|
قدرتهايی که چانه می زنند اما وتو نمی کنند | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
مقامهای ايرانی ضمن رد قطعنامه اخير شورای حکام آژانس بين المللی انرژی اتمی تهديد کرده اند که اگر آژانس بر اجرای اين قطعنامه اصرار ورزد، از اجرای داوطلبانه پروتکل الحاقی به پيمان بين المللی منع گسترش جنگ افزارهای هسته ای دست برمی دارند و به تعليق عمليات غنی سازی اورانيوم در تأسيسات نطنز خاتمه می دهند. به اين ترتيب، جمهوری اسلامی سياست ايستادگی در برابر قطعنامه شورای حکام را انتخاب کرده است و ظاهراً چشم اندازی برای نشان دادن نرمش از سوی دولت ايران، دست کم در روزهای آينده وجود ندارد. با توجه به اينکه مخالفت ايران با پذيرش و اجرای قطعنامه شورای حکام، ارجاع پرونده هسته ای اين کشور را به شورای امنيت سازمان ملل متحد در پی خواهد داشت، می توان گفت که انتخاب سياست ايستادگی در برابر شورای حکام، بدان معناست که دولت ايران از ميان انتخابهای پيش روی خود، ارجاع به شورای امنيت را برگزيده و گويا آن را کم خطرتر از ساير انتخابها ارزيابی کرده است. اما آيا ارجاع پرونده هسته ای ايران به شورای امنيت کم خطرترين انتخاب پيش روی ايران است؟ قاعدتاً بسياری از کارشناسان اموربين الملل به اين پرسش پاسخ مثبت نمی دهند ولی اگر مسئولان ايران به نتيجه متفاوتی رسيده باشند، احتمالاً يکی از اميدهای آنان به مقاومت روسيه و چين در شورای امنيت برای جلوگيری از وضع تحريم سياسی و اقتصادی عليه ايران است. اما روسيه و چين تا چه اندازه مشتاق يا قادر به جلوگيری از صدور قطعنامه عليه ايران در شورای امنيتند؟
روشن است که روسيه و چين روابط اقتصادی بسيار سودمندی با ايران دارند و طبيعتاً تمايلی به از دست دادن اين بازار پرسود ندارند اما آيا بهره اقتصادی در مناسبات بين دولتها به خودی خود آنها را به دوستان استراتژيک تبديل می کند تا در هر شرايطی به دفاع از يکديگر برخيزند؟ در اغلب موارد، پاسخ به اين پرسش منفی است. واقعيت اين است که چين و روسيه هيچکدام با ايران روابط استراتژيک ندارند، هرچند که جمهوری اسلامی اصرار داشته باشد بر روابط خود با اين دو کشور اين نام را بگذارد. چين کشوری در حال توسعه است که می خواهد از سرمايه های بين المللی برای افزايش نرخ رشد اقتصادی خود بهره بگيرد و از همين رو نه انگيزه ای برای ورود به چالشهای جهانی دارد و نه در حوزه سياست بين الملل چندان که انتظار می رود، فعال است. از نقطه نظر رهبران چين، جلوگيری از استقلال دائمی تايوان و تجزيه تبت تنها مسائلی است که ارزش ورود به رويارويی جهانی دارد و جز اين دو، ديگر مسائل بين المللی موضوعاتی است برای بحث و چانه زنی و نه برای ايجاد درگيری و ستيز. بحران هسته ای ايران نيز در نگاه چينيها در شمار موضوعات مربوط به چانه زنی است زيرا ايران از تأمين کنندگان مؤثر نفت مورد نياز چين است و اين کشور قراردادی بيست ساله و صد ميلياردی با ايران دارد که نبايد بسادگی از دست دهد، اما برای حفظ آن هم لازم نيست رودرروی آمريکا و اروپا قرار گيرد. همين منطق در مورد مناسبات ايران و روسيه نيز صدق می کند، با اين تفاوت که روسيه به نوبه خود از دستيابی ايران به چرخه سوخت هسته ای بيمناک است. روسيه بازار هسته ای مناسبی برای خود در ايران پيدا کرده است اما فراتر از اين، مسئله استراتژيکی دو کشور را به يکديگر پيوند نمی دهد که ارزش درگيری با اروپا و آمريکا را داشته باشد. پس روسيه هم برای حفظ منافع اقتصادی خود در ايران می کوشد اما نه تا حدی که با قدرتهای غربی به تضاد برسد. در واقع روسيه و چين دو قدرتند که برای حمايت از ايران حاضر به بحث و چانه زنی با آمريکا و اروپا هستند اما آماده درگيری و ستيز بر سر اين موضوع نيستند. اگر رهبران ايران محاسبه ای متفاوت از اين کرده باشند، بار ديگر با تصميم غيرمترقبه ای از سوی اين دو کشور در شورای امنيت روبرو خواهند شد. |
| |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||