'وقتی بهار می آید' در آپارات
این هفته در آپارات، فیلم 'وقتی بهار می آید' ساخته رحمان عالمی به نمایش در می آید.
درباره فیلم

منبع تصویر، aparatnorouz
شباهت های خیلی زیادی در شیوه برگزاری مراسم نوروزی در بین خانواده های افغان ، ایرانی و یا تاجیک وجود دارد و البته تفاوت هایی هم هست . ایرانی ها هفت سین دارند و افغان ها هفت میوه . ایرانی ها سیزده بدر دارند و افغان ها اولین چهارشنبه سال جدید را در دامن طبیعت می گذرانند . به جز این ها در افغانستان مهمترین بخش مراسم نوروزی ُ مراسم علَم برداری است که در مزار شریف برگزار می شود . وقتی بهار می آید روایت زندگی عبدالحکیم یک افغان به کشور بازگشته و خانواده اوست که سعی دارد در آستانه بهار روزگار نویی را شروع کند.
ویژگی فیلم
'وقتی بهار می آید' ساخته رحمان عالمی گزارشی از تدارکات ایام عید در افغانستان است که فیلمسازش تلاش کرده آن را به سطح یک مستند قابل قبول و ارزشمند و تصویری از زمانه خودش تبدیل کند . این فیلم یک شخصیت محوری دارد که از طریق او و خانواده اش، بیننده با آداب و رسوم مردم نواحی مختلف افغانستان در آستانه نوروز آشنا می شود.
خلاصه فیلم
'وقتی بهار می آید' روایت زندگی عبدالحکیم افغان مهاجر از ایران برگشته و خانواده او است که در کابل زندگی می کنند. او در یک موسسه ترک اعتیاد کار می کند و با آمدن نوروز نخستین سال ترک اعتیاد او هم کامل خواهد شد. عبدالحکیم از نوروزهای گذشته خاطرات خوبی دارد . همزمان با فرارسیدن نوروز به شهر کابل می رود و گل و نهال خریداری می کند و در حیاط خانه خود می کارد. عبدالحکیم بعد از اجرای برنامه های نوروز ی در کابل عازم شهر مزار شریف می شود تا در جشن گلسرخ مزار شریف شرکت نماید.
درباره کارگردان

منبع تصویر، aparatrahman
رحمان عالمی مستندساز، دارای لیسانس در رشته علوم ومعارف دینی و فارغ التحصیل رشته سینما با گرایش کارگردانی مستند از مرکز اسلامی آموزش فیلمسازی باغ فردوس درتهران می باشد. او تحصیلاتش را در رشته مدیا و با گرایش ادیت درکشور فنلاند تا سطح فوق لیسانس تکمیل نمود و تا کنون بیش از۱۵ فیلم مستند کوتاه وبلند ساخته است که تعداد از فیلمهایش در تلویزیون ملی فنلاند وایران و فیستوال های بین المللی فیلم به نمایش درآمده و جوایزی نیز نصیب کارگردانش کرده است. از مهمترین فیلمهایش می توان به فیلم 'مادر وطن' از مجموعه فیلمهای 'روایت هجر' (۱۹۹۹) 'تجارت استخوان( ۲۰۰۲) ، بچه ها ساکت (۲۰۰۲) ،بودا (۲۰۰۳) ، باید فروخت (۲۰۰۷) و بازگشت به افغانستان( ۲۰۰۸) اشاره کرد.
