«قدیسی برهنه در بیابان»؛ زندگی شگفتانگیز مریم مصری

منبع تصویر، Getty Images
- نویسنده, دانا فرگوسن
- شغل, روزنامهنگار
در انگلستان قرن یازدهم، زنی با پوستی تیره و گذشتهای مملو از روابط عاشقانه، به قدیسهای پرنفوذ و نمادین بدل شد که مرزهای دینی و فرهنگی را درنوردید. پژوهشی تازه تلاش میکند جایگاه تاریخی این چهره فراموششده را بازیابد.
او سالخورده بود. پوست تیرهای داشت. در جوانی، زنی هوسران بود و از رابطه جنسی لذت میبرد. اما پس از کنارهگیری از دنیا و زندگی عریان در بیابان به مدت ۴۷ سال، «قدیسه مریم مصری» به آموزگاری خردمند و پرهیزکار در تعلیمات مسیحی بدل شد. یا دستکم خوانندگان قرن یازدهم چنین باوری پیدا کردند.
زمانی که افسانه خارقالعاده مریم قدیسه، کمی بیش از هزار سال پیش برای نخستینبار از لاتین به انگلیسی کهن ترجمه شد - نویسندهاش نامعلوم است - به معادل قرونوسطایی یک اثر پرفروش بدل شد. این افسانه بارها نسخهبرداری شد و به زبانهای نروژی باستان، ولزی، ایرلندی و نهایتا انگلیسی میانه - زبان انگلیسی رایج از قرن دوازده تا دهه ۱۴۷۰ - ترجمه شد.

منبع تصویر، British Library
امروز دانشگاه کمبریج در تلاش است تا رمز و راز اینکه چرا و چگونه داستان این «قدیسه شورشی» در انگلستان قرن یازدهم برای خوانندگان جذاب بود را کشف کند و جایگاه تاریخی مریم قدیسه - یک زن سالخورده مصری - را به عنوان الگوی مسیحیان قرون وسطایی انگلیسی بازیابد.
الکساندرا ژیرنووا، پژوهشگر دانشگاه کمبریج میگوید: «هیچگاه یک مطالعه کامل و عمیق درباره اینکه چرا این افسانه در انگلستان طنینانداز شد، انجام نشده است. میخواهم بر این داستان نور بتابانم، چرا که بسیاری از کلیشههای منفی درباره قرون وسطی و اینکه اروپاییهای قرون وسطی تنها دیدگاه منفی نسبت به زنان، بهویژه زنان تیرهپوست، داشتند را از بین میبرد.»
الکساندر ژیرنووا به بیبیسی میگوید: «من این موضوع را روشن میکنم که چطور مریم در زمانی که کلیسا نگران هنجارهای جنسیتی و نحوه رفتار زنان بود، در انگلستان به عنوان یک قدیسه پذیرفته شد.»
در آن دوران، پذیرفتهشدن به عنوان قدیسه فرایند رسمی کلیسا نبود.
ژیرنووا میگوید: «این فقط به این معنا بود که مردم تو را به عنوان قدیسه میپرستیدند و افسانهات میان مردم شناخته میشد».
مریم مصری که گفته میشود در قرن چهارم در مصر زندگی میکرد، در برخی کشورها قدیس شناخته میشود.
الکساندر ژیرنووا میگوید: «اما تنها وقتی این داستان به انگلیسی کهن ترجمه شد، برای مردم عادی در انگلستان قابل دسترسی شد.»
او میافزاید «این داستان نشان میدهد که این زن، که تمام هنجارهایی را که کلیسا برای زنان مقدس وضع کرده، زیر پا میگذارد، درسی است برای مردان تا چگونه مسیحی بهتری باشند»
ژیرنووا استدلال میکند این افسانه، مستقیما دیدگاههای متداول درباره چهره یک زن قدیس را به چالش میکشد و با آموزههای زنستیزانه مردان آن زمان که بر اطاعت منفعلانه از کلیسا - بهویژه در مورد زنان - و پیروی دقیق از قواعد رفتار جنسی تاکید میکردند، مقابله میکند.
