مرگ گلنظر کلدی شاعر سرود ملی تاجیکستان: 'فریاد که گلنظر نظر از گل بست...'

- نویسنده, اسفندیار آدینه
- شغل, روزنامهنگار
درگذشت گلنظر کِلدی، شاعر پرآوازه و سراینده سرود ملی تاجیکستان، در هفته گذشته جامعه این کشور و بویژه اهالی فرهنگ و ادب و دوستداران شعر پارسی در ورارود را به سوگ نشاند. مرگ استاد گلنظر غیرمترقبه بود و بسیاری را شگقتزده کرد. بویژه این که اندکی بیشتر از یک ماه مانده بود، تا جامعه تاجیکستان از هفتاد و پنجمین سالروز تولد این سخنور نکونام تجلیل کند.

داریوش رجبیان، روزنامه نگار بیبیسی که داماد استاد گلنظر است، نوشت: "دیروز پر از امید بودیم و امروز تهی شدیم. دیروز نوید بهبود حال استاد را دادیم و امروز صدها پیام تسلیت دوستان دور و نزدیک را می خوانیم. حسرت دیدن روی گرمش به دلها ماند. و تنها صداست که می ماند."

دستی که هماره شعر تر از گل بست،
امروز دو حرف مختصر از گل بست:
فریاد که دل از نظر گل افتاد،
فریاد که گلنظر نظر از گل بست...
این از اولین سوگنامههایی است که اسفندیار نظر، شاعر تاجیک مقیم آلمان، نوشت. درگذشت گلنظر برای بسیاری در تاجیکستان دردناک بود. موجی از سوگنامه و دریغنامهها در قالب نثر و نظم شبکههای اجتماعی را فرا گرفت.
صفر عبدالله، ادیب و پژوهشگر مقیم قزاقستان، نوشت: 'وقتی خبر درگذشت شاعر بزرگ تاجیکستان، سراینده سرود ملی و یکی از تواناترین سخنوران کشور ما، استاد گلنظر به من رسید، بی آن که چیزی بگویم، زار زار گریستم... '

عسکر حکیم، شاعر و منتقد ادبی، پارهای از سایهدستهایی را که قبلا برای استاد گلنظر نوشته بود در صفحه فیسبوکی خود گذاشت و نوشت: 'گلنظر اکنون به جاودانی که خود با شعرش ساخته بود، پیوست... اندوه درگذشت او برای من سخت گران است که بیانش در عین حال امکانپذیر نیست. '
'مرگ کرونایی'
"علت مرگ استاد آلودگی به ویروس کرونا بود. ویروسی که امسال جان دهها تن از شخصیتهای فرهنگی و اجتماعی تاجیکستان را ربود، ولی نام آنها به فهرست رسمی قربانیان کرونا اضافه نشد." دولت تاجیکستان علت مرگ بسیاری از آنان و استاد گلنظر را هم سینهپهلو اعلام کرد. اما دلارام رجبیان، دختر استاد در لندن، با نوحهای جانگداز این اطلاع را که مقامهای تاجیک از همه دریغ داشتند، فریاد زد:
سوزم و سوزم...
از غم بیپدری...
آخ کشم از درد این جدایی،
فرقتی ناگهانی از پدرم.
ای مردم، بگویید که پدرت زنده است!
کاش از شما بشنوم که این خبر دروغ است!
راهم دور است و دلم پرخون است و...
کرونا، تو بگو!
آیا اکنون خوشنودی؟
ای بیرحم ستمگر!
خوشحالی، مگر نه؟...
شاعر طالب آذرخش که او نیز چندی پیش با همسرش فرزانه خجندی، شاعر پرآوازه، رنج کرونا را پشت سر کردند، نوشت که استاد نمرده، بلکه دوباره زاده شده است. اتفاقا درگذشت استاد با زادروز آذرخش (۱۳ اوت) مصادف افتاد.
وی نوشت: 'نه!!! استاد گلنظر نگذشتهاند. امروز بار دیگر زاده شدند. باور نمیکنید؟ ببینید. اکنون همه به اشعار گلنظر رو میآرند. نشریهها، مجلهها، رادیو و تلویزیون، شبکههای اجتماعی - همه گلنظرخوانی میکنند... '
بیشتر بخوانید:
'نگهبان آتش شعر'
براستی، پس از درگذشت گلنظر صفحات فیسبوک سرشار از اشعار او شد. کاربران زیادی به همرسانی آثار او پرداختند. ادبا مقالاتی در باره شعر و سخن گلنظر نوشتند. عبدالنبی ستارزاده، زبانشناس و عضو اتحادیۀ نویسندگان تاجیکستان، در مطلبی هنر شاعری گلنظر را به بررسی گرفت و او را 'از تواناترین و برومندترین شاعران امروز تاجیک ' خواند.
به نوشته او، گلنظر در آغاز از شعرایی چون لایق شیرعلی، بازار صابر و قطبی کرام تاثیر برداشته بود، ولی از آخر دهه ۱۹۷۰ و اوایل دهه ۸۰ میلادی به 'استقلال شاعری و تسلط بر عنصرهای هنر ادبی ' دست یافت. دهه ۱۹۹۰ و سالهای آغاز سده ۲۱ میلادی دوران کمالات شاعری او بود.
البته برخی از اشعار آزاداندیشانه گلنظر قبل از پرسترویکای گورباچف سروده شده است. نمونهای از این اشعار که در آن از وضعیت زبان و بیتوجهی به بزرگان ادب پارسی انتقاد شده، این است که آوازخوان افضلشاه شادی بر آن آهنگ بسته بود و می سرود:
اگر یک لحظه خواری زبان بینم،
سخنهای روان را ناروان بینم،
به دست ناتوانی ناتوان بینم،
دلم بر رودکی سوزد، به حال زندگی سوزد.
چو بینم همدیاری خودسر و خودکام،
شناسد خویش را علامه ایام،
نداند مصرعی از حافظ و خیام،
دلم بر رودکی سوزد، به حال زندگی سوزد.
ستارزاده نوشته که پس از درگشت لایق شیرعلی، مؤمن قناعت و بازار صابر 'رسالت نگهبانی آتش شعر تاجیکان از جمله به عهده گلنظر است '، یعنی او دیگر سرآمد شعرای امروز تاجیکستان بود که همه انواع شعری را تجربه کرده بود و پیروانی چون فرزانه، دارا نجات، خاور، سروش و دیگران دارد.

