امکان گشایش در عرصه سیاست ایران پس از توافق هستهای

منبع تصویر، BBC World Service
- نویسنده, علی حاجی قاسمی
- شغل, مدیر دپارتمان علوم سیاسی و سیاستگذاری اجتماعی دانشگاه سودرتورن سوئد
سرانجام ایران و شش کشور قدرتمند جهان توافق هستهای را امضا کردند. برخی از کارشناسان و تحلیلگران تاثیر این توافق را بر معادلات داخلی کشور مثبت ارزیابی کردند و برخی دیگر رویکرد جمهوری اسلامی در سیاست داخلی و خارجی را متفاوت ارزیابی کردند و این دو را متاثر از یکدیگر قلمداد نکردند. در صفحه "ناظران می گویند"دو مقاله امکان گشایش سیاست، از علی حاجیقاسمی و STY39729713در رد افقهای باز سیاسی پس از توافق هستهایدر رد افقهای باز سیاسی پس از توافق هستهایمشکل اصلی دیدگاه خوشبینانه پررنگ کردن بیش از اندازه نقش مولفههای بین المللی در تغییرات سیاسی داخلی است. این مسأله موجب کم توجهی از عامل مهم تر در تعیین فرم و ساختار قدرت دولتی یعنی توازن نیروهای داخلی و منازعات سیاسی و طبقاتی می شود.2015-07-21T10:49:11+00:002015-07-23T11:44:59+00:002015-07-23T15:15:45+00:002015-07-23T15:15:43+00:00PUBLISHEDfatopcat2true از بهنام امینی منتشر شده که حاوی دو نگاه متفاوت به پیامدهای توافق لوزان است:

شاید بتوان راهبردیترین پیامد توافق هستهای را پیروزی عقلانیت مصلحان بر سختسری افراطیها دانست. رهبری سیاسی در ایران توانست با تشخیص به موقع تهدیدها و ارزیابی واقعی از خطراتی که ادامه تحریمها متوجه موجودیت کشور میکرد، کمهزینهترین و منطقیترین راه را برای حل و فصل موضوع هستهای پیدا کند.
فرایندی که علاوه بر حل این بحران میتواند تاثیرات راهبردی مهم دیگری نیز با خود به همراه داشته باشد. زیرا به نظر میرسد سنتی نوین، مبتنی بر عملگرایی عقلانی، در عرصه سیاسی ایران در حال شکلگیری باشد. این دکترین که توسط دولت حسن دوحانی ارائه شده و موافقت ضمنی رهبری و نهادهای اصلی قدرت را به خود جلب کرده، پس از تجربه توافق هستهای دست کم در سه زمینه دیگر میتواند راهگشاییهای راهبردی برای کل ساختار سیاسی و جامعه ایران به دنبال داشته باشد؛ تسری راهکار گفتگو و حل اختلاف به سیاست داخلی ایران، ایجاد زمینه مناسب برای نزدیکی دولت و ملت و سرانجام تبدیل ایران به قدرتی مسئول، پاسخگو و قابل اتکاء در عرصه بینالمللی. در این مطلب به این سه گشایش کلیدی پرداخته میشود.
یکم، پذیرش و جا افتادن گفتگو به عنوان گزینه برتر حل اختلاف:
موفقیت مذاکرات هستهای همگان را به وجود ظرفیتهای ساختار سیاسی ایران در بکارگیری روشهای مسالمتآمیز حل اختلافات و نیز برخورداری نظام سیاسی از سیاستمدارانی که هنر انجام مذاکره پیگیرانه را دارند، آگاه کرده است. حالا توقع عمومی از دولت و رهبری سیاسی کشور که تیم هستهای آن تجربه انجام ماراتن مذاکرات را برای حل اختلافات بینالمللی دارد، افزایش یافته است.
با نزدیک شدن زمان انتخابات مجلس، دور از انتظار نخواهد بود که جامعه و بخصوص نسل جوان ایران از دستاندرکاران نظام و منتقدان متنوع آن توقع داشته باشند که در حل اختلافات داخلی نیز از الگوی گفتگوی سازنده همراه با تعامل و پیگیری بهره بگیرند و ثبات سیاسی را از طریق تعامل و وفاداری گروهها به قواعد قابل پیشبینی در عرصه سیاسی کشور نهادینه کنند. توافق هستهای بر تصورات نادرستی خط بطلان کشیده است که همواره جامعه سیاسی ایران را فاقد ظرفیتهای لازم برای حل صلحآمیز مناقشات میدیده است.
