چین و ژاپن: هفت دهه کدورت

منبع تصویر،
- نویسنده, ماریکو اوی
- شغل, بیبیسی
اختلاف بر سر جزایر دریای چین شرقی در چند سال گذشته روابط ژاپن و چین را با تنش همراه کرده است. اما روابط میان دو کشور پیش از آن هم با فراز و نشیب همراه بود. کدورتهای تاریخی در روابط دو کشور وجود دارند و زخمهای ناشی از جنگ جهانی دوم هنوز التیام نیافتهاند.
در سفرم به ژاپن هاینینگ لیو، خبرنگار سابق تلویزیون دولتی چین، با من بود. در طول این سفر بارها مجبور شدم یک سوال را ترجمه کنم: "آیا بهخاطر آنچه ژاپن در جریان جنگ با چین کرد، احساس گناه میکنید؟"
هاینینگ این سوال را از بعضی از مصاحبه شوندگان میپرسید، آنهم در حالی که مسنترین این افراد در سال ۱۹۴۵ کودکی بیش نبود. یک مرد گفت: "از آنچه اتفاق افتاد، متأسفم." یک نفر دیگر گفت: "اتفاقات تأسف برانگیز زیادی افتاده است."
یک نفر دیگر هم که از ملیگرایان ژاپنی بود، گفت: "اما شاید اظهار تأسف من کافی نباشد."او معتقد بود که در کتابهای درسی مدارس درباره بدرفتاریهای سربازان ژاپنی مبالغه شده است. هاینینگ در جواب او گفت: "نه. اظهار تأسف کافی نیست."
در این میان حقایق غیرقابل انکاری وجود دارند. ژاپن متجاوز بود و در سال ۱۹۳۱ منطقه منچوری در شمال شرقی چین را اشغال کرد. در سال ۱۹۳۷ جنگ بزرگتری درگرفت، و تا زمان تسلیم ژاپن در سال ۱۹۴۵، میلیونها چینی جان خود را از دست دادند.

منبع تصویر،
یکی از بدنامترین کشتارها در شهر نانکن (نانجینگ) اتفاق افتاد. این شهر در دوران حکومت ملیگرایان کومینتانگ بر چین پایتخت این کشور بود. در دیگر کشورهای آسیایی هم اقدامات وحشیانه زیادی روی داد. اما هر بار که میخواستم کلمه "احساس گناه" را به ژاپنی ترجمه کنم، احساس ناخوشایندی داشتم. هیچیک از ژاپنیهایی که با ما مصاحبه کردند، این واژه را بکار نبردند.
آیا نسل امروز باید مسوولیتهای اشتباهات گذشته را بپذیرد؟ در دومین روز سفرمان این سوال را از هاینینگ پرسیدم و از از او سوال کردم که آیا من هم باید احساس گناه داشته باشم؟ او به سوالم جواب "آری" یا "نه" نداد.
او گفت: "در مدتی که اینجا هستیم، همچنان به پرسیدن این سوال ادامه خواهم داد، چون بسیاری از چینیها چنین احساسی دارند."
علاقه شخصی من به تاریخ جنگ جهانی دوم از نوجوانی آغاز شد. در طول سالها تحقیقات نسبتا مفصلی درباره این موضوع انجام دادهام.
در بسیاری از سفرهای تفریحیام به موزههای جنگ در سراسر آسیا سر زدهام تا عمق آسیب و درد و رنجی را که ژاپنیها باعث آن شدند درک کنم. از مدتها پیش احساس کردهام که در مدرسه به اندازه کافی در این مورد نیاموختهام.