افسانه از دیدگاه راهبی متکبر روایت میشود که ادعا میکند مریم را پس از ۴۰ سال زندگی عریان در بیابان ملاقات کرده است.
الکساندر ژیرنووا میگوید: «او دنیا را تا جایی رد میکند که دیگر لباس نمیپوشد، چون به آن نیازی ندارد.»
سپس به «مانند یک کشیش» برای راهب تبدیل میشود، به او توضیح میدهد که رابطهاش با خدا چه اشکالی دارد و از کتب مقدس برایش نقل قول میکند، با اینکه هرگز انجیل را نخوانده است. با وجود سابقه پر از روابط جنسی مریم - که در داستان فاش میشود او در جوانی عشاق زیادی داشته - راهب به او احترام میگذارد و درمییابد که پیش از آن، درک درستی از یک مسیحی واقعی نداشته است.
ژیرنووا یادآور میشود: «او به عنوان نمونهای شگفتانگیز از معنویت مسیحی ارائه میشود.»
اما در آن دوران، بیشتر قدیسان زن محبوب، باکرههایی بودند که پس از اینکه انتخاب میکردند عفیف بمانند و خود را وقف خدا کنند، مورد آزار قرار میگرفتند و قدیسه میشدند.
وجود مریم قدیسه - زنی تیرهپوست، مسن، دارای تجربه جنسی و برهنه - این کلیشه را کاملا زیر پا میگذارد. الکساندر ژیرنووا میگوید: «این داستان نشان میدهد که این زن که تمام معیارهای کلیسا برای زنان مقدس را زیر پا میگذارد، در واقع درسی برای مردان است تا مسیحی بهتری شوند.»
هویت مورد مناقشه مریم
ژیرنووا میگوید، با اینکه از مریم به عنوان زنی با پوست «سیاهشده» یاد شده، مشخص نیست که او سیاهپوست بوده یا نه.

منبع تصویر، Getty Images
ترجمه انگلیسی کهن این داستان میگوید که بدنش «به دلیل گرمای آفتاب بسیار سیاه شده بود.»
اما خوانندگان قرون وسطی تفاوتهای نژادی را همانند امروز درک نمیکردند.
الکساندر ژیرنووا میگوید: «در آن زمان، باور بر این بود که افرادی که پوست تیره دارند، به این دلیل است که در جاهایی با آفتاب زیاد زندگی میکنند. برای مثال، اتیوپی مکانی آفتابی است، پس مردم آنجا پوستی تیره دارند.»
اینکه مریم واقعا سیاهپوست بوده یا فقط آفتابسوخته، شاید برای خوانندگان دوره قرون وسطی اهمیتی نداشته است.
ایرینا دومیتریسکو، استاد مطالعات ادبیات قرون وسطی در دانشگاه بن، به بیبیسی میگوید: «واقعا نمیدانم تا چه حد برایشان مهم بوده که تفاوتی بین پوست تیره ذاتی و پوست تیره ناشی از بودن زیاد زیر آفتاب قائل شوند، اما مطمئنا او را از نظر فرهنگی متفاوت تلقی میکردند.»
به نظر دومیتریسکو، اهمیت پوست تیره مریم در این است که نشان میدهد فرهنگ انگلستان قرون وسطی از آنچه اغلب تصور میشود، بیشتر جهانی بوده است.
او میگوید: «آنان روابط تجاری گستردهتری نسبت به آنچه تصور میشود، داشتند و به یادگیری و داستانهایی از شمال آفریقا و خاورمیانه علاقهمند بودند. پس دایره تخیلشان این مناطق را نیز در بر میگرفت.»
