بوشنر، با سلاح قلم در سنگر انقلاب

- نویسنده, علی امینی نجفی
- شغل, نویسنده و منتقد
گئورگ بوشنر در صدر لیست اعجوبههای جوانمرگ شده است. او را شکسپیر ناکامل آلمان خواندهاند، چون هیچ نویسندهای نتوانسته با عمری چنین کوتاه، تنها ۲۳ سال، و آثاری اندک، تأثیری چنین عظیم بر عالم هنر و ادبیات باقی گذارد. به مناسبت دویستمین سالگرد تولد بوشنر برنامههای فراوانی برگزار شده است.
بوشنر روز ۱۷ اکتبر ۱۸۱۳ در گودلاو، آبادی کوچکی در نزدیکی دارمشتات و جنوب فرانکفورت، به دنیا آمد. او نخستین فرزند از خانوادهای ساده و پرجمعیت بود. پدرش پزشکی کمدرآمد بود و برای تأمین زندگی ناچار شد در سال ۱۸۱۶ به دارمشتات کوچ کند.
پدر بوشنر سختگیر و بیعاطفه بود؛ سلطنتطلبی متعصب بود که از نظر بوشنر، که به زودی با افکار انقلابی آشنا شده بود، مردی مرتجع به شمار میرفت؛ پدر ناپلئون را میستود، که در فرانسه به "هرج و مرج" انقلاب پایان داده و نظمی آهنین برقرار کرده بود.
بوشنر در عوض مادری فرهیخته و مهربان داشت که از هشت سالگی آموزش و پرورش او را به عهده گرفت. او به پسرش سواد و دانش آموخت، او را هم با فرهنگ و ادبیات عوام آشنا کرد و هم با کلام سخنورانی مانند فریدریش شیلر.
بوشنر در دبیرستان به علوم طبیعی و جانورشناسی دل بست و بر آن شد که پزشکی را حرفه خود سازد.
در گرمای لهیب انقلاب
گئورگ بوشنر در سال ۱۸۳۱ در هجده سالگی به فرانسه رفت و در دانشکده پزشکی دانشگاه استراسبورگ نامنویسی کرد. درس و کلاس را با علاقه دنبال میکرد، اما مبارزه بود که دل بیتاب او را گرم میکرد.
در فرانسه، با وجود لشکرکشیها و ترکتازیهای ناپلئون، کوره انقلاب هنوز شعلهور بود. بوشنر در اوان جوانی، مانند بسیاری از رهروان و شیفتگان جنبش "روشنگری" از آلمان دیکتاتورزده بیزار شده و به فرانسه نظر دوخته بود. این دلبستگی در نخستین نمایشنامه او "مرگ دانتون" آشکار است.
تنها یک سال قبل در فرانسه انقلاب ژوئیه سرکوب شده بود، اما شور انقلاب و دگرگونی همچنان زنده بود. در فرانسه بوشنر به محیط دلخواه خود پا گذاشت: به زودی به محافل دانشجویی نزدیک شد و به مبارزه سیاسی کشیده شد. او علیه استبداد پادشاهی در آلمان به فعالیتهای افشاگرانه دست زد. در زندگی خصوصی نیز تجربهای نشاطبخش داشت: در خفا با دختر زیبای استاد خود پیوند نامزدی بست.
از آنجا که به عنوان دانشجوی خارجی حق نداشت بیش از دو سال در فرانسه اقامت کند، در سال ۱۸۳۳ به آلمان برگشت و در دانشگاه گیسن ادامه تحصیل داد.
در محیط دانشگاهی آلمان از شور و جوشش انقلابی خبری نبود. پلیس بر همه جا مسلط بود و روحیه محافظهکاری بر دانشگاه چیره بود و این طبع بیتاب بوشنر را آزار می داد. او از شرایط اختناقآمیز عمومی و محیط راکد دانشگاه به شدت دلزده و افسرده بود و اغلب خود را از نظر جسمی و روحی بیمار و ناتوان میدید، تا این که با چند دانشجوی دیگر تشکیلاتی مخفی به نام "جامعه حقوق بشر" پایهگذاری کرد که با شعار دفاع از آزادی و برابری، به دنبال سرنگونی حکومت بود.
