'عباس کیارستمی' در آپارات

این هفته در آپارات فیلم 'عباس کیارستمی'ساخته ژان‌پیر لیموزین به‌نمایش در‌می‌آید.

عباس کیارستمی سینماگری است که دنیا را با نوع نگاه خاص خودش به سینما شگفت زده کرده و هنوز هم می کند، او حالا یک نام شناخته شده در سینمای جهان به حساب می آید.

درباره فیلم

آپارات

منبع تصویر، aparatkiarostami

توضیح تصویر، نمایی از فیلم 'عباس کیارستمی'

عباس کیارستمی تا حالا بیش از ۴۰ فیلم کوتاه و بلند و مستند و ویدئو آرت ساخته است. فیلمسازی تنها کار او نیست. تیتراژ فیلم هم ساخته، شعر هم گفته، عکاس هم است و طراحی گرافیک هم می کند. او به تازگی وارد عرصه ادبیات هم شده و روایت های خودش از شاعرانی مثل سعدی و حافظ را منتشر کرده است. آخرین اثر سینمایی وی 'مثل یک عاشق' که در ژاپن ساخته شده، در بخش مسابقه جشنواره فیلم کن سال ۲۰۱۲ به نمایش در آمد. حاصل همه این هنرها، شده عباس کیارستمی، هنرمندی با سبکی منحصر به فرد در عالم سینما.

در فیلم "عباس کیارستمی" وی با سفر به شمال ایران جایی که سه فیلم از فیلمهای مهم خود را در آن جا ساخته و سپس حضور در چند نقطه دیگر ایران، در پی یافتن و گفتگو با شخصیتهایی است که در فیلمهای قبلی او حضور داشته اند. او در جای جای فیلم نظرات خود را درباره سینما و شیوه ویژه کارش در این حرفه باز می گوید.

ویژگی فیلم

فیلم ساز در این فیلم با استفاده از شیوه خاص خود عباس کیارستمی در سفری در ایران، به جست و جوی جاها و آدم هایی رفته که آقای کیارستمی با آنها فیلم های قبلی اش را ساخته است. عباس کیارستمی را در این فیلم اغلب سوار بر خودرو و در حال بیان نظرات شخصی اش می بینیم .

درباره کارگردان

آپارات

منبع تصویر، aparatjeanpierlimosin

توضیح تصویر، ژان پیر لیموزین، کارگردان

ژان پیر لیموزین کارگردان و فیلمنامه نویس فرانسوی متولد ۱۹۴۹ است. وی در سال ۱۹۸۳ کار حرفه ایش را با کارگردانی فیلم 'گریز' در سینما شروع می کند. فیلم 'شب توکیو' او درسال ۱۹۹۸ در بخش نوعی نگاه جشنواره فیلم کن به نمایش درآمده است. فیلمهای دیگر او عبارتند از: نگهبان شب(۱۹۸۶)،شب دیگر(۱۹۸۸) نوو(۲۰۰۲) کارمن(۲۰۰۵) و یاکوزوی جوان(۲۰۰۷). فیلم 'کیارستمی' او که این هفته در آپارات به نمایش در می آید در ادامه یک مجموعه تلویزیونی کارگردانان جهان در تلویزیون فرانسه و در سال ۱۹۹۴ ساخته شده است.

خلاصه فیلم هفته گذشته 'زنان بدون مردان' ساخته شیرین نشاط

آپارات

منبع تصویر، aparatwomen

توضیح تصویر، نمایی از فیلم 'زنان بدون مردان'

داستان فیلم حول محور چهار شخصیت اصلی زن و در فضای تهران در سال ۱۳۳۲ شکل می گیرد. مونس که یک فعال سیاسی است گریزان از برادر متعصب مذهبی‌اش امیر و در پی محبوب چپ‌گرایش علی، بارها می میرد و زنده می‌شود.

فائزه دختری سنتی که عاشق امیر برادر مونس است، با ناکامی در عشق به باغ فرخ‌لقا پناه می‌برد. زرین هم که در یک روسپی‌خانه کار می‌کند، به باغ فرخ‌لقا می‌گریزد. فرخ‌لقا اما زنی سرخورده از ازدواج در میان‌سالی، از همسرش جدا می‌شود و در پی باز یافتن عشق سالهای دور و دستیابی به آرامش، باغی در بیرون شهر اختیار می‌کند و دختران گریخته از جامعه سنتی و پدر سالار را در پناه خود می‌گیرد.