نگاه کارگردان
هرچه به کودکی هایم فکر می کنم شادی وشکفتگی 'نوروز' را بیشتر احساس می کنم و هر چه بزرگتر شدم میان نوروز و رویاهای گذشته فاصله افتاد ، و احساس کمتر از آن دارم. با این تکیه کلام هم وطنانم موافقم که می گویند "نوروز همان نوروزهای قدیم". یک تعبیر ساده آن همین است: نوروز وقتی زیبا است که جشن و شادی و شور و هیجان و امنیت و صلح باشد و درقدیم چنین بوده است اما تعبیر عمیقتر از این یادآوری این است که امروزه ازجشن نوروز، به عنوان جشن بزرگ باستانی که در بارگاه پادشاهان بلخ قدیم برگزار می شد دیگر خبری نیست و حتی بسیار از مردم از یاد برده اند که انگار زادگاه نوروز باستان همین بلخ امروز افغانستان است. جنگ میراث زندگی بسیار از نیاکان ما را دگرگون کرد و از جمله جشن نوروز را. هرکس که درافغانستان به تاج وتخت رسید دربرابر این آیین کهن و تاریخی به سلایق و علایق شخصی خود برخورد کرد. عده ای ممنوع کردند و عده ای هم برایش سرود و نوحه خواندند ،غافل از اینکه نوروز یک میراث کهن و مشترک افغانستان و جهان است و هما ن گونه که نماد وحدت مردم افغانستان است می تواند نماد دوستی مردم افغانستان و جهان هم باشد. ساخت این فیلم برایم بازگشت به یک خاطره بود . خاطره ای مشترک که در نوروز ها ی دور مردم را از زیرسقف ها به دامن طبیعت می کشاند تا گلها ولاله های بهاری را تماشا کنند و این پیوند انسان و طبیعت و احساس خوشایند که نصیب انسان می شود خود مهمترین پیام نوروز است.
گفتگو
آدرس پست الکترونیک برنامه آپارات: <link type="page"><caption> aparat@bbc.co.uk</caption><url href="mailto:aparat@bbc.co.uk" platform="highweb"/></link>
آدرس فیس بوک برنامه آپارات: <link type="page"><caption> https://www.facebook.com/aparatonbbc</caption><url href="https://www.facebook.com/aparatonbbc" platform="highweb"/></link>
خلاصه فیلم هفته گذشته 'جایی که دل من می تپد' ساخته خزر فاطمی

جایی که دل من می تپد، حکایت سفر کارگردان این فیلم به افغانستان است او در این سفر به سراغ خانه قدیمی و مدرسه و دوستان اش قدیمی اش می رود و در طول این سفر با اتفاقاتی روبرو می شود.
نظرات بینندگان درباره فیلم هفته گذشته
سایوان
فیلمی خیلی زیبا و عاطفی و خیلی واقعی بود و دیدگاه ما را نسبت به مردم افغانستان بر خلاف آن چیزی که رسانه ها نشان میدهند، عوض کرد.
دیبا
واقعا فیلم بدی بود. پر از احساساتی گری یک آدم نازپرورده . خودش کم گریه میکرد مادرش هم به آن اضافه شد.
زبیر سید
فیلم خیلی خوبی بود. امیدوارم ما هم بتوانیم از گذشته ها و خاطراتمان بتوانیم فیلم بسازیم.
عزت الله
خیلی عالی بود. واقعا من لذت بردم . کارگردان واقعاً نمک شناس است. احساسات ایشان ستودنی است.
فواد
خیلی زیبا و دیدنی است. توصیه میکنم هر افغانی این فیلم را ببیند و احساسات یک دختر ایرانی را که دوران کودکی اش را در کابل سپری نموده و به عشق آن روز ها به کابل سفر کرده اشک هر افغانی را در می آورد
حسام
نخستین و مهمترین اشکال این فیلم کمبود یا نبود انگیزهی راوی برای برگشتن به افغانستان است ، دلیلی که دختری اروپایی و ایرانیتبار را به سرزمینی ببرد که تنها چند صباحی کودکیاش را آنجا سپری کرده است برای مخاطب شناسانده نمیشود. حدس می زنم : از آنجا که امروز اندکی صلح در افغانستان برقرار است و این سرزمین چون دیگر جاهای شرق که پیشتر درگیر جنگ بودهاند برای اروپاییها و غربیها جذاب و تا حدی کنجکاوی برانگیز اند، خانم خزر فاطمی را بر آن داشته که به عنوان خبرنگار یا توریست سری به آنجا بزند. حال در کنار چنین انگیزهای بد نیست اگر با بحث یافتن دوستِ کودکی و بازدید از خانه و محله سابق بار احساسی و نوستالژیکیای هم به ماجرای سفر اضافه کرد. این مسئله به دلیل سکونت کوتاه مدت و تا حدی مخفیانه ایشان در آن محل، آنقدر قدرت ندارد که مخاطب را همراه احساس نوستالژیک راوی کند تا حدی که هیچ همسایهای نه ایشان و نه ماری را به یاد نمیآورند. و آن زنی هم که در خانه طوری رفتار میکند که سیمین خانم (مادر خزر) را میشناسد هیچ مصداق یا خاطرهای را بیان نمیکند، گویی که تنها اسمی را به خاطر میآورد که مشخص نیست چقدر درست باشد. حتی پسری که در حیاط مدرسه آشنایی میدهد نیز از این قائده مستثنی نیست. این گونه است که اشکهای راوی و مادرش در راهپله خانه نه تنها برای مخاطب معنایی را منتقل نمیکند بلکه خندهدار مینماید. فیلم هیچ روند مشخصی را طی نمیکند و هیچ خط مشخصی نه به عنوان گزارش و نه به عنوان داستان ندارد و همانطور که جناب صلحجو عنوان میکند، گاهی فیلمی شخصی گاهی گزارش و گاهی چیز دیگری است.
