتایج نظرسنجی، ظاهرا تا همین هفته گذشته از هر ده هوادار حزب کارگر چهار نفر نمیدانستند سیاست حزب در این همهپرسی چیست.
شاید به همین دلیل بوده که حزب کارگر بار دیگر به گوردون براون، نخستوزیر پیشین، رو آورده که میلیونها رأیدهنده را خطاب قرار بدهد. فرض تصمیمگیرندگان این بوده که بخشهایی از طبقه کارگر که به حرف سیاستمداران دیگر گوش نمیدهند، به حرف گوردون براون گوش میدهند.

منبع تصویر، AFP
جرمی کوربین، رئیس حزب کارگر، در آخرین سخنرانیاش قاطعانه از ماندن در اتحادیه اروپا حمایت کرد. برخی اعضای حزب کارگر معتقدند اتحادیه اروپا برای آقای کوربین اولویت ندارد. ظاهرا خود او گفته شدت حمایتش از ماندن در اتحادیه اروپا حدود ۷/۵-۷ از ۱۰ است.
موضع آقای کوربین – و چهرههای برجسته دیگر حزب کارگر مثل گوردون براون – این است که بسیاری حقوق نهادینهشده کارگران از جمله مرخصی و مرخصی زایمان دستاورد اتحادیه اروپا است، و این اتحادیه قابلیت آن را دارد که با پارهای اصلاحات باز هم حامی کارگران باشد.
پیام چهرههای شاخص حزب کارگر این است که "برگزیت" دستپرورده حزب محافظهکار است، و رأی به خروج از اتحادیه اروپا به معنای سرکار آمدن دولتی دستراستی خواهد بود.
هویت حزب کارگر
اما بحثهای مربوط به همهپرسی خروج از اتحادیه اروپا یک بار دیگر بحث هویت، پیام و ماهیت حزب کارگر را هم به میان آورده: آیا حزب صرفا یک جنبش اعتراضی و آرمانخواه است یا دولت بالقوه؟ آیا میتواند اقتصاد را درست مدیریت کند و داعی عدالت اجتماعی باشد؟
واقعیت آن است که اعضای حزب هنوز هم پاسخی مطمئن به این پرسشها ندارند. معلوم نیست با این واقعیت که برخی هواداران حزب به سوی حزب استقلال بریتانیا کشیده میشوند، چه باید کرد.
کانر مکگین، از مقامهای حزب کارگر، میگوید بسیاری از متحدان طبیعی حزب کارگر حس میکنند "کسی به حرفشان گوش نمیدهد، چه رسد به اینکه رو بهشان صحبت کند." به باور او حزب "درگیر مسائلی است که برای مردم مهم نیست."

منبع تصویر، christopher furlon
نتایج یک تحقیق که به سرپرستی جان کروداس، از نمایندگان حزب کارگر در پارلمان، انجام شده، ادعا میکند این حزب ممکن است "نسبتش را با اکثریت قشر کارگر از دست بدهد." آقای کروداس معتقد است حزب کارگر "باید از نگاه بالا به پایین به کسانی که به لحاظ اجتماعی محافظهکارند و به حزب استقلال بریتانیا رأی میدهند دست بکشد و بفهمد این حزب چرا کسانی را که پیشتر به حزب کارگر رأی میدادند، جذب میکند."
حالا در آستانه همهپرسی، در شرایطی که به نظر میرسد رأی دو طرف بسیار نزدیک است، جبهه هوادار ماندن در اتحادیه اروپا به رأی تکتک این افراد نیاز دارد. باید دید مداخله چهرههایی مثل گوردون براون میتواند جذبشان کند یا نه.
افول وفاداری حزبی
البته حس بیگانگی قشر کارگر با احزاب باسابقه و بدنه اصلی سیاست مختص بریتانیا نیست. همهجای اروپا وفاداری به احزاب ضعیف شده است، گویی مردم ابایی از آزمون و خطا با رأیشان ندارند.
رسانههای اجتماعی هم مزید بر علت شده و به جریانهای نو، حاشیهای، و ضد ساختار قدرت میدان میدهد.
برای مثال، در فرانسه عضویت در اتحادیهها ۸ درصد افت کرده. در عوض سیاستمداری چون مارین لوپن، رهبر جبهه ملی این کشور، که به مهاجرت گسترده و پدیده جهانی شدن حمله میکند، محبوبتر از همیشه است.
میشود گفت لوپن بازندگان جهانی شدن را خطاب قرار داده (هرچند تعریف حزبش این نیست). بیدلیل نیست که برای بعضی سوسیالیستها و کمونیستهای سابق جذاب است.

منبع تصویر، AP
پل کروگمن، از برندگان نوبل اقتصاد میگوید انتخابات ریاستجمهوری پیش رو در آمریکا "بیش از هر چیز یک انتخابات هویتی خواهد بود. نامزد حزب جمهوریخواه (یعنی دونالد ترامپ) چیزی نیست جز نماد خشم مردان سفید از کشوری که دارد تغییر میکند."
گویی دوران وفاداری حزبی، دورانی که هواداران پشت رهبران حرکت میکردند، به سر آمده است.
حزب کارگر بریتانیا هم از این قاعده مستثنی نیست. باید برای این پرسش پاسخی بیابد که چگونه میشود هم کسانی را که به لحاظ اجتماعی لیبرالند جذب کرد، هم آنها را که پیشتر به حزب کارگر رأی دادهاند اما به لحاظ اجتماعی محافظهکارند نگاه داشت؟ به عبارت دیگر، با گونهگونی بریتانیایی معاصر چطور باید تا کرد؟