نظرات بینندگان درباره فیلم هفته گذشته

شاپوری

بدینوسیله و ازطریق برنامه آپارات از نویسنده رمان جذاب "زنان بدون مردان" خانم شهرزاد پارسی پور و نیز کارگردانی تحسین برانگیز خانم "شیرین نشاط" و هنرپیشه گان خوب فیلم، صمیمانه تشکر

می نمایم.

در واقع مدت ها بود که فیلم ایرانی که ذهنم را درگیر کند، ندیده بودم. پیام فیلم آنقدر ساده و جذاب بود، البته برای بنده که دوست داشتم چیزی در موردش بنویسم. هر چند که خود فیلم بقدر کافی گویا و ارزشمند بود. به جز در مواردی که مجری محترم و میهمان مدعو و نیز آقای آذری بیان داشتند در مورد محدودیت های فیلم کلام دیگری نمی توان افزود.

فیلم همانطور که گفته شد زندگی ۴ زن را به تصویر کشیده است. ۴ زن که ناچار به چیزی غیر از خواسته واقعی خود تن می دهند و جسم و روحشان به طغیان و اعتراض برمی خیزد:

۱. مونس

قهرمان زن داستان که فیلم با صحنه زیبای خودکشی او آغاز و البته پایان می یابد.

مونس دختری است روشنفکر با ایده های درست اجتماعی و تمایل به تأثیر گذاری و در دست گرفتن مسیر زندگیش. اما مسیر زندگی وی نه توسط خودش که توسط امیرخان برادرش رقم می خورد. تصمیم اصلی زندگی او این است که "اگر بناست که مطابق خواست برادرش و آنطور که او می خواهد زندگی کند، بهتر است اصلا" زندگی نکند و از خیر این زندگی بگذرد" و نهایتا" نیز می گذرد و خود را می کشد.

اما جذابیت داستان از آنجا آغاز می شود که اگر مونس نمی مرد چه؟ اگر می توانست بازگردد و آنطور که خودش می خواست، زندگی کند چه؟بازگشت مجدد مونس برای تجربه زندگی به دلخواه خود به شکل استعاره و غیرواقعی اما باور پذیر و قابل لمس است. وی به خیابان بازمی گردد یعنی جایی که آرزویش را داشت و از نزدیک ترین فاصله زوایای مبهم و مهم زندگی اجتماعی پیرامونش را می بیند و در واقع لمس می کند و با مردی که مونس خود را هم فکرش می پندارد که جوانی است خوش قیافه، پرشور و روشنفکر آشنا می شود و جذب او می شود. مونس او را به خلوتگاه باغ می برد و این جوان ( مرد مورد علاقه مونس) سربازی را با خونسردی می کشد. در حالی که او تنها یک سرباز ساده و مأمور بود و مرگ او مونس را متأثر می کند. نهایتا" مونس در می یابد که اشتباه کرده است و خیابان نیز برایش آن زندگی رویایی که تصورش را داشت و امیرخان او را از داشتن آن محروم ساخته بود، به همراه نداشت. اگر نه این سوی قضیه و نه آن سو قابل قبول نیست. پس بهتر است که بمیرد و آنطور که امیرخان می خواست زندگی نکند و به آرامشی که مرگ برایش به ارمغان می آورد، برسد و مونس می رود تا تصمیم درست (رفتن) را بگیرد و می رود.

۲. ناهید

قهرمان دوم داستان ناهید است، زنی که خود دوران یائسگی را تجربه می کند و دیگر توجه و علاقه لازم را از همسرش دریافت نمی کند. همسرش تیمساری است که در راه دفاع از کشورش مدال شجاعت دریافت کرده، اما نقطه عطف داستان جایی است که عشق دوران جوانی ناهید به کشور بازمی گردد و در واقع فیل او را به یاد هندوستان انداخته و ناهید تصمیم می گیرد تا همسر و خانه اش را ترک کند.

