چه کسی در سوریه پیروز میشود

- نویسنده, جیم میور
- شغل, بی بی سی، بیروت
با وجود همه پیشبینیها و طنینانداز شدن صدای زنگهای خطر در ماههای اخیر، به نظر میرسد که بحران سوریه همچنان با بیرحمی هرچه تمامتر به پایین پرتگاه میلغزد، و هنگامی که دست و پا زنان روی سنگهای پایین پرتگاه بیفتد، بخش بزرگی از منطقه را هم با خود به پایین خواهد کشید.
سلسلهای از اقدامات تلافیجویانه کار را به جایی کشانده که دیگر بهسختی میتوان جلوی جنگی فرقهای و منطقهای میان شیعیان و سنیها را گرفت. سوریه چند پاره شده، مرزهای کشورهای منطقه برای اولین بار در نزدیک به یک قرن اخیر زیر سوال رفته اند، و پتانسیل برخورد میان قدرتهای جهانی و منطقهای بیشتر شده است. بهسختی میتوان پذیرفت که فاجعهای با ابعادی چنین گسترده با دیوارنویسیهای چند دانشآموز شیطان شروع شده باشد، که در مارس ۲۰۱۱ (اسفند ۱۳۹۰) روی دیوارهای شهر درعا شعار مینوشتند.
اعتراضات متعاقب این شعارنویسیها با چنان قساوتی توسط حکومت سرکوب شد که تنها کمی بعد از آن مخالفتهای مسالمتآمیز جای خود را به مقاومت مسلحانه داد. پس از آن، اختلاف فاحش میان قدرت حکومت و توانایی مخالفان به ناچار شورشیان را وادار کرد که برای کمک به آنسوی مرزها نظر کنند؛ مرزهایی که جوامع، خانوادهها، قبایل، فرقهها و قومیتها را به دو نیم کرده بود. این مرزها بر اساس موافقتنامه سری سایکس- پیکو ترسیم شده بود. موافقتنامه سایکس- پیکو در سال ۱۹۱۶، و در زمانی که امپراتوری عثمانی در آستانه فروپاشی بود، میان بریتانیا و فرانسه امضا شد.

قیام سوریه از همان ابتدا عمدتا در میان سنیها ریشه داشت. سنیها اکثریت جمعیت این کشور را تشکیل میدهند و بخش عمده ناراضیان از حکومت سوریه، که اقلیت علوی کشور در آن دست بالا را دارد، سنی هستند. ساکنان مناطق سنینشین آنسوی مرزهای مشترک با لبنان و عراق با سنیهای سوریه همدلی نشان دادند، بهخصوص که خود این کشورها هم ملغمهای شکننده از اقوام و فرقههای مختلف هستند.
پس از آنکه قدرتهای عرب سنی منطقه، نظیر عربستان سعودی و قطر، شروع به ارسال کمکهای نظامی و مالی به شورشیان کردند، دو همسایه سنینشین دیگر سوریه، یعنی ترکیه و اردن هم به گذرگاهی برای رساندن کمک به مخالفان حکومت تبدیل شدند. با توجه به تشدید ماهیت فرقهای درگیریها، گروههای جهادی سنی فوجفوج از سراسر منطقه به سوریه سرازیر شدند.
عراق که بعد از حمله آمریکا و متحدانش در سال ۲۰۰۳ چند پاره شده، یکی از پایگاههای اعزام پیکارجویان اسلامگرای مرتبط با القاعده به سوریه شد. این پیکارجویان هسته مرکزی جبهه نصرت را تشکیل دادند. این سازمان خیلی زود به یکی از گروههای اصلی شرکتکننده در بسیاری از حملات موفقیتآمیز شورشیان تبدیل شد.
برگرداندن ورق
اواخر سال گذشته میلادی شورشیان حلقه محاصره خود را پیرامون مرکز دمشق تنگتر میکردند، و به نظر میرسید حکومت سوریه به پایان خط نزدیک میشود.
با وجود فرار عدهای از سربازان، ارتش انسجام خود را تا حد زیادی حفظ کرد. اما شمار سربازان کارآزموده و قابل اعتماد محدود بود. این نیروها بیش از اندازه به کار گرفته میشدند و توانشان تحلیل رفته بود. در این موقع بود که بشار اسد، رئیس جمهوری سوریه، نگاهش را معطوف به خارج از کشور کرد. او از متحدان کلیدیاش، ایران و روسیه، کمک خواست، و به نظر میرسد آنها هم تعهد جدی دادند که اجازه نخواهند داد حکومتش سرنگون شود.