منبع تصویر،
به همین خاطر مقالهای درباره کاستیهای آموزش تاریخ در ژاپن نوشتم. در این مقاله اشاره کردم که در برنامه درسی مدارس، بیش از یک میلیون سال روابط ژاپن با بقیه جهان در یک سال به دانشآموزان آموخته میشود. در نتیجه، بسیاری از ژاپنیها درک اندکی از تنشهای ژئوپولیتیکی موجود با کشورهای همسایه دارند.
مقاله من بسیاری از مردم کشورم، از جمله بعضی از اعضای خانوادهام را ناراحت کرد. این یک خارجی نبود که از ژاپن انتقاد میکرد. یک خبرنگار ژاپنی علنا و در مقابل مخاطبانی از سراسر جهان از ژاپن انتقاد میکرد. "خائن" و "جاسوس اجنبی" تنها دو نمونه از القابی بود که به من داده شد.
یک نفر در توییتر از من پرسید: "آیا کشورت را دوست نداری؟" البته که دارم. وقتی با گذشته ژاپن مواجه شدم، مثل این بود که یک رابطه به شکل بدی بهم خورده باشد. من هم مراحل مشابهی را پشت سر گذاشتم؛ شوک، انکار، خشم و اندوه. اما نهایتا با خودم کنار آمدم و پذیرفتم که نمیتوانم گذشته را عوض کنم.

منبع تصویر،
اما بهخصوص بعد از تماشای اعتراضات خشونتبار ضد ژاپنی در چین در سال ۲۰۱۲، دو سوال در ذهنم مطرح شد. اینکه آیا میتوانیم برای بهبود روابطمان کاری انجام بدهیم؟ و اینکه چرا بقیه کشورهای آسیایی، که اشغالگران ژاپنی در آنجا هم شمار زیادی از غیرنظامیان را کشتند، به اندازه چینیها و مردم کره جنوبی از ژاپنیها متنفر نیستند؟
شاید "نفرت" واژه بیش از حد تندی باشد، اما بنظرم میآمد که احساس معترضان چینی را که خودروهای ژاپنی را آتش میزدند، بهخوبی توصیف میکرد. هاینینگ ماجرا را اینطور نمیبیند. در دهههای ۱۹۸۰ و ۱۹۹۰، یعنی زمان بزرگ شدن او، فرهنگ عامهپسند ژاپن (موسیقی، نمایش و مانگا) در میان جوانان چینی هم محبوب بود. خودش میگوید که او و دوستانش برداشت مثبتی از ژاپن داشتند.
او میگوید: "اما من نمیتوانم به نمایندگی از همه چینیها حرف بزنم. ما یک میلیارد و سیصد میلیون نفر هستیم. چین کشور پهناوری است، و مردم حق دارند هر احساسی میخواهند داشته باشند. مثلا کسانی که به خاطر تجاوز ژاپنیها اعضای نزدیک خانوادهشان را از دست داده اند، یا کسانی که در جریان جنگ درد و رنج زیادی را تحمل کرده اند، ممکن است هنوز احساس خصومت یا حتی نفرت خود را حفظ کرده باشند. نباید به این خاطر درباره آنها قضاوت کرد."
جایی که از سال ۲۰۰۶ در آن زندگی کرده ام، یعنی سنگاپور هم آسیب زیادی از اشغال سربازان ژاپنی دید، اما چندین دهه است که تظاهرات ضد ژاپنی در آن برگزار نشده است. منابع مختلف ارقام متفاوتی را از شمار تلفات ارائه میکنند، اما تصور میشود بین ۵۰ هزار تا ۱۰۰ هزار سنگاپوری چینیتبار در جریان آنچه قتل عام سوک چینگ خوانده میشود، کشته شده باشند. در کشور کوچکی که در سال ۱۹۴۲ تنها حدود ۸۰۰ هزار نفر جمعیت داشته، این رقم بسیار بزرگی است.