دکتر عبدالنبی ستارزاده، از دهه ۱۹۹۰ و اوایل قرن ۲۱ میلادی به عنوان دوران کمالات شاعری گلنظر یاد کرده است. نمونههایی از اشعار او در این دوران در کتابهایی مانند «هر مصرع شعر تاجیکستان من است» (۱۹۹۷)، 'فرشته بامداد ' (۲۰۰۰)، 'شعله برقد سوزان ملاحت ' (۲۰۰۲) و «فصل آغاز» منتشر شدهاند.
'هر لاله نالهای...'
صفر عبدالله نیز در سوگنامهای نوشت: 'استاد گلنظر در زمان آزاداندیشی اواخر سالهای هشتادم و اوایل نودم که جامعه تاجیکستان نیز پس از رکود عمیق معنوی رو به بیداری نموده بود، توانست با اشعار نغز خویش در بیداری و هشیاری مردم شرکت کند و اشعار نغز وطنخواهی و بیدارکننده را سرود و منتشر کرد. '

منبع تصویر، AFP
در نمونه ای از اشعار آن دوران استاد گلنظر که به حوادث بهمنماه خونین ۱۹۹۰ ربط دارد، خون ریخته جوانان تاجیک از رگبار گلوله نظامیان شوروی به لالههایی تشبیه داده شده که قبل از نوروز سر از خاک بیرون آوردهاند:
نوروز دیر کرد!
در کوچههای شهر گل لاله سر کشید،
هر لاله حسرتی،
هر لاله نالهای...
زین کوچه دوش خاطرم آسوده میگذشت،
زین رسته دوش جان من از غصه رسته بود،
من پا کجا نهم که به هرجا که رو کنم،
هر لاله نوخطی است،
هر لاله عاشقی است...
دیری نپایید که اتحاد شوروی فرو پاشید و تاجیکستان مثل سایر جماهیر شوروی به استقلال رسید. ولی استقلال با فاجعه جنگ داخلی همراه بود. استاد گلنظر با اشاره به تظاهرات متداوم مخالفان و طرفداران دولت وقت در دو میدان آزادی و شهیدان در شهر دوشنبه که بعدا به جنگ انجامید، مینویسد:
دل من مرثیه تنهایی است
سر من خطبه سرگردانی است
وقت زادن اگرم ناله بر افلاک رسید،
حق فریاد در این شهر هنوزم باقی است
آخ، تنگ است همه روزنهها
نگذرد غصه پهناور من از آنها
چشم تریزه (پنچره) مردم بسته
روح همدرد خلایق خست...
بشنوید آه مرا هم باری
از گرانگوشان!
'جنون شب مهتابی'
با وجود استقلال آلوده به خون، تاجیکستان نیاز داشت نمادها و نمایههای یک دولت مستقل را برای خود ایجاد کند. در این دوران بود که استاد گلنظر با دو شعر خود در آزمونی برای انتخاب سرود ملی در سال ۱۹۹۴ رتبههای اول و دوم را به دست آورد و یکی از این اشعارش به عنوان سرود ملی برگزیده شد:
دیار ارجمند ما،
به بخت ما سر عزیز تو بلند باد!
سعادت تو، دولت تو بیگزند باد!
ز دوری زمانه ها رسیدهایم،
به زیر پرچم تو صف کشیدهایم،
زنده باش، ای وطن
تاجیکستان آزاد من...
سرودی که در زمان جنگ داخلی خانمانسوز به مردم امید میداد. هرچند شهر همچنان خواب سیاه می دید و رامش از این ملک فرار کرده بود و راهی به دلی یا منزلی وجود نداشت:
در چادر سفید مهتابی
خواب سیاه میبیند،
تنهایی رمیده شهر.
نجوا فتاده از لب خاموش برگها
رامش فرار کرده ز تار حزین جو
یک پا به راه نیست.
راهی به قصد منزلی نیست
شور جنون این شب مهتابی
بار دلی نیست...
'حریر حرف حافظ'
و در همان سالهای تنگ و تار بود که ستار، آوازخوان ایرانی مقیم آمریکا، نخستین سفر خود را به تاجیکستان انجام داد، تا نوا و آهنگ، جایگزین بلای جنگ شود. و استاد گلنظر شعری برای او سرود:
ستار، ای ستاره روشن!
این آسمان تنگ اخترکش
شرمنده تو باد!
جام بلوری نگه انتظاران
پر از شراب غصهبَر خنده تو باد!...
این شعر و اشعار زیاد دیگری از گلنظر حکایت از عشق و علاقه او به همزبانان دارد. در برخی از اشعار سپید استاد میتوان تاثیر شعر نو ایران، بویژه تصویرگرایی نادرپور را احساس کرد:
ای شب، ای شب
مادر زنگی من،
در میان گاهوار سایهپوشت
سایه خواب از طلوع چشم من بگریخته...
در مجموع، استاد گلنظر به ایرانی بزرگتر و فراختر میاندیشید و در سراپای اشعارش اشارههای فراوانی به گذشته باشکوه ایرانزمین و ادب پارسی دارد. با رجوع مکرر به بزرگان ادب فارسی نسل امروز را به گذشته پیوند میزند:
خلق من!
عریانی طبع تو چیست؟
از حریر حرف حافظ جامه کن،
نامه اقبال تو افسرده است،
رو به شعر قدسی شهنامه کن...

