هزارتوی زمان، نام متبرک فروغ و خشت و آینه

    • نویسنده, مسعود بهنود
    • شغل, روزنامه نگار

هزارتوی زمان، نام متبرک فروغ، و خشت و آینه

هفته بی‌ آبی و کم برقی و گرما. هفته رنگ بر برج آزادی با هزارتوی زمان.

برج آزادی در پایان هفته رنگ به رنگ شد، نه از این که نام اولش دیگر بر زبان ها نیست و کسی شهیادش نمی خواند، رنگ شد تا نمایش هزارتوی زمان باشد.

منبع تصویر، Honaronline/Seyed Hatef Hosseini

توضیح تصویر، برج آزادی در پایان هفته رنگ به رنگ شد، نه از این که نام اولش دیگر بر زبان ها نیست و کسی شهیادش نمی خواند، رنگ شد تا نمایش هزارتوی زمان باشد.

برج آزادی که نماد تهران است در پایان هفته رنگ به رنگ و نورانی شد و یک نورپرداز و موسیقی ساز مشهور جهانی نخستین اجرای جهانی ویدئو مپینگ را به نمایش گذاشت.

اجرای استفان دو ژراندو با نام هزار توی زمان ساعتی بعد با تکرار هزاران باره در سلفی‌های جوانان در شبکه‌های اجتماعی در تمام دنیا پخش شد.

دوژراندو به خبرگزاری تسنیم توضیح داده که هزارتوی زمان اثری است در ارتباط با زمان، حافظه و فضا و برج آزادی این توانایی را دارد که همه این ابعاد را با هم یکی کند:

"از پانزده سال پیش‌ که روی این‌ پروژه کار می‌کنم، در تلاش برای یافتن ارتباط و عدم ارتباط هستم. تفکر پشت این اثر رسیدن‌ به مفهوم عدم ‌پیش‌بینی است.در اینجا تصاویری شاعرانه می‌بینید که گاهی اجزایی از متن هستند که همه اینها با الگوریتم‌ کنترل می‌شوند."

خشت و آینه همچون کلاسیک‌های تاریخ سینما

منبع تصویر، تاجی احمدی / خشت و آینه

توضیح تصویر، خشت و آینه همچون کلاسیک‌های تاریخ سینما

خبر رسید که فیلم خشت و آینه ساخته ابراهیم گلستان فیلمساز مولف، در بخش فیلم‌های کلاسیک جشنواره ونیز ۲۰۱۸ در کنار آثار کلاسیک سینماگران نامداری چون ویسکونتی، ارمانو اولمی، آلن رنه، برادران تاویانی، بیلی وایلدر و دسیکا دوماه دیگر، همزمان با هفتاد و پنجمین دوره جشنواره ونیز به نمایش در می‌آید.

جشنواره ونیز به همین منظور با اجازه سازنده نسخه مندرس فیلم را بازسازی کرده است.

با اینکه بیش از ۵۵ سال ازساخت فیلم خشت وآینه می‌گذرد، به گفته پرویز جاهد منقد سینما منتقدان سینمای ایران و تاریخ نویسان سینمای غرب اشاره‌ای به این فیلم درکتاب‌های خود نکرده‌اند و برخی نمی‌دانستند چنین فیلمی در ایران ساخته شده است اما این فیلم دوباره کشف شده، در سال‌های اخیر ارزش‌هایش شناخته شده و در جشنواره‌های مختلف حضور پیدا می‌کند.

ابراهیم گلستان دو فیلم بلند سینمایی دارد خشت و آینه و اسرار گنج دره جنی که فیلم نخست، بهترین اثر این سینماگر است و به جوایز معتبری دست یافته و تقدیر شده است.

آخر هفته‌ای که گذشت در یک مراسم کوچک فیلم نیمه بلند شیواتیر ساخته هیلا صدیقی شاعر و فیلمساز برگزار شد

منبع تصویر، Shivatir

توضیح تصویر، آخر هفته‌ای که گذشت در یک مراسم کوچک فیلم نیمه بلند شیواتیر ساخته هیلا صدیقی شاعر و فیلمساز برگزار شد

شیواتیر

به گزارش ایلنا، شیواتیر فیلم نیمه بلندی به کارگردانی و نویسندگی هیلا صدیقی است که به افسانه آرش کمانگیر بر اساس منظومه آرش سیاوش کسرایی پرداخته است.

هیلا صدیقی که بیشتر به عنوان شاعر شناخته می‌شود، از نوجوانی به فعالیت‌های هنری و ادبی مشغول بود. مدتی انجمن فرهنگ ادبی نیستان را تاسیس کرد و خود دبیرش بود. در دانشگاه حقوق خواند و در همان دوران از جمله بنیان گذاران کانون کیمیاداران جوان شد که کارشان حفظ و احیا میراث‌های فرهنگی کشور بود.

آثار نقاشی وی در نمایشگاهی در بهمن ۹۰ به نمایش درآمد و شعرخوانی‌هایش در انجمن‌های ادبی، همراه با چهره‌های ماندگار عرصه شعر، در جوانی نام او را مطرح کرد. جایزه هلمن همت دیده‌بان حقوق بشر در سال ۲۰۱۰ به او اهدا شد.