منبع تصویر،
با یکی از بستگان یکی از قربانیان در موزه یادبود غیرنظامیان ملاقات کردم. او که لائو کی سیونگ نام دارد، در کمال تعجب گفت: "من نسل امروز را مقصر نمیدانم." من از او پرسیدم که چرا اینقدر کمتر از معترضان چینی خشمگین است. او جواب داد: "ما کشوری مهاجرپذیر هستیم. در نتیجه، فلسفه اساسی ما این است که باید راهی برای بقا پیدا کنیم. وقتی در سال ۱۹۶۵ از مالزی مستقل شدیم، تصور عمومی بر این بود که ظرف سه سال دوباره به این کشور خواهیم پیوست. در نتیجه وقتی ژاپن پا پیش گذاشت و پیشنهاد کمک مالی و سرمایهگذاری داد، منطقیترین کار این بود که به جای انتقاد از آنها بهخاطر آنچه در گذشته کرده بودند، پیشنهادشان را قبول کنیم."
علاوه بر این، تقریبا در همان موقع فهمیدم که بعضی از بستگان جید ماراویلاس، یکی از نزدیکترین دوستانم، در جریان اشغال فیلیپین بدست ژاپنیها کشته شدهاند. با آنکه سالها دوستانی صمیمی بودیم، او در این باره هیچ چیز به من نگفته بود. اما بعد از اینکه مقالهام را خواند، این موضوع را با من در میان گذاشت، زیرا فکر کرده بود که "ممکن است به رابطهمان آسیب بزند".
او گفت: "خیلیها، از جمله عموها و عمههای پدرم در زمان جنگ در دانشگاه دلا سال ساکن بودند. سربازان ژاپنی به این دانشگاه حمله کردند و عموهای پدرم کشته شدند. یکی از عمهها هم با چاقو مجروح شد، اما زنده ماند و وقتی نوجوان بودم جای زخم چاقو را نشانم داد."
فکر میکردم شاید از ژاپنیها کینهای به دل داشته باشد. از او پرسیدم: "وقتی اولین بار مرا دیدی، یاد بستگانت نیفتادی؟" او با خنده جواب داد: "شوخی میکنی؟ یک رگ دوست پسر خودم ژاپنی است. تقصیر تو که نیست."
از جید هم پرسیدم که چرا دیدگاهش نسبت به ژاپن اینقدر با دیدگاه بسیاری از چینیها فرق دارد. او جواب داد: "مطمئن نیستم، اما برای ما ژاپن هم صرفا یک قدرت استعماری دیگر بود که بعد از اسپانیا از راه میرسید."
در واقع چین هم در دهه ۱۹۷۰ تحت رهبری مائو تسهتونگ بهسوی رابطهای عملگرایانه با ژاپن پیش میرفت. در آن زمان روابط دیپلماتیک دو کشور از سر گرفته شد. رابرت دویاریچ، مدیر موسسه مطالعات معاصر آسیایی دانشگاه تمپل، با اشاره به جنگ میان کمونیستها به رهبری مائو و ملیگرایان به رهبری چیانگ کای- شک – که تا سال ۱۹۴۹ ادامه داشت – میگوید: "در آن دوران تبلیغات دولتی کمونیستها بر پیروزیشان در جریان جنگ داخلی متمرکز بود."

منبع تصویر،
پروفسور دویاریچ میگوید که وقتی در سال ۱۹۷۲، کاکوئی تاناکا، نخست وزیر وقت ژاپن، بهخاطر رفتارهای ژاپن در جریان جنگ عذرخواهی کرد، "مائو تسهتونگ به او گفت که نیازی به عذرخواهی نیست، چون "شما کومینتانگ را نابود کردید، و به قدرت رسیدن ما را آسان کردید"."
اما به نظر میرسد پس از کشتار میدان تیانآنمن در تبلیغات حزب کمونیست، گرایشهای ملیگرایانه پیدا شده است. در جریان این کشتار، ارتش چین در روز ۴ ژوئن ۱۹۸۹ (۱۴ خرداد ۱۳۶۸) دانشجویانی را که خواهان حقوق دموکراتیک بودند، سرکوب کرد.
پروفسور آکیو تاکاهارا، استاد سیاست معاصر چین در دانشگاه توکیو، میگوید: "پیش از ۴ ژوئن، در تبلیغات حزبی چهرهای پیروز و باشکوه از حزب کمونیست ارائه میشد. حزب توانسته بود در جنگ داخلی ارتش ملیگرایان کومینتانگ را شکست دهد. اما بعد از ۴ ژوئن، دولت بر جنبه قربانی بودن چین تأکید کرد."

