جمشید شمیرانی، آخرین بازمانده مکتب ضرب حسین تهرانی، در جنوب فرانسه به خاک سپرده شد

منبع تصویر، Farid Kheradmand
- نویسنده, فرج بالافکن
- شغل, بیبیسی
مراسم خاکسپاری جمشید شمیرانی، آخرین بازمانده مکتب تمبک حسین تهرانی، امروز دوشنبه ۱۹ آبان / ۱۰ نوامبر در روستای «سنمم» در جنوب فرانسه برگزار شد.
او کامیابیاش در زندگی را مرهون تمبک میدانست: «اول این که خدمت استاد بزرگوارم رسیدم که همیشه میگفت نوازنده قبل از هرچیز باید انسان باشد و انسانیت فرا بگیرد. دوم این که از محضر اساتید ایرانی و خارجی استفاده کردم و سوم این که زندگیام از این راه اداره شد.»
جمشید شمیرانی ۱۴ آبان ۱۴۰۴، در ۸۴ سالگی در بیمارستان شهر «منوسک» فرانسه درگذشت. موسیقیدانان برجسته مثل داریوش طلایی و حسین علیزاده در سوگ یار دیرینشان، خاطراتشان را با بیبیسی فارسی در میان گذاشتند.
جمشید شمیرانی در سال ۱۳۲۰ در تهران به دنیا آمد. از نوجوانی نزد حسین تهرانی، نوازنده نامدار تمبک ایران، هنرآموزی کرد و بهتدریج به جمع بزرگان موسیقی راهیافت، آنچنان که در عنفوان جوانی نوازندهای حرفهای شد.

منبع تصویر، Courtesy of Shemirani Family
برای آشنایی بیشتر با جمشید شمیرانی از داریوش طلایی، ردیفدان و استاد تار، خواستم از خاطراتش بگوید. سابقه آشنایی این دو به ۵۴ سال پیش، یعنی سال ۱۹۷۲میلادی، بازمیگردد. در آن زمان آقای طلایی دانشجوی سال اول موسیقی دانشگاه تهران بود که سازمان جشن هنر شیراز به موریس بژار، رقصپرداز شهیر فرانسوی، سفارش کارگردانی دو باله داد تا در جشن هنر سال ۱۳۵۱ در تخت جمشید شیراز به روی صحنه برود؛ بالههای «گلستان» و «فرح».
موریس بژار از سازمان رادیو تلویزیون ملی ایران خواست که برای تهیه این دو باله، و بهویژه برای باله گلستان ،موسیقیدانهایی به بروکسل، پایتخت بلژیک بفرستند. چنین شد که مرکز حفظ و اشاعه موسیقی ایران، که زیر مجموعه رادیو و تلویزیون ملی ایران بود، عدهای را برای کمک به اجرای این بالهها اعزام کرد.
داریوش طلایی به بیبیسی فارسی میگوید: «من بودم؛ جلال ذوالفنون، ناصر فرهنگفر، داوود گنجهای، محمدعلی حدادیان، محمد مقدسی، مارتا مانیزاده و نورالدین رضوی سروستانی. رفتیم آنجا. بعد حسین علیزاده هم به ما پیوست. خب ما زبان نمیدانستیم و آقای شمیرانی از پاریس آمد تا نقش مترجم داشته باشد، چون فرانسوی خیلی خوب صحبت میکرد.»