اما تشکیلات مزبور نیز روحیه ناآرام بوشنر را خرسند نمیکرد. او در دفاع از حقوق محرومان و تهیدستان و مبارزه با حاکمیت دیکتاتوری خواهان قاطعیت انقلابی بود و همرزمان خود را اغلب سست و سازشکار میدید.
در سال ۱۸۳۴ اعلامیهای نوشت با تیتر: "جنگ به کاخها، صلح برای کوخها!" که دعوتی آشکار به انقلاب بود و بازتابی گسترده پیدا کرد. این اعلامیه توجه مأموران پلیس را به فعالیتهای سیاسی بوشنر، جلب کرد. او که خطر دستگیری را نزدیک میدید به فکر فرار از آلمان افتاد.
بوشنر در آغاز سال ۱۸۳۵ ظرف پنج هفته نمایشنامه "مرگ دانتون" را نوشت، با این امید که با نشر آن بتواند هزینه فرار از آلمان را تأمین کند، اما خطر نزدیکتر از آن بود که بتواند برای انتشار نمایشنامه صبر کند.
بوشنر در نهم مارس مخفیانه به استراسبورگ عزیمت کرد. پدر با این که با پسر خود قطع رابطه کرده بود، به مادر اجازه داد که هزینه فرار پسرشان را تأمین کند.
بوشنر در استراسبورگ بار دیگر در عرصه تحصیل و سیاست و ادبیات فعال شد. از ویکتور هوگو دو نمایشنامه را به آلمانی ترجمه کرد و خود داستان "لنتس" را نوشت، که در آن رنجهای روحی و سرنوشت تراژیک یاکوب لنتس، شاعر و نویسنده قرن هجدهم آلمان ترسیم شده است.
در همین زمان با ادامه تحصیل علوم طبیعی و پزشکی، رساله دکتری خود را با موفقیت ارائه داد.
بوشنر در آغاز سال ۱۸۳۶ نمایشنامه "لئونسه و لنا" را نوشت که برخلاف سایر آثار او حال و هوایی رومانتیک و شاد دارد.
در اکتبر ۱۸۳۶ دانشگاه زوریخ مدرک پزشکی بوشنر را به رسمیت شناخت. او به زوریخ رفت و در دانشگاه به تدریس پرداخت. نمایشنامه "وویتسک"، که نوشتن آن را به تازگی شروع کرده بود، با خود به زوریخ برد.
بوشنر در دوم فوریه ۱۸۳۷ احتمالا ضمن آزمایشهای پزشکی به تیفوس دچار شد و دو هفته بعد درگذشت.
عبور از رومانتیسیسم
هنر بوشنر نشانگر چرخشی مهم در تاریخ ادبیات آلمان است. او در دورانی زاده و پرورده شد که مکتب "طوفان و طغیان" بر ادبیات چیره بود، که آن را جلوه آلمانی رومانتیسیسم دانستهاند. رومانتیکها با نظام مسلط برخوردی انتقادآمیز داشتند، اما نقد آنها بیشتر در قلمرو احساس و تخیل فردی جلوهگر میشد.
بوشنر به این سنت تناور پشت کرد و به واقعیات جامعه و شرایط مادی روزگار روی آورد. هنر او، به پیروی از عقاید سیاسی رادیکال او، به متن جامعه و به ویژه زندگی مردم عادی و لایههای محروم نظر داشت، نه به قهرمانان والا و سرگذشتهای "پرشکوه". از این نظر بوشنر را باید از طلایهداران رئالیسم در ادبیات آلمان دانست. در تاریخ درام او را از پیشگامان اکسپرسیونیسم میدانند، سبکی که دهها سال پس از او در آلمان شکوفا شد.