اما مردی که ناهید به خاطرش از همسر و خانه اش می گذرد، کیست؟ مردی که با ژست های روشنفکری به یک خارجی دل می بندد و پس از سال ها که به کشور بازگشته به رغم همه ژست ها و بازی های روشنفکری، به جای درک شرایط مهم جریان روشنفکری و همسویی با آن، در موقعیت دشوار آمدن سربازها به باغ می گوید:

" مخالف مخالف است، ما که شاه دوستیم".

در جایی که ناهید بر بالین زرین به تلخی می گرید، در واقع برای خودش گریه می کند در جایی او پی می برد، مردی که ترکش کرده (شوهرش) نمونه والاتر و برتر از آن ستوان متشخص رئیس سربازها، است و حداقل منشی دارد و خود را در مواجهه با یک زن خارجی گم نمی کند و درآن موقعیت در کنار خانم خارجی به جای تلاش برای هم زبانی با او، او را وادار به زبان آوردن نام ایران برای سربلندی کشورش می کند.

بنابراین ناهید در این جا زنی است که به قول دو خانم مهمان، "خانه و همسرش را آتش زده" و تصمیم اشتباهی گرفته و به خیال واهی عشق دوره جوانی که هیچ مزیتی به همسر عاشق و شجاع و وطن دوستش ندارد، ترجیح داده است. همسرش که حتی حاضر نبوده تا هندوانه را هم به تنهایی بخورد یا تنها به جشن برود. چه تصمیم و انتخاب اشتباهی. اما تصمیم اشتباه تاوان دارد.

۳-زرین

زرین زنی روسپی است که به زندگی ننگین در روسپی خانه ادامه می دهد و تحمل آن شرایط برایش دشوار است اما مردی که به سراغ زرین رفته بود نه آنطور که او دیده بود، یعنی یک انسان بی هویت، که باغبان دوستدار گل و نگهبان باغ امید و نوازش گر بود و نه موجودی کریه و دارای نیتی پلید.

پس زرین باید بیشتر در مورد آن مردان و دلایل روی آوردن آنها به آن مکان می اندیشید و با دید دیگری می دید. اما اگر قرار بود تا آنطور که تاکنون زندگی می کرد، زندگی کند و روح و جسمش آنچنان مسموم باشد که حتی درختان تنومند را از پا بیاندازد، پس بهتر این می بود تا به آرامش دست یابد و با لبخندی ولو کم رنگ، زندگی را ترک کند.

۴-فائزه

فائزه زن دیگر داستان، عاشق مردی است به نام امیرخان. اما امیرخان بناست تا با زنی دیگر ازدواج کند و در این بین فائزه مورد تجاوز قرار می گیرد و استعاره داستان او را نیز به برزخ باغ می کشاند.

پرده می افتد و در آن جا با چهره واقعی امیرخان آشنا می شود که از او می خواهد تا با او ازدواج کند در حالی که امیرخان به تازگی ازدواج کرده و همسر جوانش نیز باردار است.

فائزه در می یابد که دوست داشتن امیرخان چه اشتباه فاحشی بود و این را صراحتا" به زبان می آورد. فائزه به زندگی بازمی گردد. او تاوان یک تصمیم اشتباه را داده اما می خواهد با امیدی که به ادامه راه دارد، بماند و به خود شانسی دیگر بدهد. پس از برزخ باغ با توشه ای از امید و اعتماد به نفس بازمی گردد و این را می توان در گام های مطمئنش به سوی شهر بالعینه مشاهده کرد.

فائزه و ناهید هنوز کسانی را در کنارشان دارند که به آنها انگیزه ای برای ادامه راه زندگی می دهند. پس می مانند اما مونس و زرین می روند تا به دلخواه دیگران و برای آنان زندگی نکنند.