پندار نادرستی که در طول دههها توسط بازیگران عرصه سیاست ایران، در درون و بیرون نظام، بازتولید شده و راه را بر شکلگیری الگوی متمدنانه تعامل سیاسی بلوکه کرده است. سطح انتظار گروههای مدرن و تحصیلکرده ایران از بکارگیری روشهای متمدنانه حل اختلاف، ناگزیر گروههای سختگیر را به تجدیدنظر و انطباق با شرائط جدید، که در آن عملگرایی عقلانی در حال مسلط شدن است، فراخواهد خواند.
اهمیت این رویکرد برای نظام سیاسی این خواهد بود که حصول توافقهای سازنده داخلی زمینه تحکیم امنیت ملی و توسعه همهجانبه و پایدار را فراهم میآورد. هرچند اجرایی کردن الگوی حل اختلافات سیاسی در داخل ایران دشواریهای خاص خود را دارد و ساز و کارهای ویژهای میطلبد اما تجربه مذاکرات هستهای نشان داد که چنانچه اراده لازم در نهادهای قدرت و گروههای مختلف وجود داشته باشد رسیدن به توافق در این حوزه نیز کاملا امکانپذیر است.
در این مرحله مهم این است که در سیاست داخلی نخست راهکار گفتگو و مذاکره برای حل اختلافات به گونهای شفاف، شجاعانه و بدون اما و اگر مطرح و بر آن خستگیناپذیر تاکید شود. این روند موجب میشود تا شبح رادیکالیسم و افراطیگری که همواره فرهنگ و مناسبات سیاسی ایران را تحت تاثیر خود قرار داده و در آن رادیکالها همواره هنجارها و معیارها را در روابط بین گروههای سیاسی تعیین می کردند، کنار گذاشته شود.
دوم، ایجاد نزدیکی میان دولت و ملت:

منبع تصویر، EPA
رویکرد عقلانی نهادهای قدرت در همسویی با اکثریت بزرگی از مردم، که در انتظار حل معضل هستهای بودند، بیشک شکاف میان ملت و دولت را کاهش میدهد و امید و اعتماد عمومی را نسبت به گسترش روندهای عقلانی در توسعه همه جانبه جامعه افزایش خواهد داد. در ارزیابیهای اپوزیسیونی انگیزه اصلی پذیرش راهحل مذاکره از سوی رهبری جمهوری اسلامی و نهادهای تحت کنترل وی فشار تحریمها و نگرانی از حمله نظامی دانسته شده و به عقلانیت موجود در نظام سیاسی و توجه فزاینده حکومت به خواست و اراده عمومی، که خواهان پایان دادن به تهدیدها از طریق حصول توافق بوده است، کم بها داده میشود.
شاید این نوع نگاه در یکی دو دهه اول پس از انقلاب که ارزشهای انقلابی و رادیکال در نظام سیاسی کاملا مسلط بود موضوعیت داشت اما رهبران حکومت سالهاست که به تحولات گستردهای که در جامعه و افکار عمومی رخ داده است پی بردهاند و به نظر میرسد توجه به خواست عمومی جای پای محکمتری در حکومت پیدا کرده باشد. در این زمینه به نظر میرسد گروههای اجتماعی و بخصوص نسل جوان ایران این تحول کیفی در حکومت را بهتر رصد کرده و آنها خوشبینی بیشتری نسبت به دینامیسم تغییر در ساختار حکومت برای همنوایی بیشتر با جامعه را دارند.
به همین دلیل، جامعه جوان ایران در مواجه شدن با توافق هستهای و دیگر اقدامات حکومتی روحیه تعاملی بیشتری با حکومت نشان میدهد تا دست اندرکاران سیاسی در اپوزیسیون در خارج از ایران. بسیاری از صاحبنظران اپوزیسیونی که در رسانهها تاثیرگذار حضور دارند بیش از آنکه از موضعی اصلاحطلبانه به استقبال اقدامات حکومت در حل بحران هستهای و کوشش در جهت رفع تحریمها و دفع خطر جنگ باشند، وارد پروسه تصفیه حساب با نظام، افشای نهادهای قدرت و برجسته کردن تمامی کاستیها و اشتباهات آن در پرونده هستهای و کلیه پیامدهای آن پرداختهاند.
این رویکرد اگرچه از منظر آزادی بیان و نقد واقعیت حق همگان است اما از منظر حل مسئولانه اختلافات عمیق و ریشهدار سیاسی در کشور نامطلوب و حاکی از تداوم تسلط فرهنگ رادیکال است. در داخل و در میان اصلاحطلبان کشور وضعیت کاملا متفاوت است. بسیاری از افراد و گروههای اصلاحطلب، همچون بسیاری از شهروندان، کاهش شکافها را دستاوردی بزرگ می دانند و برای حصول وفاق ملی و پایان دادن به کشمکشها به منظور هدایت جامعه به روند توسعه روزشماری میکنند.