این مسأله ورق جنگ را برگرداند، و شکست شورشیان در شهر استراتژیک قصیر هم یکی از پیامدهای آن بود. شورشیان از بسیاری از حومههای دمشق هم عقب رانده شده اند. خطوط تدارکاتی آنها قطع شده، یا مورد تهدید است. آنها دیگر در موقعیتی نیستند که بتوانند به پایتخت حمله کنند، و در جبهههای دیگر هم تحت فشار قرار دارند. ایران در برگرداندن ورق در میدان جنگ نقشی اساسی داشته، اما نقش روسیه در ظاهر کمتر بهچشم میآید. جنگجویان شیعه حزبالله لبنان در نوک پیکان حملات حکومت سوریه به قصیر بودند.
آنها و دیگر پیکارجویان شیعه، که عمدتا عضو تیپ ابوالفضل العباس عراق بودند (این گروه هم توسط ایران سازماندهی میشود)، از حرم حضرت زینب در بخش جنوبی دمشق دفاع میکنند. ایران نقش مهمی در ایجاد سازمان دفاع ملی سوریه دارد. این سازمان شبهنظامی که بیشتر اعضایش از علویان هستند، در مناطق عمدتا علوینشین وظیفه برقراری امنیت را برعهده دارد، و به جبران کمبود نفرات ارتش کمک میکند.
واکنش حمایتی منطقهای به مخمصهای که حکومت سوریه در آن گرفتار بود، با سرپرستی و هدایت ایران انجام گرفت. این واکنش تماما به دست بازیگران شیعه انجام گرفت. همین امر واکنش شدید شماری از روحانیون سنی و ستیزهجوی منطقه را در پی داشت، و ابعاد فرقهای درگیریها، و همچنین پیامدهای ویرانگر منطقهای آن را دوچندان کرد. این وضعیت به احتمال زیاد به تقویت افراطیون سنی در میان شورشیان منجر خواهد شد. اما علاوه بر آن، برگشتن ورق به ضرر مخالفان حکومت، حامیان غربی و متحدان منطقهای آنان را به دخالت بیشتر تحریک خواهد کرد، و باعث خواهد شد با بیشتر کردن کمکهای نظامی خود به مخالفان، و رساندن سلاحهای باکیفیتتر به آنها (بهخصوص موشکهای ضد زره و ضد هوایی)، توازن قوا را بهنفع آنها تغییر دهند.
بنبست مرگبار
دخالتهای ایران باعث شده که عربستان سعودی هم سعی کند نقش فعالتری ایفا کند. فعالتر شدن عربستان هم در اِعمال نفوذ بیشتر این کشور در ائتلاف ملی مخالفان حکومت سوریه نمود دارد، و هم در افزایش کمکهای نظامیاش به شورشیان. درست در موقعی که به نظر میرسد ایران به حکومت بشار اسد اطمینان داده که هر کاری لازم باشد برای جلوگیری از سقوط آن انجام خواهد داد، ظاهرا غرب و متحدانش آماده اند هرآنچه در توان دارند برای ممانعت از فروپاشی نیروهای شورشی انجام دهند. مثل موارد دیگر، در این کار هم منطق مشخصی وجود دارد.

به جز پیکارجویان اسلامگرا، تقریبا همه اتفاق نظر دارند که تنها راه خروج از این حمام خون رسیدن به توافقی سیاسی است. اما غرب به هیچ وجه نمیتواند در حالی پای به کنفرانس صلح - که نام ژنو ۲ برایش انتخاب شده – بگذارد که متحدانش، یعنی مخالفان حکومت سوریه، از نظر سیاسی در وضعیتی آشفته هستند، و علاوه بر آن، در میدان جنگ هم ضرباتی متحمل شده اند.