او اضافه میکند که در انگلستان قرون وسطی، پوست روشن در زنان ستایش میشد و با باکرگی ارتباط داشت و میگوید: «اغلب پیوندی میان درخشندگی رنگ چهره مثلا موهای بلوند و پاکدامنی وجود دارد. پس پوست تیرهتر مریم میتوانست با نوعی جنسیت مرتبط باشد. آن حس تفاوت در آن هست.»
چرا داستان مریم قدیسه چنین موفقیتی داشت
ایرینا دومیتریسکو معتقد است که شرح دوران «بسیار سرکشانه» جوانی مریم یکی از دلایل محبوبیت این افسانه در میان خوانندگان قرون وسطی بوده است.
او میگوید: «این داستان بسیار تحریکآمیز است. جزئیات اروتیک زیادی دارد. او از سوار شدن بر قایقی به سوی سرزمین مقدس از مصر میگوید، و اینکه چطور به همه سرنشینان قایق اعمال زشت ناگفتهای یاد داد. کمی شهوانی و وسوسهبرانگیز است.»
به باور او دلیل دیگر موفقیت افسانه این است که «خواستن علم به اینکه خدا نیز انسانهای ناقص را دوست دارد، امری انسانی است... داستان مریم مصری پیامی دارد که در داستانهای قدیسان باکره نمیتوان منتقل کرد و آن، رحمت خداوند است. کلیسا همیشه به داستانهایی از گناهکارانی که میتوانند نجات یابند نیاز داشته است.»

منبع تصویر، Alamy
در زمانی که بسیاری از خوانندگان و نسخهبرداران این داستان در صومعههایی زندگی میکردند که عمر خود را کاملً در آن سپری میکردند، افسانه مریم قدیسه به گفته دومیتریسکو «چهرهای بسیار پریشان» ارائه میدهد، که همین ممکن است بخشی از جذابیتش باشد.
برخلاف داستانهای قدیسهایی که به بیابان میرفتند تا خود را وقف خدا کنند (معروف به ریاضت صحرایی)، مریم مصری در یک مکان ثابت نمیماند.
ایرینا دومیتریسکو میگوید: «او بسیار منحصر بهفرد است، چون حتی مانند یک زاهد در غاری کوچک زندگی نمیکند. او آزادانه در بیابان پرسه میزند. یکی با طبیعت میشود. برهنه است. او حتی به شکل یک انسان معمولی هم نیست، حتی در مقایسه با زاهدهای دیگر هم معمولی نیست. او یاغی است.»
دومیتریسکو اضافه میکند: «برای مسیحیان مومنی که زندگیشان بسیار قانونمند بود، تصویر زنی عجیب و برهنه که آزادانه در بیابان پرسه میزند و با خدا راز و نیاز دارد، هیجانانگیز و تا حدی وسوسهانگیز بود.»
این استاد مطالعات ادبیات قرون وسطی انگلیسی در دانشگاه بن میگوید: «او به شدت شخصیتی ضدنهادی است. فکر میکنم دیدن تصویری از زنی که کاملا با آنچه زنان گفته میشود باید باشند متفاوت است، ولی خدا بیش از همه او را دوست دارد، کاملا شگفتانگیز است.»
تحقیقات الکساندر ژیرنووا، پژوهشگر دانشگاه کمبریج نشان میدهد که این پیام اخلاقی ممکن است هسته اصلی محبوبیت افسانه در انگلستان قرون وسطی باشد. در همان زمان که این داستان ترجمه و در حال گردش بود، در کلیسا نبرد قدرتی در جریان بود که میتوانست آزادیهای زنان مسیحی که خود را وقف خدا کرده و در صومعهها زندگی می کردند را محدود کند.
در آن زمان گروهی بودند که خواستار جدایی زنان و مردان همکار در صومعهها که اغلب زیر نظر یک زن اداره میشدند، بودند.
الکساندر ژیرنووا میگوید: «در آن زمان، در انگلستان سنت دیرینهای از صومعههای مختلط بود که به آنها صومعههای دوگانه میگفتند. اما جنبشی شکل گرفت که میگفتند این نباید مجاز باشد، چون برای هر دو جنس وسوسهآمیز است.»