بیتا
احمد
واقعأ مستند زیبایی است. در این فلم مستند بسیار چیز هایی در تصویر کشیده شده که هر شخصی را تحت تاثیر خود می آورد . آن دوران را که آرامی افغانستان فامیل خزر را به کابل می کشاند، در کابل با دختر هم بازی می شود که نامش ماری است، اما بی خبر از اینکه بعد از مدتی این کابل زیبا هوای دیگری به خود میگیرد و این دو هم بازی را از هم جدا میسازد. خزر از جنگ کشورش به همسایه پناه آورد اما جنگ افغانستان ماری، هم بازی خزر را به کشور بیگانه و فرهنگ بیگانه کشاند .
شیرین
من هم همین حسی را که خانم خزر فاطمی به افغانستان داشتند به ایران دارم، چون در ایران متولد و بزرگ شدم . دور از رفتار دولت ایران با افغان ها من خاطرات خیلی زیبایی در آنجا داشتم ولی امیدوارم برای اولین بار افغانستان را هم از نزدیک ببینم و همچنین حسی را به وطن خودم هم داشته باشم.
آرش
خانم فاطمى وقتى شما آواره بودى و تو کابول زندگى مى کردى من هم آواره بودم ولى تو کشور شما ،ایران زندگی مى کردم . وقتى فیلم شما را نگاه مى کنم زندگی سخت دوران آوارگیم یادم می آید.
هرش
مهم تر از همه اینها بزرگ منشی بود که پدر و مادر این دختر خانم در حقش انجام دادند . شما متولد ایران باشی و در افغانستان دوران کودکی را پشت سر گذاشته باشی . بزرگ شده سوئد باشی بعد زبان مادری را با این شیوایی بتوانی حرف بزنی. فقط احترام والدین به زبان مادری شان را می رساند . واقعا آفرین باید به ایشان گفت .
حمید
با دیدن فیلم خودم را در گذشته احساس می کردم . تمام گذشته من مثل همین فیلم است. من اهل افغانستان هستم اما ۱۶ سال است در ایرانم . این فیلم اشک من را در آورد و در این حال خیلی لذت بردم.
امین
فیلم اساسا بر اساس نوستالژی دوستی ساخته شده اما باز هم ریشه های مصیبت بار جنگ را نمی توان زدود .به امید صلح.
سیما
خزرهایی را می شناسم که افغانند و دل هاشان در افغانستان می تپد. ایران تحصیل می کنند و در انتظار اولین فرصت هستند که بشتابند به همان جایی که مهر و محبت جاری در آنجا اولین جاذبه شه. برگردند و عشق و انرژی جوانیشان رو خرجِ ذره ای پیشرفت در موطنشون کنند.
بیتا
من یک افغان ساکن سوئد هستم. از کارگردان تشکر می کنم و از ایشان خواهش می کنم که وضعیت مهاجرینی که از افغانستان به ایران مهاجرت کردند را با وضعیت مهاجرینی که از ایران به افغانستان مهاجرت کردند را در فیلمی دیگر مورد مقایسه قرار دهند.
*ممکن است هنگام پخش خبر فوری، محتویات این صفحه و این برنامه بدون اعلام قبلی تغییر کند.











