چرا حفاظت از محیط زیست اهمیت پیدا کرد؟

منبع تصویر، BBC World Service
- نویسنده, سام خسروی فرد
- شغل, روزنامهنگار و پژوهشگر محیطزیست
درختان را یکی پس از دیگری قطع میکردند و از آنها کشتی میساختند. در این میان، آنان که نگاه ریزبینی داشتند دریافتند، جنگلها امکان رشد و بالندگی خود را از دست دادهاند. همین مشاهده و دریافت به ظاهر ساده شروعی بود برای برداشتن نخستین گامهای حفاظت از طبیعت در ۳۵۰ سال پیش. این که چگونه و چرا حفاظت محیطزیست از آن زمان تا کنون اهمیت یافته خود موضوع بحث های فراوانی بوده است.
بسیاری خاستگاه حفاظت از طبیعت در جهان مدرن را آمریکای قرن نوزدهم معرفی میکنند. حال آن که اروپاییان ۲۰۰ سال پیش از آن و حتی پیش از انقلاب صنعتی، به فکر مراقبت جدی از جنگلها افتادند. انگلستان برای گسترش سرزمینهای استعماری به دنبال توسعه ناوگان دریایی خود بود و با قطع درختان بر تعداد کشتیهای خود میافزود. مقاله جان اِوِلین، نویسنده و باغبان- انگلیسی جزو نخستین آثاری بود که هشدار میداد با ادامه این روند، درختی باقی نمیماند که از آن کشتی ساخته شود. او در سال ۱۶۶۲مقالهای با عنوان سیلوا یا گفتمان درخت-جنگل و تکثیر درختزارها در قلمرو پادشاهی انگلستان منتشر کرد. اولین در آن مقاله شرح داد که هم میزان برداشت درختان باید مدیریت شود و هم باید مطمئن بود که به ازای برداشت، درخت کاشته میشود. بدینترتیب ایجاد قرق برای نخجیرداری از قبل رواج داشت، برای اکوسیستمهای جنگلی و جنگلداری نیز به کار گرفته شد. تقریبا هم زمان با اقدامات حفاظتی در انگلستان، فرانسه و پروس نیز روشهایی برای مدیریت جنگلها به اجرا گذاشتند.

