ترامپ و معترضان ایران؛ رسانههای آمریکا چه راهی پیشنهاد میکنند؟

منبع تصویر، MAHSA / Middle East Images / AFP via Getty Images
از زمان آغاز اعتراضات سراسری در ایران، رسانههای آمریکا تدریجا توجه به تحولات در این کشور را بیشتر کردهاند.
به جز پوشش خبری اعتراضات ایران، روزنامهنگاران و تحلیلگران در رسانهها به تحلیل آنچه در این کشور گذشته پرداختهاند و در عین انتقاد از سرکوبها در ایران و لزوم حمایت از معترضان، در توصیه نسبت به نوع حمایت از آنها محتاط بودهاند.
پوشش خبری رسانهای در آمریکا از انتشار اخبار جسته و گریخته درباره اعتراضات در روزهای اول آغاز شد و به سوی مصاحبه با برخی چهرههای مطرح مخالف حکومت ایران و انتشار سرمقاله و یادداشتهای از تحلیلگران آمریکایی پیش رفت. رسانههای مکتوب و دیجیتال صفحاتی را به پوشش زنده و لحظه به لحظه اعتراضات اختصاص دادند و شبکههای تلویزیونی با کارشناسان و فعالان سیاسی و تحلیلگران گفتگو کردند.
در این میان رضا پهلوی، ولیعهد سابق ایران و مسیح علینژاد فعال سیاسی مخالف جمهوری اسلامی، بیشترین حضور را در برنامههای تلویزیونی شبکههای آمریکایی در میان مخالفان حکومت داشتند.
خانم علینژاد در گفتگو با شبکه سیانان ایران را در آستانه لحظهای مشابه دیوار برلین خواند و رضا پهلوی در گفتگو با سیبیاس و فاکس نیوزضمن حمایت از معترضان از رئيس جمهوری آمریکا درخواست کمک کرد.
رسانههای مکتوب نیز در این میان هر کدام به شکلی به پوشش اعتراضات پرداختند. شبکه انپیآر در وبسایت خود گزارشی مفصل منتشر کرده و رضا پهلوی، ولیعهد سابق ایران را به خوانندگان خود معرفی کرد، مجله نیویورکر نیز با فاطمه شمس، استاد دانشگاه پنسیلوانیا و یکی از فعالان سیاسی در اعتراضات ۲۰۰۹ ایران مصاحبه کرد.
لحن غالب عمده یادداشتها و تحلیلهایی که در نشریات آمریکایی منتشر شده، هشدار نسبت به توهم «مداخله نجاتبخش» و نقد گزینه نظامی است، نه مطالبه آن.
این یادداشتها از گزارش صرف اعتراضات و سرکوبها فراتر رفته و بر ضرورت پشتیبانی از معترضان تاکید میکنند و در عین حال در توصیههای خود به دولت آمریکا محتاطند.
این نوشتهها عموما بهجای تجویز صریح اقدام نظامی، ابزارهایی مانند فشار دیپلماتیک، تحریمهای هدفمند و تقویت توان ارتباطی جامعه معترض را موثر میخوانند و یا به مخاطرات پیشبینی نشده احتمالی در صورت اقدام نظامی اشاره میکنند.
در این میان رسانههای آمریکا، اظهارات سیاستمدارانی مثل لیندزی گراهام سناتور جمهوریخواه نزدیک به دونالد ترامپ و برخی فعالان رسانهای را پوشش دادهاند که هوادار اقدامات شدیدتری هستند.
در میان جمهوریخواهان نیز تعداد کسانی که از توصیه به سیاست «فشارحداکثری» فراتر می روند و صریحا به اقدام نظامی دعوت میکنند محدود بوده است.
«هیچ گزینه خوبی وجود ندارد»
بابی گاش در مقالهای در مجله تایم نوشت: در حالی که لحن تند دونالد ترامپ هم انتظارات ایرانیهایی را که جانشان را کف دست گرفتهاند بالا برده و هم نگرانی متحدان آمریکا در خلیج فارس را برانگیخته، آقای ترامپ گزینههای چندانی پیش رو ندارد؛ تنها سه مسیر پیش روی اوست که هر یک از دیگری بدتر است
۱-«حمله نمادین»: نویسنده معتقد است در شرایطی که آمریکا بدون ناو هواپیمابر و بدون استفاده از خاک کشورهای خلیج فارس، توان یک حمله جدی را ندارد هدف گرفتن چند پایگاه سپاه یا مقر فرماندهی آن وضعیت را تغییر نمیدهد. «چند ساختمان ویران نه بسیج را متوقف نمیکند و نه مانع اعدامهای معمول پس از اعتراضات میشود» بلکه فقط همان مردمی را دلسرد میکند که صحبتهای آقای ترامپ را درباره «نجات» و قدرت آمریکا شنیدهاند و نتیجه آن را «یک شب انفجار و بعد بازگشت به روال عادی» میبینند.