آن چه که از دید داستان " زنان بدون مردان" مهم است، نیاز به دور شدن و فرار و فاصله از جامعه مردسالار است تا به دور از سلطه فرهنگ مردانه حاکم بر آن و با فاصله گرفتن از آن، برای هم مرهمی باشند و بسازند آن فضای رویایی را که سزاوار آنند و نه در فضای مسموم و مردانه حاکم بر جامعه، که در فضای سالم و سازنده ای که زنان خود می سازند، تنفس کرده و رشد کنند و حقیقت واقعیت وجودی مردان را با فاصله گرفتن از آن ها بهتر دریابند. تصمیم برای ماندن یا رفتن اجتناب ناپذیر است. ماندن و نابود شدن و پوسیدن یا رفتن و حذف جسم و حفظ حرمت زندگی.

هر تصمیمی تاوانی دارد و بهایی که گاهی بسیار سنگین و به قیمت خود زندگی است.

از سوی دیگر برای هر تصمیم درست هم باید "چشم ها را شست و طور دیگری دید".

پروانه حسینی

در ارزش ادبی رمان "رمان زنان بدون مردان" شهرنوش پارسی پور شکی نیست. ولی فیلم الزاما نباید بازسازی رمان باشد. سوال این است که فیلم چه برداشتی از رمان را خواسته به تصویر بکشد و آیا موفق بوده یا نه و چه چیزی را توانسته به عنوان یک مدیای تصویری به داستان اضافه کند. یک سری از تفاوت‌هایی که در فیلم (با رمان) می‌بینیم مربوط می‌شود به کمبودها و محدودیت‌های مکانی و بودجه و منابع انسانی و غیره که شاید بشود اسمش را "فیلم سازی در تبعید" گذاشت. این عذرها به نظرم موجه هستند. ولی یک سری دیگر از تفاوت‌ها عمدی هستند که می‌شود بحث کرد که چقدر در کار موفق از آب درآمدند. به نظرم فیلم تحت تاثیر دو عامل قرار گرفته: یکی سبک خود شیرین نشاط در هنر که در عکس‌هایش (مثل عکس‌های مجموعه زنان الله) پیداست و عناصری "آگزاتیک خاورمیانه ای/اسلامی" (مثل چادر مشکی، خطاطی روی چهره و دست زن، تاکید روی چشم و ابرو و موی مشکی) دارند. در فیلم همین سبک دیده می‌شود. همین‌ها باعث شده که به نسبت وزن سورئال رمان، وزن سمبلیک فیلم بیشتر شود.

و عامل دوم به نظرم تاکیدی است که شیرین نشاط روی بعد تاریخی و سیاسی داستان در فیلم داشته. این چیزی بود که فیلم می خواست به داستان اضافه کند، یا در واقع برجسته ترش کند. این فیلم بعد از تظاهرات‌های جنبش سبز برای اولین بار اکران شد و شیرین نشاط با لباس و شال سبز در جشنواره ونیز حاضر شد و از جنبش سبز حمایت کرد. اگر ساخت فیلم با ماه‌های پر جنب و جوش قبل و بعد از انتخابات سال ۸۸ هم پوشانی داشته، بعید نیست که این جو گرایش سیاسی کردن فیلم را در شیرین نشاط تشدید کرده باشد. این که آیا در این کار موفق بوده سوال دیگری است. ترکیب دید هنری و سیاسی اش و به نظر من "تبعیدی" بودنش تصویر‌ها و صحنه‌های خاصی بوجود آورده ولی در عین حال خلاء نقاط قوت داستان (مثل شخصیت پردازی) در فیلم را حس می‌شود کرد.

لازی

فیلم خوبی بود. بعد از مدت‌ها توانستم فیلمی ببینم که صحنه‌هاش شبیه نقاشی بودند. به گمانم شخصیت ها در سطح باقی مانده بودند، هرچند که پرداختن به شخصیت های کم و بیش مبهم با تم کلی فیلم هماهنگ بود. مساله دیگر این بود که دقیق متوجه نمی‌شوم چرا در نقد فیلم روی مقایسه اثر ادبی با فیلم تاکید می‌شود. خود فیلم ادعای وفاداری به اثر را نداشت و تنها از آن الهام گرفته بود. ضمن این که فکر می‌کنم -یا حداقل برای من اینطور بوده- که ارتباطی که اثر ادبی ایجاد می‌کند درونی‌تر و بالطبع ملموس‌تر و زیباتر از ارتباط با فیلم است و بنابراین حتا در آثاری که نعل به نعل بر رمان منطبق‌اند -مثل شازده احتجاب- مقایسه چندان کمکی به من نکرد.