منبع تصویر، Maktabe Talaei
جمشید شمیرانی ۱۹ ساله بود که خانوادهاش او را همچون برادر بزرگش، که دانشجوی زمینشناسی در دانشگاه سوربن بود، به فرانسه فرستاد تا شیمی یا ریاضی بخواند اما سرنوشت بار دیگر پای او را به عالم موسیقی کشاند.
آقای طلایی میگوید: «جمشید شمیرانی شخصیتی خیلی گرم و اجتماعی داشت. برای این که در همان نوزده سالگی در پاریس امرار معاش کند در دفتر رادیو و تلویزیون ایران، در شانزهلیزه، کار میکرد. از جمله این که موسیقیدانهای آن سالها را که از ایران به پاریس میرفتند از فرودگاه میآورد و برشان میگرداند. کمکم در همان شعبه رادیو و تلویزیون، در کنار خدماتی که انجام میداد، یک کلاس ضرب هم برای شاگردهای فرانسوی خود راهانداخت. خیلی مجذوب شخصیت او شده بودند.»
آشنایی جمشید شمیرانی با داریوش صفوت، که رئیس مرکز حفظ و اشاعه موسیقی بود، موجب شد که او با تران وانکه و نلی کارون، دو موسیقیشناس و آهنگساز برجسته، رفتوآمد کند. این دو به کمک آقای صفوت با موسیقی ایران آشنا شده بودند. شمیرانی بدینترتیب دریافت آب باریکه زندگیاش از موسیقی سرچشمه میگیرد و چنین بود که درس و دانشگاه را رها کرد.
روایت حسین علیزاده از عشق و خستگیناپذیری جمشید شمیرانی
جمشید شمیرانی در دهه ۴۰ و ۵۰ خورشیدی به دلیل همکاری دور و نزدیک خود با مرکز حفظ و اشاعه موسیقی و ارتباط با داریوش صفوت، به جشن هنر شیراز دعوت شد تا با استادش آثاری را اجرا کند.این اجراها به همنوازی با حسین تهرانی محدود نماند و با استادان بهنام دیگری هم در حافظیه شیراز به روی صحنه رفت.
حسین علیزاده، ردیفدان، نوازنده و آهنگساز، به بیبیسی میگوید: «پیوند خاص شمیرانی با مرکز حفظ و اشاعه موجب شد که او نقشی بهسزا در معرفی موسیقی ایران در خارج از کشور داشته باشد. به خصوص اولین قدمهایی که طی آن موسیقی ایرانی در دانشگاههایی مثل سوربن عرضه شد، مدیون جمشید شمیرانی و داریوش طلایی بود.»
آقای علیزاده میگوید که آشناییاش با جمشید شمیرانی از دهه پنجاه شروع شد که معرفی موسیقی ایرانی به جهان از اهداف مهم مرکز حفظ و اشاعه موسیقی بود.
«من آن موقع خودم دانشجو بودم. همه کنسرتهایی که در اروپا انجام میشد در واقع جمشید راهاندازی و همکاری میکرد. جالب بود که در یک ماه دهها کنسرت با آقای شمیرانی در مدارس و دانشگاهها برگزار میکردیم. حتی به شهرهای کوچکی میرفتیم که سالن موسیقی نداشتند و در کلیساها کنسرت میدادیم. شمیرانی عاشق کار و خستگیناپذیر بود.»
به گفته حسین علیزاده اجراهای آقای شمیرانی در جشن هنر شیراز خیلی مهم و تاریخی بود، «مثل کنسرت با استاد سعید هرمزی و استاد یوسف فروتن، که در حافظیه به روی صحنه رفت.»

منبع تصویر، Courtesy of Shemirani Family
روایت داریوش طلایی از سیر و سلوک معنوی با شمیرانی
اهمیت جمشید شمیرانی، به باور داریوش طلایی، این است که او با ارتباط خوبی که با جامعه فرانسه برقرار کرده بود ضرب یا تمبک را به نوازندگان فرانسوی سازهای کوبهای شناساند تا آنجا که ژانپیر دروئه، نوازنده سازهای کوبهای و آهنگساز فرانسوی پس از یادگیری ضرب از جمشید شمیرانی قطعهای برای این ساز نوشت.
ژانپیر دروئه ۱۵ سال پیش در مصاحبهای گفته است: «وقتی برای اولین بار شمیرانی را در دانشکده زبانهای شرقی دیدم، شاید ۲۰ یا ۲۱ سال داشت. در پاریس ریاضیات میخواند. بورسیه دولت ایران بود و سازی داشت که بهش ضرب میگفتند. او با این طبل کوچک کارهایی میکرد باورنکردنی!»
آقای دروئه میگوید که سه ماه طول کشید تا تصمیم بگیرد که نزد جمشید شمیرانی آموزش ببیند: «نمیتوانستم تصمیم بگیرم بروم یا نروم. کمی ترسیده بودم. نمیدانستم که قرار است دیدم را در مورد سازهای کوبهای کاملا عوض کند. بعد از آن شروع کردم به دنبال کردن موبهمو درسهایی که از شمیرانی میگرفتم؛ فوقالعاده بود. من دیوانهاش شده بودم.»

منبع تصویر، Maktabe Talaei
داریوش طلایی در باره تفاوت نام ضرب و تمبک میگوید: «هم شمیرانی و هم استادش، حسین تهرانی، همیشه به این ساز ضرب میگفتند. تمبک اصطلاحی است که بهویژه از زمان بهمن رجبی رایج شد که در سخنرانیها و کتابهایش خیلی بر بهکاربردن این نام به جای ضرب تاکید میکرد. حتی دوستان موسیقیدان فرانسوی من هم میپرسند که بالاخره این ضرب است یا تمبک. چون در خارج از ایران این ساز را به نام ضرب شناختهاند.»
«جایگاهی که شمیرانی برای من دارد در آن سیر و تجربه معنوی است که در سال های ۸۰ و ۹۰ میلادی در سفرهای متعدد و کنسرتها با هم داشتیم.»
این «سیر معنوی» مصادف است با انقلاب در ایران که داریوش طلایی برای ادامه تحصیل و ضبط موسیقی راهی پاریس میشود.