در نتیجه فعلا شعار غربیها ایجاد توازن با هدف رسیدن به صلح است. اما چرا چنین روشی باید جواب بدهد؟ این روش شش ماه پیش، یعنی موقعی که شورشیان در آستانه ورود به دمشق بودند، موثر نیفتاد. اگر "برقراری مجدد توازن قوا" به معنای ایجاد تعادل و بنبست است، چرا حکومت سوریه باید حاضر باشد در حالی که دلایل زیادی برای اطمینان از بقای خود دارد، بر سر نابودیاش مذاکره کند.
اگر هم "برقراری مجدد توازن قوا" بهمعنای برگرداندن ورق به ضرر حکومت سوریه است، آنهم تا اندازهای که مجبور به تسلیم و قربانی کردن رهبران ارشدش شود، دلیلی ندارد که باور کنیم چنین وضعیتی بالاخره روزی فرا خواهد رسید. تازه همه اینها در صورتی است که حکومت سوریه در برخورد با مخالفان تنها باشد، که میدانیم اینطور نیست. اگر دمشق تحت چنین فشارهایی قرار بگیرد، به احتمال بسیار زیاد ایران حمایتش از این کشور را تا هر اندازه که لازم باشد بیشتر خواهد کرد، و در صورت نیاز گروههای شبهنظامی شیعه عراقی را هم بیش از پیش وارد میدان خواهد کرد.
سپاه پاسداران ایران همین حالا هم بهشکلهای دیگری در سوریه فعال است، و در صورتی که حکومت این کشور در معرض خطر جدی قرار بگیرد، ممکن است بهنحو مستقیمتری در اوضاع مداخله کند. در نتیجه تلاش برای به پیروزی رساندن شورشیان میتواند پیامدهای فاجعهباری داشته باشد. البته روشن است که آمریکا و دیگر کشورهای غربی بهدنبال پیروزی کامل شورشیان نیستند، اما متحدانشان در حاشیه جنوبی خلیج فارس چنین نیتی دارند.
در طرف مقابل، اگر حکومت سوریه واقعا بخواهد کنترل خود را دوباره بر سراسر کشور برقرار کند، باید حمایت بهمراتب بیشتری از جانب ایران و متحدانش داشته باشد، و یا ریسک این را بپذیرد که همه توانش را صرف این هدف کند.
همچنین حکومت سوریه در این صورت باید با اراده غرب مبنی بر جلوگیری از فروپاشی شورشیان و پیروزی کامل حکومت خود مواجه شود، و در این صورت امکان تشدید درگیریها و وقوع فجایع دیگر بیشتر خواهد شد. همه این ارزیابیها نشان میدهد که احتمالا وضعیت بهسوی نوعی بنبست حرکت خواهد کرد، اما این بار میزان خشونت و مهمات مورد استفاده بیشتر خواهد بود، خرابیهای گستردهتری بهبار خواهد آمد، و مسلما شمار بیشتری آواره خواهند شد. البته بنبست لزوما به معنی سکون و ایستایی نیست.
امکان تجزیه کشور
حکومت سوریه بهمراتب بیش از مخالفانش برای رویارویی با یک دوره فرسایشی و تعادل استراتژیک آماده است.

حکومت انسجام سیاسی و نظامی بیشتری دارد، و از کنترل و بینش استراتژیک، و همچنین حمایت متحدانی قابل اعتمادتر برخوردار است. مخالفان حکومت از نظر نظامی به صدها گروه پیکارجوی رقیب تقسیم شده اند، و برخی از این گروهها به هیچ وجه تحت کنترل یک فرماندهی مرکزی قرار ندارند. رهبری سیاسی آنان کاملا بهم ریخته است. کادر رهبری عمدتا از افرادی تشکیل شده که با اوضاع غریبه هستند، و ارتباط و نفوذ ناچیزی در داخل کشور دارند.
متحدان خارجی مخالفان بهصورت مقطعی و با هدف جلوگیری از فروپاشی شورشیان با هم متحد شده اند، و بهخوبی به ایرادات و ناکامیهای مخالفان آگاهند. تهران و مسکو بهصورت منسجم و قابل اعتمادی از حکومت سوریه حمایت میکنند. اما نفوذ تندروهای اسلامی در میان مخالفان درگیر در میدانهای جنگ باعث شده که حامیان مخالفان حاضر نباشند بههمین شکل از آنها حمایت کنند. علاوه بر این، مخالفان باید با گرایشهای جداییطلبانه مناطق کردنشین در شمال کشور هم مبارزه کنند. ساکنان این مناطق بهروشنی در پی نوعی خود مختاری – شبیه آنچه که کردهای شمال عراق از آن برخوردارند – هستند. مشکل دیگر مخالفان، گروههای سلفی مرتبط با القاعده است که عملا کنترل برخی مناطق را در دست دارند. از جمله این مناطق میتوان به تنها مرکز استان "آزاد شده"، یعنی شهر رقه در شمال شرقی کشور، اشاره کرد.
