پخش کتاب فارسی در فرنگ به سنت بوف کور

- نویسنده, امید منتظری
- شغل, روزنامهنگار
پخش کتاب در خارج از ایران وضعیتی شبیه نظام توزیع کتاب در پیش از انقلاب دارد. زمانی که ناشران خود به توزیع تولیدات شان میپرداختند. با توجه به جمعیت کم مخاطبان و پراکندگیشان و همچنین تعداد محدود مراکز فروش، پخش و توزیع کتاب در خارج ایران به سختی میتواند فعالیت اقتصادی مستقلی محسوب شود. به همین دلیل با موسسهای مستقل برای پخش کتاب مواجه نیستیم.
چرخه کم رونق توزیع کتاب در فرای مرزهای ایران، امکان ایجاد سرمایهای نمادین را در عرصه فرهنگی برای نشرهای خارج کشور سخت کرده است. اما از سوی دیگر کمبود کتابهای باکیفیت دردسر دیگری است که پیش پای توزیع کنندگان برای فروش کتاب قرار دارد.
پیامد این مشکلات در نظام توزیع کتاب منجر شده است که این موسسات همچنان به شیوه سنتی عمل می کنند؛ واسطهای که میان نشر و کتابفروشی و مخاطب میایستد. همین موضوع توزیعکنندگان را از امکان کشف بازارهای جدید باز میدارد.
اگرچه حتی همین نظام سنتی برای برگشت سر وقت پول کتابهای ارسالی به دردسر میافتد.
کار اما به همین جا ختم نمیشود، در نهایت ناشرها کتاب فروش میشوند و کتابفروشیها، پخشکننده. هرچند در همین سالهای اخیر تعداد این موسسات نشر و پخش فارسیزبان کمتر هم شده است. آنها که باقی ماندند دست به خلاقیت و ابتکارهایی زدند.

حمید فروغ، مدیر انتشارات فروغ در کلن، هم کتاب فروشی دارد و هم از اصلیترین پخش کنندههای کتاب است. او میگوید٬: "ما با همکارانمان در اروپا، آمریکا و کانادا شبکه ای برای توزیع و پخش کتاب سازمان دادهایم. وقتی یک کتاب چاپ میشود این امکان وجود دارد که من اینها را در ۲۰ مرکز عضو شبکه بنا بر درخواست همکارانمان بفرستم."
آنها تلاش کردهاند تا مسئله دریافت به موقع پول را با مبادله پایاپای حل کنند. یعنی به میزان قیمت کتاب ارسالی، از طرف مقابل کتاب میگیرند. این روش موجب شده تا موسسات داخل این شبکه بتوانند کتابهای دیگر موسسات را هم برای مشتریان خود تبلیغ کنند. هرچند این موضوع صرفا درباره کتابهایی است که در خارج از کشور چاپ میشوند.
عباس معروفی نویسندهای که هم اکنون مدیریت نشر گردون و کتاب فروشی هدایت را به عهده دارد می گوید: "در برلین که من زندگی میکنم اگر بخواهم به عنوان ناشر آلمانی وارد بازار پخش کتاب این کشور شوم، باید ارتباطهای قوی داشته باشم. مسئله ما بیشتر کتابهای فارسی خارج از کشور است. از آنجایی که ما مردم پراکندهای هستیم و مراکزی کمی هم برای فروش کتاب داریم، تا حدودی مشکل پخش را از طریق سیستم اینترنت حل کردهایم. هرچند انتشارات فروغ مسئول پخش کتابهای ماست و در ازای پول از فرانسه و سوئد و آمریکا و... به ما کتاب میدهد."
مسیر یک طرفه