شیواتیر، تازه‌ترین اثر وی با این مقدمه‌ آغاز می‌شود که: "اسطوره‌ها پیوندی دارند با ما که گاه محسوس و ملموس و گاه نامحسوس و زندگی فرهنگی، اجتماعی، حتی هنری ما را زیر سایه‌ خود می‌گیرند."

شیواتر بازخوانی و بازی خوانی آرش کمانگیر ، قصه‌ای که عاطفه و باور چند نسل را به هم پیوند می‌دهد، قصه‌ای که پر از امید و پیروزی و قهرمانی است، قدمی نوست در خوانش قصه‌های کهن با سبک و ابزار مدرن... هنوز هزار و یک قصه‌ نخوانده داریم. برای ساختن فیلم‌ها و انیمیشن‌هایی که شخصیت‌های خیالی یا حقیقی‌اش را از ادبیات تاریخی این سرزمین وام بگیرد نیاز به راهی داریم که اگرچه طولانی نیست اما کمی سخت و پرپیچ است.

شیواتیر فیلم نیمه بلندی از چکامه خوانی افسانه آرش کمانگیر بر اساس منظومه سیاوش کسرایی است. هیلا صدیقی گفت: "ما هدف را آنجا گذاشته‌ایم، بازخوانی قصه‌هایی که با آن نقاط روشن و مثبت فرهنگ و خوی سرزمینمان را احیا و زنده کنیم، نمادها و مفاهیمشان را بازیابی کنیم و اسطوره‌ها و افسانه‌هایمان را به بیرون از مرزها بشناسانیم."

درگذشت پسر شاپور و فروغ

درگذشت پسر شاپور و فروغ

منبع تصویر، Etemed/Raofeh Rostami

توضیح تصویر، درگذشت پسر شاپور و فروغ

اول هفته بود که خبر رسید که کامیار شاپور در ۶۶ سالگی درگذشت، تا بود دوست داشت او را فرزند پرویز شاپور کلمه شناس و طراح و طنزنویس بشناسند. در ۹ سالی هم که بعد از درگذشت شاپور ماند، هیچ گاه تن نداد به فرزند فروغ فرخ زاد شناخته شدن. پدرش بزرگش کرد. مانند پدر شد. اگر شعر هم گفت تحت تاثیر پدر بود. اما تیتر روزنامه‌ها از او اطاعت نکرد. همه جا نقش بست فرزند فروغ درگذشت.

یک فیلم که آشنایی از او گرفته بود و کنار پارکی گیتار می‌زد، برخی را به این خیال انداخت که او دوره گرد بی‌خانمان بوده که نبود. شبیه ترین کس بود به پدرش که شاعر مسلکی وارسته از دنیا بود و کامیار هم چنین بود.

آخرین کسی که به سراغش رفت و راضیش کرد به مصاحبه‌ای، امیرحسین مصلی بود که با احتیاط توانست چند کلمه‌ای از او درباره مادر بگیرد وگرنه مایل نبود مدام وی را به نام کسی بخوانند که نمی‌شناختنش.

در پاسخ سوال مصلی درباره خاطرات خود با مادر می‌گوید: "بسیار مختصر هستند؛ اما خاطره فراموش ناشدنی که در ذهنم مانده این است که زمانی که پدر و مادرم از هم جداشده بودند من دیگر فروغ را ندیدم تا دوره دبیرستان که در دبیرستان فیروز بهرام بودم یک روز کلاس تعطیل‌شده بود و من در حیاط با یکی از همکلاسی‌هایم در حال دعوا کردن بودم که یکی از دوستانم میان دعوا آمد و گفت شاپور مادرت آمده و کنار در منتظر توست. من خیلی تعجب کردم چون مادر من تا به ‌حال چنین کاری نکرده بود... تا کنار در رفتم و فروغ را دیدم. خیلی حرف نزدیم. با هم‌قدم زنان به سمت خیابان جمهوری رفتیم، سمت خیابان حافظ، صحبت‌های فروغ را به خاطر ندارم فقط گریه‌های فروغ را به یاد می‌آورم و نمی‌‌توانستم آن را درک کنم؛ و به همین خاطر همراهی‌اش نکردم و به خانه برگشتم."

"خیلی‌ها که این خاطره را می‌شنوند، از من می‌‌پرسند درباره دیدارتان با فروغ به پدرتان چیز‌ی گفتید یا نه؟ نه. من با پدر راجع به این موضوع صحبتی نکردم تا بعدها که این خاطره را درجاهای مختلف تعریف کردم و ایشان متوجه شدند. این تنها خاطره من از فروغ بود."

در بخش دیگری از مصاحبه، مصلی از کامیار شاپور می‌پرسد که چه کسی خبر درگذشت فروغ را به او خبر داد: "پدر خبر تصادف و فوت فروغ را به من داد اما مرا برای تشییع‌ جنازه و مراسمش نفرستاد جز یک‌بار که من همراه با دوست پدرم آقای اردشیر محصص برای لحظاتی در مراسم فروغ حضور پیدا کردم؛ اما متاسفانه جزییات را به خاطر ندارم. و تمام."