این افراد خواستار محدود شدن دیده شدن زنان عفیف در صومعهها به بهانه محافظت از آنها بودند و اینکه این زنان باید از مردان صومعهنشین جدا شوند. زنان سالخورده خردمند که در صومعهها در جایگاههای قدرت قرار داشتند، بیش از دیگران تحت تاثیر قرار میگرفتند.
الکساندر ژیرنووا پژوهشگر دانشگاه کمبریج میگوید: «به جای داشتن این جایگاههای برجسته، آنها باید در دیوارهای صومعه محصور میشدند و اجازه خروج نداشتند.»
این محدودیت، بسیاری از فعالیتهای زنان مذهبی از جمله آموزش، نگارش نسخههای خطی و موعظه برای مردم عادی را نیز محدود میکرد.
ژیرنووا معتقد است که افسانه مریم قدیسه، که به «زندگی مریم» معروف است، ممکن است توسط کسانی ترجمه یا رواج یافته باشد که با این اقدامات موافق نبودند.
او میگوید: «در این افسانه، زنی را میبینیم که در برابر مفاهیم سنتی اقتدار مقاومت میکند. زنان اجازه تدریس ندارند اما مریم تدریس میکند.»

منبع تصویر، Getty Images
مریم قدیسه همچنین مفاهیم غالب درباره زیبایی زن قدیس و رفتار جنسی را به چالش میکشید.
الکساندر ژیرنووا میگوید: «سفیدی پوست در این دوره در انگلستان قرون وسطی با زیبایی پیوند داشت و بیشتر قدیسانی که خوانندگان دربارهشان میشنیدند، پوست سفید، جوانی و زیبایی داشتند. این ویژگیها با یکدیگر همراه بودند.»
این موضوع نشان میدهد که مردم قرون وسطی در انگلستان، الگوهای قدیسی را که سفیدپوست، جوان و فرمانبردار نبودند، میپذیرفتند.
ژیرنووا میگوید: «یکی از ویژگیهای کلیدی مریم این است که در برابر این تقریبا شیءسازی قداست زنانه مقاومت میکند. او عامدانه مطابق این معیار نیست. و فکر میکنم پوست تیرهاش نیز بخشی از همین تصویر است که تمام انتظارات از زنان مقدس را رد میکند.»
ژیرنووا امیدوار است که پژوهش او بتواند همان تاثیری را بگذارد که «زندگی مریم» در قرن یازدهم در انگلستان داشت و مردم را بیشتر با مریم قدیسه و روش «مسیحی پرهیزکار بودن» او آشنا کند.
او میگوید: «همانطور که مریم در برابر هنجارهای تثبیتشده دینی ایستادگی کرد، این داستان نشان میدهد که او از مرد باکرهای که به او آموزش میدهد، اقتدار معنوی بیشتری دارد. او قدیسهای شورشی است.»
ژیرنووا همچنین امیدوار است که پژوهش او بتواند برخی از کلیشههایی درباره انگلستان در قرون وسطی را که توسط جناح راست افراطی تکرار میشود، به چالش بکشد.
او میگوید: «بسیاری از افراد در جناح راست افراطی از قرون وسطی به عنوان نمونهای از زمانی یاد میکنند که همه سفیدپوست بودند و همه، پوست سفید را ایدهآل میدانستند.»
الکساندر ژیرنووا پژوهشگر دانشگاه کمبریج همچنین میگوید: «در زندگی مریم، میبینیم که قدیسی وجود دارد که مطابق با تصورات قرون وسطایی از تقوای مسیحی به عنوان سفیدپوست نیست. این نشان میدهد که مردم قرون وسطی در انگلستان، الگوهای قداستی را که سفید، جوان و مطیع نبودند نیز میپذیرفتند. آنها با تفاوت مریم، مشکلی نداشتند.»