با وجود اینکه ایران اصلیترین مرکز فروش کتابهای فارسی است، اما این موسسات نشر و پخش خارج از کشور برای ارسال کارهایشان به داخل ایران محدودیت دارند. اما آنها این امکان را دارند که برای دسترسی به کتابهای چاپ ایران مستقیما از پخش کنندگان داخلی کتاب دریافت کنند. با این حال این رابطه یک طرفه میماند.
عباس معروفی میگوید: "من به تمام دنیا می توانم کتاب پست کنم جز ایران. یاد پاسپورت پناهندگیام میافتم که روی آن نوشته بود برای سفر به تمام کشورهای دنیا جز ایران. این رابطه غلط و کج و معوج است. این کتابها به دلایل امنیتی به مقصد نمیرسد."
"هرچند ما از طریق اینترنت هم کتابها را در دسترس مخاطب داخل ایران قرار میدهیم و یک جاهایی دیگر به پول کتاب فکر نمیکنیم."
به هر صورت این فاصله فرهنگی در ارتباط داخل و خارج طیف متفاوتی از مخاطبان را ایجاد کرده است.
همزمان موسسات پخش و توزیع توانستهاند با برخی از کتابخانهها، موسسات شرق شناسی و دانشگاهها که به جمع آوری کتابهای فارسی میپردازند، تماس برقرار کنند. کشورهای اسکاندیناوی به سبب اینکه دولتهایشان کتابخانهها را بیشتر مورد حمایت قرار می دهند، بخش فارسی قوی تری دارند و معمولا خرید بیشتری می کنند. اگرچه به نظر نمیرسد این رابطه نقش به سزایی در اقتصاد این موسسات بازی کنند.
شمارش معکوس شمارگان
در طول سالهای افزایش قیمت کتاب و عدم حمایت دولت از انتشارات و ممیزی و غیره منجر به افت تیراژ کتاب در داخل ایران شد، اما در خارج از مرزهای آن کشور نیز شاهد نزول فروش کتابهای فارسی بودهایم.
تغییر سلیقه برخی از مخاطبان جوانتر از فرمهای جدیدتری همچون اینترنت به جای کتابهای چاپی میتواند از دلایل دیگر سقوط شمارگان چاپ کتاب باشد. ظهور نشرهای الکترونیک و موفقیت نسبی بعضی از آنها نشان دهنده این تغییر علاقه است.

حمید فروغ درباره میزان فروش و استقبال مخاطبان میگوید: "متوسط تیراژ کتاب زمانی ۱۰۰۰ تا بود و حالا افت کرده و رسیده به ۵۰۰ عدد."
"کتاب هایی هم بوده که تا ۴ هزار نسخه تیراژ داشته و اما راستش برخی از کتاب ها را هم فقط چاپ میکنیم تا سند بماند. هرچند امیدواریم و میبایست که این کتابها در ایران چاپ شود."
البته بخشی از مخاطبان کتابهای فارسی خارج از کشور گرایشهای مشخصی دارند. مثلا به محض ورود به کتابفروشیهای فارسی اروپا و آمریکا معمولا در پیشخوان و ویترین با انبوهی از کتابهای خاطرات، تاریخ، سیاست و جامعه شناسی روبرو میشوید و به همان نسبت هم کمتر خبری از نمایشنامه و رمان و داستان است.
در عین حال فاصله شمارگان کتاب به روشنی نشان میدهد که فروش بسیاری از کتابها به صفت آشنایی و جایگاه نویسنده است و انتشارات کمتر توانسته شخصیت مستقلی در عرصه فرهنگی و نمادین به دست آورد.
عباس معروفی یادآور میشود که زمانی تیراژ در ایران ۳۰۰۰ تا بود و اینجا ۵۰۰ عدد که کتاب از بین نرود.
به سنتی که صادق هدایت در بمبئی گذاشت، پنجاه نسخه از رمان بوف کور را در آنجا منتشر کرد و روی آن نوشت طبع و فروش در ایران ممنوع. مثل درختی که ریشه اش را در آب گذاشتند و در خاک ما کاشته شد.
به گفته آقای معروفی در خارج از کشور نیز همین سنت است. کتاب های ادبی ۵۰۰ نسخه، کتاب های شعر ۳۰۰ نسخه.
برخی کتابها تیراژ دیگری دارد. مثلا کتاب شاه عباس میلانی ۱۰ هزار نسخه تیراژ داشته یا کتاب فریدون سه پسر داشت (عباس معروفی) ۵ هزار نسخه چاپ شد. یا کتاب تماما مخصوص چاپ پنجم است و هر بار هزار نسخه چاپ شده است.
به نظر بسیاری دور نخواهد بود زمانی که دیگر نشر کتابهای چاپی کاری لوکس و پرهزینه باشد. چنانچه زمانی چاپ سنگی و نسخههای خطی رونق و رواج داشت. اما لااقل تا آن زمان نظام توزیع کتابهای فارسی در خارج از زادگاه زبانیاش، کار سختی برای فروش و دسترس پذیری کتابهای روی دست ماندهاش دارد.











