سیمای غزل امروز افغانستان

منبع تصویر، .
- نویسنده, ضیا قاسمی
- شغل, شاعر افغان مقیم سوئد
پس از سالهای فراوان فترت در غزل فارسی افغانستان، یکی دو دهه است که شور و جنبش را میتوان در آن مشاهده کرد. در یک نمای کلی میتوان دید که غزل امروز افغانستان با دست زدن به تجربه های جدید در زبان و بیان، راهی نو را یافته و در آن جریان پیدا کرده است.
در این نمای کلی آنچه این غزل را بیشتر از غزلهای دهه شصت و ماقبل آن متمایز میکند، نگاه و زبان امروزی و زنده آن است. نگاهی که محیط پیرامون و اتفاقات زندگی خود را میبیند و زبانی که آن را روایت میکند.
فضای غزلهای قبل از این تحول را، صرف نظر از معدودی استثناء میتوان به نوعی زندگی در خلا نامید. آن فضا ادامه یافتن منطق سبک هندی در غزل افغانستان به صورتی کمجان بود. در آن فضا نمیشد تصویری از جامعه وقت افغانستان را یافت. جامعههای که وارد دنیای صنعتی شده و پدیده های مدرنیسم هر روز بیشتر و چشمگیرتر وارد آن میشد.
تأمل و سکوت
دهه شصت را غزل افغانستان بیشتر در تأمل و سکوت گذراند. جنگ و تحولات اجتماعی بزرگتر از آن بود که شاعران بتوانند از کنار آن نادیده بگذرند و همچنان به سکونتشان در جزیره منفصل سبک هندی ادامه دهند.
زلزله اجتماعی ناشی از جنگ این جزیره را هم تکان داد و زیر آب برد. بعد یک دهه طول کشید تا این تحولات در آن ذهن راکد دیر ساله راه پیدا کند و به زبان بیاید. دهه هفتاد را میشود آغاز این جاری شدن دانست.
استاد واصف باختری در داخل افغانستان لنگرگاه این جریان بود. اگرچه در غزلهای خود واصف این تحول کمتر روی داد و ساختار شکل گرفته غزل های او کمتر دچار دگرگونی شد اما تأثیر دیدگاهها و دانش او را به وضوح در آثار شاعرانی که مستقیم و غیر مستقیم از او میآموختند و به نقد و نظرهای او چشم داشتند، میتوان یافت.
در آن حلقه دو نام را میشد شاخصتر از دیگران دید: زنده یاد قهار عاصی و عبدالسمیع حامد. در غزلهای امثال عاصی و حامد میتوان جامعه زیستی آنها را دید و شناخت. جامعهای با ترسیم شیوه زندگی و تاریخ و جغرافیا و فضای محیط اش.
غزل نو ایران
همزمان جریان دیگری از شعر و غزل در ایران، میان مهاجران شکل گرفت که تأثیر بسیار بزرگی بر بدنه شعر امروز افغانستان داشت. جریانی که از شعر و غزل نو ایران تأثیر گرفته بود. این جریان با روایت مسایل مبتلابه افغانستان و بازنمایی عواطف و ذهنیت عالم مهاجرت، با همان زبان و بیان نو، در کنار غزل امروز ایران و متمایز از آن نظرها را به خود جلب کرد و راه های بسیاری را تجربه و هموار کرد.
در این جریان نامهای بسیاری را میشود ذکر کرد. نامهایی مثل محمد کاظم کاظمی که آغازگر این جریان بود. سید ابوطالب مظفری، محمد شریف سعیدی، قنبرعلی تابش، سید نادر احمدی، رضا محمدی، محبوبه ابراهیمی، بشیر رحیمی، زهرا حسینزاده و...
امروز بر اثر آمیخته شدن تجربه های این دو جریان با هم و همنشینی بیشتر آنها با یکدیگر و همچنین تعامل بیشتر شاعران افغانستان با همزبانان ایرانی و تاجیکستانی به مدد ابزارهای ارتباطی اینترنتی، سیمای نو غزل افغانستان را واضحتر و درخشانتر، اما همچنان در تکاپوی تجربه میتوان دید.
سیمایی نو با نامهای بسیاری در کنار نامهایی که پیشتر ذکر شد: عفیف باختری، ابراهیم امینی، سهراب سیرت، روحالامین امینی، وهاب مجیر، صادق عصیان، حکیم بینش، صدا سلطانی، زبیر هجران، کاوه جبران، علیرضا جعفری و...
اما این سیما چه ویژگی هایی دارد که آن را نو و امروزی جلوه میدهد؟ در یک نگاه کلی و بسیار گذرا عمده ترین وجوه این نو بودن را میتوان در خصیصه های زیر مشاهده کرد:
الف) برخورداری از زبان تازه و امروزی که در کارکردهیی چنین خود را نشان میدهد:
۱- سلامت و تازگی لحن
پرهیز از شکستگی و اقتصار کلمات و عدم یا حد اقل استفاده از کلمات شکسته مانند: کز، زان، گر، کان، ره، مه، زو... و همچنین پرهیز از کاربرد بعضی کلمات متروک مانند همی، زهی، برفت و یا کاربرد افعالی مانند "گشت" و "نمود" به جای "شد" و "کرد".
۲- سلامت نحو
رعایت ساختار دستوری جملات و قرار دادن عناصر جمله در جایگاه طبیعیشان. شاعر امروز دیگر به خاطر ضرورت وزن معمولا اجزاء جمله را به هم نمیریزد و با سختگیری بیشتر پاس هر دو را دارد. مگر اینکه از باب تأکید بر یکی از عناصر و به اقتضاء متن، ترتیب دستوری را به هم بریزد.