سوم: تبدیل ایران به یکی از قدرتهای مسئول، پاسخگو و قابل اتکاء در عرصه بینالمللی:

منبع تصویر، European Photopress Agency
تجربه دو سال گفتگوی فشرده با قدرتهای جهانی و پوشش گسترده خبری مذاکرات، ایران را در مرکز توجه افکار عمومی قرار داده است. با موفقیت این مذاکرات حالا نگاه مثبتتری نسبت به ایران و توانمندی دیپلماتیک آن در حل و فصل اختلافات پدید آمده است. رفتار ایران در روند مذاکرات بر تصور افراطیون بینالمللی، بویژه دولت نتانیاهو، که تلاش داشت ایران را کشوری یاغی، حامی تروریسم و غیرقابل اعتماد جلوه دهد خط بطلان کشید.
این تجربه موجب شده است تا ایران از شرایط خوبی برای قرار گرفتن در زمره کشورهای پرنفوذ جهان قرار گیرد. این امر در شرایطی که خاورمیانه و کشورهای مسلمان در پرتلاطمترین و نامطمئنترین شرایط چند دهه اخیر به سر میبرند و افراطگرایان تصویری خشن و غیرعقلانی را از اسلام به نمایش گذاشتهاند و فقدان کشورهایی که رهبری و هدایت سازنده را برعهده گیرد مشاهده میشود، اهمیت بسزایی دارد. در چنین بستری، ایران از این امکان برخوردار شده است که موفقیتهای بینالمللی خود را با در پیش گرفت یک دیپلماسی فعال در خاورمیانه، بخصوص در برابر کشورهای عرب همسایه مستحکمتر کند.
تجربه مذاکرات هستهای بستری را برای جهش ایران برای تبدیل شدن به یک قدرت مسئول و قابل اتکاء منطقهای فراهم آورده است. پس از نزدیک به چهار دهه انزوا و تحریم، یخی که در روابط بین ایران و قدرتهای جهانی به رهبری آمریکا بود شکسته شده و راههای ورود ایران به همکاری همه جانبه با این قدرتها فراهم آمده است. به بیانی صریحتر، مذاکرات هستهای به ایرانیها خودآگاهی به جایگاه و اعتماد به نفس به تواناییهای خود را داده است که از این پس به نگرانیهای امنیتی و تهدیدهایی که از جانب آمریکا میتواند متوجه آنها باشد بهای بیش از اندازه ندهند و توجه خود را به روندهای سازنده در توسعه اقتصادی و صنعتی کشور معطوف کنند.
اینک، علاوه بر فراهم شدن شرایط کافی برای ادغام ایران در بازارهای جهانی و رسیدن به توسعه پایدار اقتصادی، همچنین از نظر بینالمللی ایران از این شانس تاریخی برخوردار شده که از "مشکل" به "راهحل" تبدیل شود و در گام نخست بطور فعالتر در جهت نجات منطقه از هرج و مرج و افراطیگری که گروه داعش آن را گرفتار کرده گام بردارد.
در این راه جلب اعتماد همسایگان نیرومندی چون ترکیه و عربستان که آنها نیز از گسترش ناامنی در منطقه نگران هستند چندان دشوار نخواهد بود. بیشک چالش بعدی دیپلماسی ایران عادیسازی مناسبات با کشورهای همسایه در حاشیه خلیج فارس است. با برخورداری از پشتوانه توافق با قدرتهای جهانی، همچنین وقت آن رسیده است تا ایران بتدریج از جایگاه کشوری که در منازعات منطقهای در یک سوی دعوا قرار دارد فاصله گیرد و به عاملی برای حل اختلافات و برقراری صلح و ثبات در منطقه تبدیل شود.
این امر زمانی ممکن میشود که نظام سیاسی از پشتوانه محکم گروههای مختلف مردم برخوردار باشد. چنین حمایتی دیگر بر بستر تفاهم ایدئولوژیک شکل نخواهد گرفت. در جامعه ای با سطح تحصیلی نسبتا بالا و طبقه متوسط بسیار گسترده که دامنه توقعات عمومی در آن بسیار وسیع شده است همبستگی پایدار تنها از طریق مشارکت گروههای مختلف سیاسی و اجتماعی در سیاستگذاریها و مدیریت سیاسی جامعه امکانپذیر است.
پرسش کلیدی که پس از توافق هستهای مطرح خواهد بود اینکه آیا نظام سیاسی و چالشگران آن ظرفیت و اراده کافی را برای حل و فصل اختلافات داخلی و یافتن الگویی مناسب برای فراهمآیی ملی خواهند داشت؟