باقر

شیرین نشاط خیلی برای من الهام بخش بوده، انگار تنها هنرمندی است که در نظر من درد جوامع اسلامی را درک می‌کند. موفقیت فیلم ایشان را تبریک می گویم.

روژان

فیلم خوبی بود ولی به نظرم فضایش شبیه به فضای ایران و تهران نبود.

رئوف

دیدم و از دیدنش لذت بردم، با وجود همه مشکلاتی که پیش روی خانم نشاط و اقای شجاع زاده بوده، و مکان ولوکیشن ایران نبوده، فیلم طوری در ذهنم جا گرفت که انگار در ایران می گذرد.

شیرین نشاط-هنرمند مورد علاقه ام-از زنان الله به زنان بدون مردان رسید. مگر جو ایران چگونه است که هنرمندی مانند نشاط از زنان الله به زنان بدون مردان می رسد، من نمی خواهم فلم را به پرسش بکشم ولی می خواهم محتوای فاصله میان زنان الله و زنان بدون مردان را بدانم.

صادق

فیلمی پُر از ایما، نماد و استعاره. توان این فیلم انتقال زبان شعر به تصویر است. آن را باید بارها دید و از کنه مساله‌های تاریخ آن زمان دید عمیق داشت، تا پیامش را درک نمود.

فازی

در این فیلم کارگردان سعی کرد در کنار موضوع اصلی فیلم ( زنان...) ، فیلم را سیاسی نکند و مثلث طرفدارن مرحوم دکتر مصدق، حزب توده و شاه بصورت مساوی و مستندوار نشان داد. جمله آخر که در انتهای فیلم نشان داده شد که تقدیم به مبارزین انقلاب مشروطه و جنبش سبز در تناقض با روح فیلم بود. مثلا اگر تقدیم به مردم ایران بود به نظر من بهتر می بود.

رضا

اگر اشتباه نکنم به این نوع فیلم‌ها سور رئالیستی می‌گویند. بهتر بود اولِ فیلم یک اشاره ای می‌شد به این موضوع تا مخاطب نوع دیدش را با فیلم تنظیم کند.

عشرت

هم کتاب فوق العاده است و هم فیلم.

کورش

بانو پارسی پور وخانم نشاط شاهکار آفریدند ، بازیها نیز فوق العاده بود.

حسام

در مورد این فیلم میتوان گفت : اول- بازی های بسیار ضعیف و خارج از حس لازم و بسیار تصنعی بودند. دوم- دیالوگها سطحی، نامربوط و منقطع بودند. سوم – لوکیشن‌ها نادرست و با نشانه‌های کاملا عربی انتخاب شده بود. چهارم- اذان رحیم موذن زاده اردبیلی که در فیلم پخش می‌شود ، در دهه چهل در ایران، خوانده و ضبط شده و نه در دهه سی، پنجم- رقص‌و‌ساز عربی در سکانس جشن عروسی با فضای ایرانی منافات داشت. ششم- صحنه پر تکرار مرداب و زن روی آب و فضای باغ متاثر از فضای ویدیو کلیپ و موسیقی انیگما بود. هفتم- در پلان جاده تهران کرج ، آن منطقه هیچ گاه دشت و چمن زاری به این فراخی به خود ندیده است. هشتم- در باغ‌های کرج درخت نخل نمی روید. نهم - تنها با استفاده از نمادهای ایرانی ؛ اکسسوار و موسیقی نمی‌توان فیلمی با فضای درست ایرانی ساخت و آن را ایرانی نشان داد.

دهم – فیلم پریشان گویی مفرط در روایت داستان داشت .عاقبت هم معلوم نشد که چه شد. آنقدر که هیچ بخشی از تصویر و سکانس و دیالوگ‌ها که البته خود بسیار پر مشکل بود و نریشن‌های جسته و گریخته توان به منزل رساندن داستان را پیدا نکردند. یازدهم- این فیلم یک گرفتاری بزرگ بود میان رئال و سوررئال و به نظر می‌رسد که کارگردان توانایی و تجربه لازم را در به سرانجام رساندن این‌گونه از ژانرهای ادبی را نداشته باشد . دوازدهم- تنها نکته مثبت در این فیلم ، تصویر‌برداری بسیار عالی و با کیفیت و کادر بندی بسیار خوب پلان‌های فیلم بود. می‌توان نمایشگاه عکس موفقی را از این فیلم بر پا کرد.