۲-«قطع سر رژیم» آقای گاش مینویسد اگر دونالد ترامپ تصمیم به کشتن رهبر ایران و یا فرماندهان ارشد سپاه بگیرد «در صورت قطع سر یک رژیم اقتدارگرا، این مردان مسلح هستند که کنترل اوضاع را به دست میگیرند». به نوشته او در ایران نه معترضان و نه یک جنبش دموکراتیک نوبنیاد، بلکه سپاه پاسداران، با حدود ۱۹۰ هزار نیرو در بخشهای زمینی، دریایی و هوایی منسجمترین و مجهزترین بازیگر میدان است و در خلاء قدرت، خطر حکومت نظامیان در ایران و به تبع آن افزایش تنش های منطقهای تهدیدی جدی خواهد بود.
۳-حملات ادامه دار: به باور نویسنده مقاله، گزینه سوم کارزار حملات ادامهدار برای تضعیف دستگاه امنیتی و باز کردن فضا برای معترضان است، اما طولانیشدن آن، خطر هرجومرج، شعلهور شدن شکافهای قومی و منطقهای و تبدیل شدن خود جنگ به مانعی برای گذار مسالمتآمیز را به همراه دارد.
بابی گاش معتقد است واشنگتن در بهترین حالت میتواند در حاشیه کمک کند؛ با تحریمهای هدفمند، ابزارهای دور زدن قطع اینترنت و فشار دیپلماتیک، اما «آزادی از آسمان نمیآید». به نوشته او معترضان شایسته چیزی بیش از وعدههای توخالیاند، و آمریکا هم سزاوار چیزی بیش از یک ماجرای تازه و پرهزینه دیگر در خاورمیانه است که در نیتهای خوب و توهم «راهحل جادویی» ریشه دارد.
«زوال بیبرگشت»
مایکل دوران از مدیران ارشد شورای امنیت ملی جورج بوش و هماهنگ کننده استراتژی دولت از جمله در مهار ایران و سوریه بود در وبسایت فری پرس وابسته به شبکه سیبیاس مینویسد زوال جمهوری اسلامی در سال ۲۰۲۶ بیبازگشت است.
او مینویسد حکومت ایران رو به مرگ است و حتی اگر این دور از اعتراضات را سرکوب کند، اقتدار و یکدستی آن به شدت آسیب دیده است.
او سناریوهای محتمل در ایران را شامل فروپاشی کامل و شکاف در نهادهای امنیتی، انتقال قدرت به یک چهره نظامی سپاهی و یا ادامه وضعیت با سرکوبِ دورهای و تضعیفِ مداوم جمهوری اسلامی میداند و میگوید در تمامی این موارد حاصل کار حکومتی ضعیفتر و نیازمند به اتکای بیشتر به زور خواهد بود.
به عقیده او با وجود فشار اعتراضات و این که حکومت ایران نه میتواند ارز را کنترل کند و نه توان مالیاتگیری مؤثر و تأمین کالاهای پایه مردم را دارد، هنوز انشقاق واقعی در هسته سخت سپاه و دستگاه امنیتی دیده نمیشود. بر این اساس و در این چارچوب، اعتراضات لزوماً رژیم را ساقط نمیکنند، اما احتمال فروپاشی از بالا، ریزش نخبگان یا حتی مداخله خارج بالا میرود و در هر صورت ایرانِ بعد از این موج، حتی اگر جمهوری اسلامی سرِ پا بماند، بسیار ضعیفتر و بیثباتتر خواهد بود.
این نگاه به تحلیلی که مجله آتلانتیک به قلم کریم سجادپور تحلیلگر ایرانیتبار موسسه کارنگی و جک گلداستون استاد دانشگاه جورج میسون و متخصص نامدار انقلاب ها در جهان منتشر کرده بیشباهت نیست.