۳- استفاده از واژه های نو
خط بطلان کشیدن بر پندار شاعرانه نبودن بعضی از کلمات. شاعر امروز برای ورود کلمات در شعر تبعیض هویتی بین آنها قایل نمیشود. از دید او کلمات به شاعرانه و غیر شاعرانه تقسیم نمیشوند و به فراخور حال هر کلمهای میتواند ابزار کار شاعر باشد:
دو باره "تلویزیونها" تو را نشان دادند
و صبح مردم خوشبخت را تکان دادند
(محبوبه ابراهیمی)
۴- استفاده نکردن از ترکیبهای تکراری و نخنما و خلق ترکیبهای نو
به "جشنواره باران" خوش آمدی مریم
"بهارِ پیرهنت" پر شکوفه و شبنم
(صادق عصیان)
۵- استفاده از اصطلاحات رایج روز و نزدیک شدن به زبان محاوره
اصطلاحات عامیانه با تمام بار کنایی و نمادهای تعبیه شده در باطن آنها سرمایهای برای شاعر است که با حداقل کلام معنایی وسیع را منتقل کند. در کنار آن استفاده از زبان محاوره نیز شعر را از گذشته متمایز و در بستر زمانی خودش جاری میکند:
این سرنوشت ساده خود را "دو دسته" کاش
در اختیار "اصلِ نفر" میگذاشتم
(ابرهیم امینی)
ب) تحول در ساختار با نمودهای زیر:
۱- نگاه به غزل به عنوان یک واحد کلی
در غزل گذشته فارسی شاعران اغلب به اتصال درون متنی غزل تنها حول رشته وزن و قافیه اکتفا میکردند و بیتها معمولا قلمروی مستقل داشتند. شاعر امروز اما به غزل به عنوان یک کلیت واحد با آغاز و انجام و اسکلتی به هم مرتبط مینگرد. در این نگرش تمامیت یک غزل در پی بیان یک ایده یا بازنمایی یک واقعیت است.
۲- عبور از توصیف و پرداختن به روایت و اجرا
غزل کلاسیک فارسی در کلیت ساختاری خود تنها به توصیف پدیده ها، اشیاء و اتفاقات میپرداخت. غزل امروز با استفاده از امکانات، شگردها و تکنیک های هنرهای مدرنتر مانند داستان نویسی، عکاسی، نقاشی، سینما و تئاتر، سوژه های خود را علاوه بر توصیف، اجرا و روایت نیز میکند.
نوشت نیمه شبی بود و کلبهای متروک
هوا گرفته و من هم به شکل مخصوصی
نشسته بودم و ناگاه در فضا پیچید
سه بار پشت سر هم صدای منحوسی...
نوشت گوشه تاریک کلبه روشن شد
نوشت خود به خود آتش گرفت فانوسی
(روح الامین امینی)
ج) تحول در حوزه محتوا با نمودهایی مثل این موارد:
۱- اشاره به وقایع و اتفاقات روز
این عامل هم با ایجاد ذهنیت و تصور از زمان و جامعه شاعر، شعر را به بستر زمانی خودش میآورد و مخاطب را به همذات پنداری بیشتر وا میدارد.
قندهار و اسید و دخترها، سقف مکتب شکسته بر سرها
تیر باران ماه پیکرها؛ ضربههایی که ضربدر دارند
(شریف سعیدی)
۲- بازتاب روانشناسی اجتماعی
جامعه امروز افغانستان از طرفی مغموم جنگ و عواقب آن مثل ویرانی و آوارگی است و از طرفی مثل تمام جوامع بعد از جنگ دچار بحرانهای روحی آن. بحرانهایی مثل مخدوش شدن هویتها، مثل شکسته شدن نظام ثابت ارزشهای دیرساله اخلاقی و اعتقادی جامعه.
مثل شک و تردید به بسیاری از شناختها و مناسبات بنا شده بر پایه آن ارزشها و گرفتاری در یک آنارشیسم شناختی_اعتقادی. بازتاب این وضعیت را میشود در غزل و به طور کلی شعر امروز افغانستان دید.
میروی رفتار مردم خسته میسازد ترا
رفته رفته با همین رفتار عادت میکنی
چار سو الله اکبر، هشت سو شر و فساد
گاه با این، گاه با آن کار عادت میکنی
(سهراب سیرت)
۳- برخورداری از تنوع مضامین
به دلیل وقوع اتفاقات گوناگون اجتماعی در محیط زندگی شاعران امروز افغانستان و مهاجرت آنها به دیگر نقاط جهان و همچنین فقدان دستگاهی که بخواهد ارزشها و مفاهیم مورد نظر خود را بر شاعران تحمیل کند؛ شعر و بخصوص غزل امروز افغانستان میدانی باز برای پرداختن به انواع مضامین پیش روی دارد.
انواع مضامین اجتماعی، عاشقانه، ضد جنگ، مذهبی و اعتقادی و... را می توان در این غزلها دید. از پرداختهای داغ و بیمحابای اروتیک:
فصل بلوغ خربزهها میشود پری
وقتی که سینه بند تو وا میشود پری
(نورالعین)
تا تأملات و اشارههای فلسفی:
حوض آشفتهتر از فلسفه یونان است
موج در موجِ خودش مانده و سرگردان است
(حمید مبشر)
در مجالی مفصلتر میشود خصایص دیگری را به این شمردهها اضافه کرد. میشود این خصایص را شرح و توضیح بیشتری داد و مثالهای بیشتری آورد. میشود نامهای شایسته بیشتری را آورد. در مجالی مفصلتر میتوان دقیقتر به زوایای پیدا و پنهان غزل امروز افغانستان آینه تاباند.