'زبان عاشقی'
استاد گلنظر از سال ۲۰۰۵ تا ۲۰۱۰ میلادی عضو مجلس بود. اما این زمانی بود که از آن شور و تحرکی که در اوایل دهه ۹۰ در پارلمان مردمسالارانه تاجیکستان وجود داشت، دیگر نمانده بود. و استاد خود را در مجلس اغلب انتصابشده و نه انتخابشده ظاهرا بیکاره میدانست:
هیچ دانی که در این مجلسگه
حاضر و غایب من یکسان است،
و به این منبر این واعض و این دمدمهها کارم نیست؟
ببرد مصرع حافظ
بدهد نشئه عمر جاوید
سخن خضری خیامم...
تا کنون دهها مجموعه از اشعار گلنظر در تاجیکستان چاپ شده است. مجموعهای از اشعار او را قیصر امینپور، شاعر فقید، زیر نام 'زبان عاشقی ' در ایران انتشار داده بود. اشعارش به چند زبان خارجی هم ترجمه شده است.
'نوبهار خزانشده'
استاد گلنظر البته به جز نوشتن شعر کارهای زیاد دیگری هم در عرصه ادبیات و هنر انجام داده است. او سالهای زیادی در مجله ادبی صدای شرق، نشریه ادبیات و صنعت و انتشارات ادیب کار کرده است.
نمایشنامههایی هم نوشته و بر مبنای آنها فیلمها و نمایشهای تئاتری تهیه یا اجرا شده است. از مهم ترین آثار نمایشی او میتوان به فیلمنامه 'در آرزوی پدر ' اشاره کرد که چند سال پیش هواداران زیادی داشت. نمایشنامهای هم در باره منصور حلاج نوشت. قبل از مرگش لیبرتویی برای تئاتر اپرا و باله تاجیکستان نوشت، ولی این کار ناتمام ماند.

در همین حال، اسفندیار نظر، شاعر سرشناس در مطلبی از دولت تاجیکستان برای به شیوه مناسبی برگزار نکردن رسم تشییع جنازه استاد گلنظر انتقاد کرد. از جمله ایرادهایش این بود که چرا برای درگذشت شاعری پرآوازه و سراینده سرود ملی روز عزای ملی اعلام نشد و پرچم تاجیکستان به حالت نیمهبرافراشته درنیامد.
آقای نظر نوشت: 'در کشورهای دیگر، رئیسجمهور، نخستوزیر، شهرداران به دیداربینی بزرگان علم و ادب که بازنشسته بودهاند یا در بیمارستان افتادهاند، شخصاً میروند. مراسم دفن آنها را شخصاً راهبری میکنند، از پایه تابوت آنها به رسم احترام برمیدارند، اما در تاجیکستان... '

شاعر دیگر، عطای میرخواجه، سوگنامهای بر وزن سرود ملی تاجیکستان نوشته:
تو خواب ناز رفتهای،
ولیک ملتت ستاده نزد تو به پا،
چو آن دمی که میدهد سرود تو صدا.
خزان اگرچه گشت نوبهار تو،
بماند شعر و شهرت و شعار تو، شعار تو،
الوداع گلنظر!
ای سخنسرای شعلهور...