آنها نیز در یادداشت خود نوشتهاند «جمهوری اسلامی امروز یک رژیم زامبی است. مشروعیت، ایدئولوژی، اقتصاد و رهبران ارشد آن مرده یا در حال مرگاند. آنچه هنوز آن را زنده نگه داشته، نیروی مرگبار آن است. مهمترین عنصرِ هنوز غایب از فروپاشی کامل انقلابی، تصمیم نیروهای سرکوبگر است که درک کنند دیگر از این رژیم سودی نمیبرند و در نتیجه دیگر مایل نیستند برای آن دست به کشتار بزنند. خشونت میتواند مراسم ختم رژیم را به تأخیر اندازد، اما بعید است بتواند تپش آن را بازگرداند.»
«نفتکشها را توقیف کنید»
سعید قاسمینژاد و بهنام طالبلو از بنیاد دفاع از دموکراسی در واشنگتن، در یادداشتی که برای روزنامه والاستریت ژورنال نوشتهاند به دولت آمریکا توصیه کردهاند که برای کمک به معترضان ایرانی نفتکشهایی را که حامل نفت ایران هستند توقیف کند. آنها رابطهای مستقیم میان این نفتکشها و معترضان در خیابان میبینند و مینویسند: هر نفتکشی که پهلو میگیرد، یک ریسمان نجات برای رژیم است و هر نفتکشی که توقیف میشود، یک پیروزی برای معترضان. آنها تحریم را «جریمه» و گرفتن نفتکشهای ایران را «توقیف وثیقه» توصیف میکنند و میگویند این اقدام جلوی حکومت ایران را برای پرداخت مستمری به نیروهای خود در داخل کشور و نیروهای نیابتیاش در خارج از ایران را میگیرد.
«تامین مالی اضطراری»
نیت سوانسون و آبرام پیلی که هر دو از مقامهای سابق وزارت خارجه آمریکا هستند در مقالهای برای اندیشکده شورای آتلانتیک به تناقض وعده کمک رئيس جمهوری آمریکا با سیاست او در قطع کمکهای حقوقبشری در حمایت از جریان آزادی اطلاعات اشاره کردهاند.
براساس گفتههای وزارت خارجه آمریکا، نزدیک به ۳۰ میلیون ایرانی تا قبل از قطع بودجههای کمکی از سوی دونالد ترامپ از ویپیانهایی استفاده میکردند که بودجه آن از سوی دولت آمریکا تامین شده بود. نویسندگان پیشنهاد میکنند که آمریکا به کمک کشورهای متحد خود این خلاء را پر کند و به دسترسی ایرانیان به اطلاعات آزاد کمک کند.
از توصیههای کلیدی آنها به دولت آمریکا ایجاد یک سازوکار «تأمین مالی اضطراری» است که در بحرانهایی مثل موج کنونی اعتراضات بتواند سریعاً از اعتصابکنندگان، خانوادههای کشتهشدگان و شبکههای مدنی حمایت کند. به عقیده نویسندگان اگر دولت آمریکا نمیتواند یا نمیخواهد چنین بودجهای را فراهم کند، دستکم وزارت دارایی باید دستورالعملهای روشنی صادر کند تا افراد و نهادهای خصوصی بتوانند بهطور قانونی و سریع به معترضان و فعالان داخل ایران کمک مالی کنند.
نویسندگان میگویند وقتی که معترضان در خیابان هستند، زمان مذاکره هستهای و یا حمله نظامی به ایران نیست. به گفته آنها دولت آمریکا باید «هرگونه سیاست نامرتبط به اعتراضات در قبال ایران» را متوقف کند و از جمله به دنبال تلاش برای مذاکرات هستهای با جمهوری اسلامی و یا حمله به تاسیسات ایران نباشد. آنها به دولت توصیه میکنند یک نماینده ویژه را در امور ایران فورا منصوب کند است تا به شکل جامع بر همه ابعاد سیاست ایران تمرکز کند، به طور تماموقت با ایرانیان مهاجر در خارج از کشور ارتباط داشته باشد و نشان دهد دولت آمریکا واقعاً نسبت به مردم ایران جدی است.
«فشار حداکثری»
رابرت ویلکی از مقامهای سابق وزارت دفاع آمریکا در دولت اول دونالد ترامپ و دوران ریاست جمهوری جورج دبلیو بوش در یادداشتی برای وبسایت خبری برایتبارت که به دونالد ترامپ نزدیک است شرایط را برای « حذف یکی از شرورترین نیروهای پس از جنگ جهانی دوم» از صحنه شطرنج بینالمللی مهیا میبیند با اینحال او نیز راه پیش رو را افزایش فشار حداکثری، استفاده از استارلینک برای خنثیکردن قطع اینترنت و تشویق متحدان اروپایی برای تروریستی اعلام کردن سپاه پاسداران میبیند.