مجید

به جز تصاویر درهم و پراکنده‌ای که در فیلم فراوان است - و ربطی هم به مکاتب ادبی واجد این خصوصیت ندارد - سناریوی این فیلم نشان دهنده تنشهای فراوان ذهنی ناشی از جنسیت است. باکرگی و یایسه گی و فاحشگی و فرم و خصایص آلت تناسلی زنانه و از دست رفتن جذابیتهای آن و از این قبیل موارد در فیلم زیاد دیده می‌شد. انگار مجالی بوده است که نویسنده آن بتواند مضامینی را که همواره دغدغه و شاید جذابیت ذهنی اش بوده است؛ بیان کند. در هر صورت سینما بیش از انکه مجالی برای بیان تنشهای شخصی باشد، باید سینما باشد. بدون حضور نویسنده و کارگردان پیش رود.

امیر

فضای فیلم فضای مصنوعی و باورپذیر از کار درنیامده. بازیها خشک و عصا قورت داده است. فقط موضوع جسورانه فیلم مقداری مخاطب را دنبال خود می‌کشد و مقداری هم بی پروا بودن دیالوگها و سکانسها، مخاطب ایرانی درگیر خط قرمزهای رایج را میخکوب می‌کند اما به‌نظر من همین‌که با این امکانات کم خارج کشور و سرمایه شخصی به بازسازی ایران قبل اتقلاب پرداخته، از این حیث قابل قبول به‌نظر می‌آید.

منصور

روایتی تاریخی در پس پشت داستان اصلی فیلم جریان دارد که در رمان خانم پارسی پور نماد اصلی رمان است. با توجه به امکانات محدود نسبت به فیلم های وطنی مجموعا فیلمی اثرگذار و در خور توجه است. بر خلاف روایت رمان که متنی به درستی جادویی و نسبتا جذاب دارد، فضای فیلم به جز سه نمای شبه فرا واقعی بقیه با تدوین و رنگ امیزی تیره و رنگ باخته و بقیه مکانها در فضایی روایی اتفاق میافتد و بر خلاف برخی اظهارات از فضای سبک رئالسم جادویی فاصله دارد و بیشتر واقع گرایانه و دراماتیک است. به طور کلی با توجه به سایر نوشته های خانم پارسی پور و از کار در آوردن متن رمان به سناریو ، این فیلم تلاشی موفق در بیان اصل ماجرا است. به طور کلی هم خود رمان و هم فیلم جای بحث های مفصلی دارد.

فرناز

قرار نیست با قانونهای معمول فیلم را ببینیم و عیب‌جویی و یا تعریف کنیم.

حتی شاید لازم نباشد آنرا نقد کنیم . مثل یک رود با لذت از آن می گذریم

مثل یک رویا مثل یک کابوس

اما نرم و با نوازش

مثل هذیانی که بعد از تب آمده

خوب است و شاید ..... خوب نباشد.

یکی از غلیظترین آرزوهای من دیدن این فیلم بود و بسیار بسیار لذت بردم

بی تابی من تا امشب کم ازیک بی تابی عاشقانه نبود.

حضور نازنین و همیشه دوست داشتنی و عجیب خانم نشاط , حضور مردی که هنوز باید کشفش کنیم وقتی همسر اوست و حتما موجود متفاوتیست و حضور بسیار بسیار منا سب کارشناس برنامه آقای صالحی عزیز.

هر چه باید می گفتند گفتند

من باید سکوت میکردم

ما باید سکوت کنیم

اما حتما باید بگویم مرسی از اینهمه حس خوب

آدرس پست الکترونیک برنامه آپارات:<documentLink href="" document-type=""> [email protected]</documentLink>

*ممکن است هنگام پخش خبر فوری، محتویات این صفحه و این برنامه بدون اعلام قبلی تغییر کند.