در صورتی که کشور عملا تجزیه شود، مناطق تحت کنترل حکومت از ثبات و انسجام بهمراتب بیشتری برخوردار خواهند بود. در شرایط فعلی، و در نبود گزینههای بهتر، این سناریو بیش از گزینههای دیگر محتمل به نظر میآید. تنها دو چیز میتواند انسجام و تمامیت سوریه را حفظ کند: پیروزی کامل یکی از طرفها، که بسیار بعید به نظر میرسد، و یا یافتن راه حلی سیاسی، که امکان آنهم بسیار کم است.
با چند پاره شدن سوریه، تعامل فرامرزی اجزای تشکیلدهنده آن ممکن است بافت ظریف و شکنندهای را که لبنان و عراق را یکپارچه نگاه میدارد، پاره کند. در این صورت مرزها بیش از پیش حالتی صوری پیدا خواهند کرد، و جوامع سنی و شیعه علیه یکدیگر متحد خواهند شد. بشار اسد احتمالا با چهرهای عبوس و خشمگین اوضاع را نظاره میکند، و با خود میاندیشد که هشدارهایش درباره به آشوب کشیده شدن منطقه نادیده گرفته شد. البته دمشق قطعا نمیتواند خوشحالیاش را از اینکه میبیند دوست سابق و دشمن امروزش، ترکیه، گرفتار بحران داخلیست، پنهان کند.

حکومت سوریه توانسته با تکیه بر استحکام موقعیتش و آشفتگی مخالفانش، بدون نگرانی "آمادگی اصولی" خود را برای شرکت در کنفرانس ژنو ۲ اعلام کند. شانس اینکه چنین کنفرانسی – حتی در صورت برگزاری – بتواند راه حلی عملی برای احیای یکپارچگی سوریه ارائه کند، ناچیز به نظر میرسد. همه بر سر اصل "گذار" توافق دارند، اما معلوم نیست منظورشان گذار به چه چیزیست؟
قدرتهای غربی اصرار دارند که بشار اسد و اطرافیان نزدیکش نباید هیچ نقشی در آینده سوریه داشته باشند. البته به نظر میرسد آنها در نشست اخیر گروه هشت (G۸) پذیرفته اند که دستگاههای نظامی و امنیتی باید دستنخورده باقی بمانند. اما روسها به شدت با اینکه تکلیف آقای اسد از قبل معلوم شود، مخالفند. ایران هم بهروشنی گفته که تعیین تکلیف آمرانه از خارج از کشور را نخواهد پذیرفت. چرا ایران باید چیزی را در مذاکرات بپذیرد که برای جلوگیری از آن وارد میدان شده است؟
تهران میخواهد سوریه در آینده همچنان جایگاه خود را بهعنوان نقطه اتکای "محور مقاومت" و حلقه ارتباطی آن کشور با حزبالله لبنان حفظ کند، و هر فرمولی که این موضوع را به مخاطره بیندازد، نخواهد پذیرفت. با توجه به وجود موضوعاتی تا این حد اساسی در بطن درگیریها، اوضاع سوریه تنها در صورتی آرام خواهد شد که نوعی تفاهم تازه میان آمریکا و ایران، و با حضور روسیه، اسرائیل و بسیاری کشورهای دیگر، ایجاد شود. پیامدها و مسائل مرتبط با چنین توافق جامعی – از جمله مسأله هستهای ایران و اختلاف اسرائیل و فلسطین - چنان بزرگ خواهد بود که تصور محقق شدن آن خیالپردازانه است. در حالی که همه منطقه در آشوب فرو رفته است، بهترین کاری که اسرائیل میتواند بکند، گوش فرا دادن به یک ضربالمثل چینی است که میگوید: "وقتی ببرها مشغول جنگ هستند، بهتر است بالای تپه بنشینی و تماشا کنی."