نام فروغ سنگین است. چندی قبل که خانه کاوه گلستان -فروغ سال‌های آخر عمر را در آن جا زیست- تخریب می‌شد باز خبر راجع به خانه 'فروغ' بود. کسی البته چیزی از مهرک گلستان آخرین صاحب خانه، نشنید که رپ می‌خواند و چیزی از فروغ نمی‌داند. نامش اما متبرک است.

بازگشت حاجی‌زاده به زندگی‌های راحت

بازگشت حاجی‌زاده به زندگی‌های راحت

منبع تصویر، Honaronline/Maryam Ramezanloo

توضیح تصویر، بازگشت حاجی‌زاده به زندگی‌های راحت

قاسم حاجی زاده یادگار دوران اوج نقاشی ایران و ظهور چهره‌های تازه دهه چهل است با نقش‌های ساده و صمیمی از چهره‌هایی که داشتند در خاطره شهر گم می‌شدند. نمایشگاه قاجار -نمایشگاه تازه وی در تهران- یادآور همان نوستالژی است اما انگار این نوستالژی تنها در نسل گذشته می‌ماند.

نرگس جهانبخش در نقد نمایشگاه قاجار که در گالری ماه برپا شده بود نوشته: هر چه در نمایشگاه غور کنیم متوجه می‌شویم حاجی زاده مسئله‌های نویی را برای ما مطرح نکرده است. قاجار با فاصله‌ای یک صده‌ای با ما مسئله روزی را مطرح نمی‌کند جز این ‌که در روابط افراد در دل جامعه قاجار یک نوع سادگی و راحتی را مشاهده می‌کنیم که امروز در میان ما نیست."

"مشکلات اقتصادی و اجتماعی که در حال حاضر با آن دست به گریبان هستیم فاصله‌ای عمیق با زندگی یک یا دو صده گذشته ایجاد کرده است. هنرمندی چون حاجی‌زاده که انتظار می‌رود در تجربه و تکنیک بیش از گذشته خود را تکرار نکند متأسفانه اسیر بازتولید شده است. با گذر زمان پاپ آرت ویژگی‌های متفاوتی پیدا کرده است و حتی سبب ظهور پست پاپ آرت در دهه نود شد تا این‌که در حال حاضر پخته‌ترین آثار در این زمینه را مشاهده کنیم چیزی که قریب به نیم قرن در آثار حاجی زاده مشاهده می‌کنیم حرف جدیدی چه در فرم و چه محتوا ندارد."

سیب سوم

برای علاقه مندان به عکاسی رونمایی و نمایش کتاب سیب سوم از یحیی دهقانپور عکاس و استاد هنرعکاسی فرصتی بود تا با تجربه‌های تازه وی آشنا شوند. کتابی شکیل و دیدنی از نشر صور

منبع تصویر، Dehghanpor

توضیح تصویر، برای علاقه مندان به عکاسی رونمایی و نمایش کتاب سیب سوم از یحیی دهقانپور عکاس و استاد هنرعکاسی فرصتی بود تا با تجربه‌های تازه وی آشنا شوند. کتابی شکیل و دیدنی از نشر صور

مریم روشنفکر در سایت مجله تندیس نوشته: "یحیی دهقانپور معلم محبوب عکاسی سه نسل از عکاسان ایران امروز است. استادی از نسل عکاسان خیابانی که لحن عکاسانی مانند لی فریدلندر، رابرت فرانک و وینو گرند را دارد و اوست که این اسطوره‌ها را به عکاسان ایرانی معرفی کرده ‌است. دهقانپور در معیت احمد عالی از زمره افرادی بودند که از ابتدا عکاسی را با دید هنری نوین و تاثیر گذار نگریستند و قید و بند مسائل تکنیکی عکاسی را در بر نکردند."

"این آثار در ابعاد مختلف و در قطعی اکثرا عمودی ارائه شده‌اند و شامل مجموعه‌ای از مناظر شهری هستند اما شهر در نگاه او سر خورده، لرزیده و از هزار قطعه بر هم چیده شده متزلزل تشکیل شده‌است. برج آزادی بیشتر به الگوی تصویری زیبا شباهت دارد که وجود آن را از ابتدا مورد شک قرار می‌دهد. ساختمان سازمان ملل در هم ریخته و پریشان بر وضعیت ملل جهان دلالت دارد، مجسمه آزادی به رویایی مغشوش می‌ماند و تونل رسالت حالت گیج مسافرانی را دارد که در ترافیک ورودی تونل در ملال گرفتار آمده‌اند."

آب و آفتاب

آب و آفتاب، یکی کم و یکی بسیار. درماندگی ها و راه یابی ها، همه در قلم ساده و صمیمی کامبیز درم بخش جمع شده است، تا هفته را هنرمندانه تصویر کند

منبع تصویر، Kambiz Derambakhsh

توضیح تصویر، آب و آفتاب، یکی کم و یکی بسیار. درماندگی‌ها و راه یابی‌ها، همه در قلم ساده و صمیمی کامبیز درم بخش جمع شده است، تا هفته را هنرمندانه تصویر کند