منبع تصویر، AP
در اوایل قرن بیستم، توسعه و صنعتی شدن در آمریکا آهنگ شتابانی به خود گرفت. در همین اثنا بود که حراست و حفاظت از طبیعت در این کشور پایهگذاری شد. اکثر منابع در این ارتباط به نام سه نفر اشاره می کنند؛ تئودور روزولت، رییس جمهور آمریکا، مشاورش به نام گریفون پینچو و طبیعیدان و نویسنده پرآوازه جان میور. در ۱۹۰۳ میور، رییسجمهور آمریکا را در منطقهای بکر واقع در ایالت کالیفرنیا همراهی میکرد. در خلال این سفر او درباره اهمیت و ارزش عرصههای طبیعی و حفظ آنها با روزولت به بحث و تبادل نظر پرداخت و تلاش کرد او را متقاعد کند که دولت آمریکا باید عرصههای طبیعی را حراست کند. به این معنی که هیچ نوع استفادهای از عناصر طبیعی یک منطقه توسط انسان صورت نگیرد. از سوی دیگر پینچو به دنبال استقرار روشهای حفاظتی در عرصههای طبیعی بود. در نهایت، روزولت ایده مشاورش را پسندید. او برای حفاظت جنگلها، حیاتحش و منابع آب در دولت خود اقداماتی اساسی انجام داد. از جمله سازمان جنگلبانی را در ایالات متحده ایجاد کرد و در این ارتباط قوانین مختلفی نیز به تصویب رساند.
توجه به محیطزیست در نیمه قرن دوم و پس از جنگ دوم جهانی افزایش پیدا کرد. رخدادهایی تلخ در این ارتباط بیاثر نبود. از جمله، در ۱۹۵۲ به دلیل استفاده از زغالسنگ، لندن دچار مهدود شد. بر اثر این پدیده ۴ هزار نفر جان خود را از دست دادند و بیش از یکصد هزار نفر به شدت بیمار شدند (آمارهای رسمی در ایران میگوید ۴۵ هزار نفر در سراسر کشور و حدود پنج هزار نفر در تهران هر سال در اثر آلودگیهوا جان میبازند). آلودگی آب و هوا در آمریکا نیز از مورادی بود که توجه به حفاظت محیطزیست را تشدید کرد. به عنوان مثال آتش گرفتن چند باره رودخانه کایاهاگا در ایالت اوهایو در دهه ۵۰ و ۶۰ میلادی سبب شد قانون آب پاک تصویب شود، دو کشور آمریکا و کانادا موافقتنامه کفیت آب دریاچههای بزرگ را امضا کنند و ایالات متحده، آژانس حفاظت از محیطزیست (EPA) را به وجود آورد.
در سال ۱۹۶۲ کتاب «بهار خاموش» نوشته راشل کارسون با استقبال مخاطبان آمریکایی رو به رو شد. این کتاب پرفروش اثر آفتکشها بر محیطزیست را پیش روی خوانندگان قرار داد و در ایجاد جنبشهای زیستمحیطی موثر بود. ۱۰ سال پس از انتشار بهار خاموش، کنفرانس محیطزیست انسانی در استکلهم برگزار شد. این کنفرانس، نخستین تلاش جهانی برای بررسی وضعیت محیطزیست در مقیاسی وسیع بود. در این نشست نمایندگان ۱۷۸ کشور جهان حضور داشتند و در مورد راه حل مشکلات جهانی نظیر فقر، جنگ و فاصله بین کشورهای صنعتی و در حال توسعه به بحث و تبادل نظر پرداختند. از آن تاریخ به بعد گفتمان حفاظت از محیطزیست جای خود را در دانشگاهها، مراکز پژوهشی و تشکیلات اجرایی کشورها باز کرد.

با این حال، همچنان این سوال مطرح است که چرا باید محیطزیست را حفاظت کرد؟ به این پرسش از دو زاویه مختلف پاسخ داده شده است؛ نخست، نگرش اخلاقی (نظیر این که تمام موجودات، حق حیات دارند و انسان مالک تمامی کره خاک نیست و یا آنچه به دست ما رسیده است باید به فرزندانمان بسپاریم)، دوم، نگرش توسعه پایدار (با این استدلال که برای دوام و استمرار توسعه، باید از منابع تجدیدپذیر به صورتی عقلایی استفاده کرد و فرصت داد تا این منابع بازتولید، بازآفرینی و زادآوری داشته باشند).
نگرش توسعه پایدار را پیشتر علم اقتصاد نیز تبیین کرده بود: استفاده از منابع محدود برای پاسخگویی به نیازهای نامحدود. این نگرش با بروز و ظهور نشانههای کمیابی منابع طبیعی در کشورهای دموکراتیک به طور جدی مورد توجه قرار گرفت. اما همچنان بعد از گذشت ۳۵۰ سال از نخستین اقدامها برای مقابله با نابودی طبیعت و نیز بیش از ۴۰ سال از جنبش مدرن و جهانی حفاظت از محیطزیست، زوال میراث طبیعی ایرانیان در اولویت دولت نیست. آثار این بیتوجهی را میتوان در بروز پدیدههای نظیر کمآبی و خشکیدگی، گردو غبار (به خصوص با منشا محلی)، از دست رفتن دریاچهها، تالابها و زیستگاههای خشکی، آلودگی مفرط رودخانهها و نیز آلودگی هوای شهرها مشاهده کرد. اگر تا پیش از این تصور میشد که حفاظت از محیطزیست موضوعی لوکس و غیرضروری است، امروز شکی باقی نمیماند که انهدام آن، میتواند به نابودی زندگی بیانجامد.