بوشنر در تکنیک صحنهای نیز هنرمندی نوجو بود. او به جای پیروی از فرمها و قالبهای کهنه "کلاسیک" به فرمهای بازتر و متنوعتری، آن گونه که در آثار شکسپیر نیز دیده میشود، روی آورد. درامنویسانی مانند برتولت برشت و ولفگانگ بورشرت دهها سال پس از بوشنر، نوآوریهای بوشنر را دنبال کردند.
بوشنر در گفتارنویسی نیز از پیشروان درام نو به شمار میرود، دست کم از این نظر که به جای زبان فاخر و یکنواخت "ادبی" از زبان زنده و بارور مردم استفاده کرد. او از سخنوریهای قالبی و عبارتسازیهای کلیشهای دوری کرد و قهرمانان خود را آزاد گذاشت تا به زبان طبیعی خود سخن بگویند.
زبان بوشنر، ساده و در عین حال بسیار رنگین و چندلایه است. هر لفظی جایی محکم و دقیق در ساختار متن دارد، با بافت و پیشرفت درام عجین است و با برندگی و قدرتی شگفتانگیز به گوش مینشیند.
وویتسک، سرباز ناکام
با این که مرگ به بوشنر فرصت نداد تا او نسخه نهایی کاملی از وویتسک بنویسد، این اثر امروز کاملترین اثر او و یکی از مهمترین درامهای زبان آلمانی شناخته میشود.
نمایش به سرگذشت سربازی ساده به نام وویتسک میپردازد. او با وجود کار سخت و درآمد ناچیز، زندگی دختری به نام ماری و فرزند "نامشروع" او را تأمین میکند.
وویتسک برای کسب درآمد بیشتر، هم به عنوان "گماشته" برای یک سروان ارتش کار میکند و هم به فرمایشهای پزشکی منفور تن میدهد که از او در آزمایشهای پزشکی استفاده میکند. سروان و پزشک هردو هم از وویتسک بهره میکشند و هم او را تحقیر و مسخره میکنند.
یکی از افسران ارتش با وعدههای فریبنده ماری را از راه به در میبرد. وویتسک، که در زندگی جز ماری کسی و چیزی ندارد، از این ماجرا دگرگون میشود و ته مانده شعور خود را از دست میدهد. او حس میکند که ندایی به او اندرز میدهد که باید ماری را به قتل برساند. از آنجا که برای خریدن اسلحه پول کافی ندارد، ماری را با خود به جنگل نزدیک میبرد و او را در ساحل دریاچه با ضربات چاقو به قتل میرساند.
بوشنر نمایش "وویتسک" را با الهام از سرگذشت واقعی یک آرایشگر نظامی نوشته بود و قصد داشت به شرایطی اعتراض کند که از شهروندی ساده و بیآزار یک جنایتکار ساخته بود.
نمایشنامه "وویتسک" با ساختار محکم و بیان فشرده، لحنی تلخ و تکاندهنده دارد و دستمایه برداشتهای هنری زیادی قرار گرفته است.
مهمترین اقتباس موزیکی آن اپرایی است که آلبان برگ، آهنگساز اتریشی در اوایل دهه ۱۹۲۰ از آن ارائه داد.
بر پایه نمایشنامه وویتسک چند فیلم ساخته شده که معروفترین آنها فیلمی است که ورنر هرتسوگ در سال ۱۹۷۸ کارگردانی کرد و در آن کلاوس کینسکی، نقش اصلی را ایفا کرده است. آخرین اقتباس از وویتسک به نوران کالیس، کارگردان ترکتبار آلمانی تعلق دارد، که به تازگی به نمایش در آمد. در این فیلم وویتسک به هیئت سپوری بینوا در آمده که در برلین امروز زندگی میکند.
فیلم سینمایی "پستچی"، محصول ۱۳۵۲، به کارگردانی داریوش مهرجویی اقتباس از همین اثر بود.
آثار بوشنر را نازنین دیهیمی، پرویز جاهد، یدالله آقاعباسی و مترجمان دیگر به فارسی برگرداندهاند.