منبع تصویر،
به گفته او، از آن پس حزب کمونیست خود را بهعنوان حزبی معرفی میکرد که به یک قرن تحقیر بدست اجانب پایان داده بود.
آقای تاکاهارا اضافه کرد: "روشی که آنها برای این کار انتخاب کردند، این است که به احساس نفرت علیه آخرین مهاجم و متجاوز دامن بزنند."
وقتی تلویزیون اتاق هتلم را روی شبکههای چینی قرار میدهم، به راحتی میتوانم برنامههایی پیدا کنم که داستانهایی از مقاومت چین در مقابل تهاجم ژاپنیها را به تصویر میکشند.
در چارچوب سیاست "آموزش میهندوستی" کشور، صدها برنامه از این دست ساخته شد. ما با بازیگری صحبت کردیم که روزی هشت بار "میمرد". او در نمایشهای ضد ژاپنی متعدد نقش سربازان ژاپنی را بازی میکرد. من هم اگر با تماشای اینگونه برنامهها بزرگ شده بودم، به احتمال زیاد به این نتیجه میرسیدم که ژاپن کشور وحشتناکی است.
در همایشی که در یک مدرسه ابتدایی در جنوب شرقی پکن برگزار شد هم – دستکم از دید من – پیام مشابهی منتقل میشد.
کودکان کم سن و سال به ترتیب شعر و آواز میخواندند و هنرهای رزمی به نمایش میگذاشتند. یکی از شعرها درباره اتفاقی بود که در سال ۱۹۳۷ روی پل مارکو پولو روی داده بود.
از دید بسیاری این رویداد نقطه آغاز جنگ چین و ژاپن در آن سال است. آیا فرستادن چنین پیامی درباره ژاپن توجیه پذیر است؟ من واقعا جواب این سوال را نمیدانم.
وقتی به نقاط مختلف چین سفر میکردیم و با بازماندگان اقدامات وحشیانه ژاپنیها صحبت میکردیم، قلبم به درد میآمد. یکی از بازماندگان چن گویشیانگ نام داشت. او در هنگام وقوع کشتار در دسامبر ۱۹۳۷ دختری ۱۴ ساله بود و در نانکن زندگی میکرد. او گفت که جنازههای کشته شدگان بیرون مدرسهای روی هم انباشته شده بود. او به چشم خود دیده بود که هفت سرباز ژاپنی به یک دختر هم سن و سال او تجاوز کردند و سپس با چاقو او را کشتند. خود او هم دو بار نزدیک بود به دام بیفتد و مورد تجاوز قرار گیرد. در مرتبه دوم سربازی که او را حمل میکرد لیز خورد و دختر توانست از دست او فرار کند. او آنقدر دوید که از خستگی از حال رفت، و یک کشاورز چینی او را زیر تلی از چمن پنهان کرد.

منبع تصویر،
گوش دادن به چنین روایتهایی از رفتار سربازان ژاپنی تجربه تلخی بود. تنها نکته کوچک تسلی دهنده در داستان چن گویشیانگ یک پینوشت بود. سالها بعد، وقتی برای تعریف کردن تجربهاش به ژاپن سفر کرده بود، مردم او را در آغوش گرفته و از او عذرخواهی کرده بودند.
آنها گفته بودند که از اعمال گذشتگانشان بیاطلاع بوده اند. رهبران ژاپن هم بارها از چین عذرخواهی کردهاند. ما لیچنگ که قبلا برای روزنامه دولتی خلق مینوشت، میگوید که مجموعا ۲۵ مورد عذرخواهی ژاپن از چین را ثبت کرده است. اما به گفته او، نه اینها و نه کمک مالی ژاپن به چین که رقم آن در طول سالها به بیش از ۳۵ میلیارد دلار میرسد، در رسانههای چین انعکاس نداشته است و در مدارس به دانشآموزان یاد داده نمیشود.

منبع تصویر، Reuters
ما لیچنگ در کتابش بنام "فراتر از عذرخواهی" نوشته: "آنچه ژاپن در جریان جنگ در چین کرد، وحشتناک بود. اما اینکه از آنها بخواهیم روی زمین زانو بزنند، بیفایده است. انشای عذرخواهیهای ژاپنیها ممکن است از دید ما ناکافی باشد، اما از دید آنها این عذرخواهیها گام بزرگی است. پس ما باید آنها را بپذیریم و از این موضوع بگذریم."
او پس از انتشار کتابش خائن خوانده شد. او این واکنش را با توجه با حساسیت برانگیز بودن موضوع "طبیعی" میداند. هاینینگ تأیید میکند که این چیزها را در مدرسه به آنها یاد ندادهاند. از سوی دیگر، او فکر نمیکند که حتی اگر این چیزها به بچهها یاد داده شود هم در رفتار چین در قبال ژاپن تأثیر چندانی داشته باشد.
او میگوید: "تغییر برخورد سالها، و یا شاید یک دهه زمان میبرد. در نتیجه، رهبران ژاپنی هم باید در رفتار و گفتارشان منسجم عمل کنند. مردم شاید بعد از اینکه آگاهی بیشتری در مورد عذرخواهیهای ژاپن و کمکهای اقتصادی آن در گذشته کسب کنند، احساس مثبتتری نسبت به این کشور پیدا کنند. اما یک بیانیه در نفی وقوع قتل عام نانکن، یا کارهایی نظیر تحسین جنایات جنگی، بلافاصله اعتماد را از بین میبرد، و بازسازی مجدد این نوع اعتماد زمان زیادی احتیاج دارد."

منبع تصویر، Xinhua
در سال ۲۰۱۲ تاکاشی کاوامورا، شهردار ناگویا و از ملیگرایان سرشناس، وقوع قتل عام نانکن را انکار کرد و گفت آنچه روی داده، تنها "اقدامات جنگی متعارف" بوده است. او دو سال بعد باز تصریح کرد که نظرش در این باره تغییر نکرده است.
بازدید رهبران ژاپن از مقبره یاسوکونی هم از جمله کارهایی است که باعث خشم چین و کره جنوبی میشود. این بنا برای یادبود کشته شدگان ژاپن در جنگ ساخته شده است. اما در میان آنها کسانی هستند که به ارتکاب جنایات جنگی متهم، و مجرم شناخته شدهاند.
بهسختی میتوان تصور کرد که اینگونه مسائل ناگهان خاتمه پیدا کنند. در پایان سفرمان خوشحال بودم که هاینینگ به سوالی که از او پرسیده بودم، جواب داد. او گفت فکر نمیکند که شخصا باید احساس گناه کنم، اما هر دو به نسبت آغاز سفر نسبت به آینده روابط کشورهایمان کمتر خوشبین بودیم.

منبع تصویر،
برای من هنوز ناراحت کننده است که چندین نسل از کودکان ژاپنی چیزهای بسیار کمی درباره اقدامات بیرحمانه نیاکانشان در چین میآموزند. کودکان چینی هم نمیدانند که دو کشور در دهههای ۱۹۷۰ و ۱۹۸۰، و تا پیش از اتفاقات میدان تیانآنمن، ماجرای جنگ را پشت سر گذاشته بودند.
ه بنظر هاینینگ، "اگر رهبران هر دو کشور به سیاستهای فعلیشان در قبال یکدیگر ادامه دهند"، هیچ شانسی برای آشتی وجود نخواهد داشت. او میگوید: "ما میتوانیم با گسترش گفتگوهای صادقانه و باز – دستکم در سطح مردم دو کشور – امکان بهبود روابط را افزایش دهیم. جنگ گزینه نیست. با وجود همه سختیها، باید همه تلاشمان را بکنیم."