منبع تصویر، Courtesy of Shemirani Family
او میگوید: «در همان موقع آقای شمیرانی، که ساکن حومه پاریس بود با آمدن چهارمین فرزندش به اتفاق همسر فرانسوی خود تصمیم میگیرند که به جنوب فرانسه بروند و در روستای سنمم در جنوب فرانسه خانهای بزرگ و قدیمی خریدند. همسرش پرستار بود.»
جمشید شمیرانی در اواسط دهه ۴۰ خورشیدی با الیزابت وتان ازدواج کرد. ثمره این وصلت چهار فرزند بود: مریم، کیوان، مرجان و بیژن.
آقای طلایی میگوید: «وقتی بعدها دیدمش گفت که ضرب را گذاشته در گنجه و همسرش کار میکنه و او هم قرار شده که به کارهای خانه برسد. بعد از آن ارتباط تنگاتنگی بین ما شروع شد که با توجه به آشناییمان در زمان مرکز حفظ و اشاعه موسیقی و دکتر داریوش صفوت، این همکاری ما را به نوعی با عرفان و ادبیات عرفانی و موسیقی عرفانی پیوند زد.»
در اوایل دهه ۶۰ خورشیدی بر اثر این «همنشینی و همنفسی»، به تعبیر آقای طلایی، آنها «سفیران موسیقی ایران در خارج» بودند و آثار زیادی را اجرا کردند.

منبع تصویر، Courtesy of Shemirani Family
در ابتدای دهه ۷۰ جمشید شمیرانی در تورهای موسیقیدانان برجسته ایران از جمله حسین علیزاده و محمدرضا شجریان با آنها همنوازی میکرد. علاوه بر این در همنوازی با موسیقیدانان اروپایی مثل رس دالی، سیلون لوک و آنری آنیل آثار بسیاری از آقای شمیرانی منتشر شده است که از نمونههای با ارزش موسیقی تلفیقی به شمار میروند.
او در اواخر دهه ۷۰ به همراه دو پسرش، بیژن و کیوان، گروه موسیقی شمیرانی را تاسیس کرد. آقای طلایی در این باره به بیبیسی گفت: «جمشید شمیرانی دیگر از انزوای روستای سنمم خارج شده بود و وقتی فرزندانش هم دریافتند که موسیقی هم میتواند به فعالیت شغلی بدل شود، تریوی شمیرانی درست شد.»

منبع تصویر، Courtesy of Shemirani Family
برخی از موسیقیدانان خارجی که با جمشید شمیرانی در سالهای گذشته همکاری کردهاند نیز پس از شنیدن خبر درگذشتش به او ادای احترام کردند از جمله قدسی ارگونر، نوازنده نی اهل ترکیه که در صفحه فیسبوکش، آقای شمیرانی را «دوست عزیز و موسیقیدان بزرگ» توصیف کرد و از اجرای گروهی با ضرب او در سال ۱۹۸۵/ ۱۳۶۲، عکسی منتشر کرد.
آقای ارگونر نوشت: «از زمان اولین کنسرتمان در سال ۱۹۷۲ در سنبوم، فرانسه، ضمن دوستی و همکاری طولانی، کنسرتهای زیادی را اجرا کردیم و با هم در موسیقی فیلم مهابهاراته اثر پیتر بروک اجرا کردیم، موسیقی خلق کردیم و به سراسر جهان سفر کردیم و لحظات فراموشنشدنی را با هم گذراندیم. محمود تبریزیزاده، جمشید و من همیشه با هم بودیم و خیلیها ما را سه تفنگدار صدا میزدند. اما حالا هم محمود و هم جمشید از دنیا رفتهاند.»
پیتر بروک، کارگردان نوآور تئاتر و سینمای بریتانیایی در فیلم مهابهاراته، خود که اثری اقتباسی است از یک سروده حماسی هندی قرن پنجم یا ششم پیش از میلاد به همین نام، از توشی تسوچیتوری، نوازنده و موسیقیدان ژاپنی خواست که ساخت موسیقی فیلم را برعهده بگیرد.
در تصویری که قدسی ارگونر از ۴۱ سال پیش منتشر کرده است او به همراه جمشید شمیرانی، قدسی ارگونر، توشی تسوچیتوری و محمود تبریزیزاده دیده میشوند.

منبع تصویر، Kudsi Erguner
جنگ ۱۲ روزه و آرامش در کنار خواهرش در تهران
در ابتدای دهه ۹۰ خورشیدی، انتشارات ماهور آلبوم موسیقی «اشاره» جمشید شمیرانی را به پاس ۵۰ سال فعالیت هنری او منتشر کرد که تنوع تکنیک، اجراها و وسعت دید هنری او را نشان میدهد.
فرید خردمند، از شاگردان و دوستان جمشید شمیرانی، که خود مدرس تمبک و پژوهشگر موسیقی است در انتشار آلبوم موسیقی «اشاره» همکاری کرده است.
او همچنین تهیه کتاب آموزش تمبک جمشید شمیرانی را از سال ۱۳۹۳ آغاز کرد و در زمستان همان سال با همکاری علی مجلل، آرش محافظ و ضیا میرعبدالباقی علاوه بر گفتوگوهای مشروح با آقای شمیرانی، نتنگاری و آوانگاری نواختههایش را انجام داد.
آقای خردمند به بیبیسی فارسی گفت: «حدود پنج سال تهیه این کتاب طول کشید و روزی که در دفتر موسسه ماهور با حضور محمد موسوی، مدیر این انتشارات، آقای شمیرانی قرارداد انتشار را امضاء کردند، آن شوق در نگاهش را هیچ وقت فراموش نمیکنم.»

منبع تصویر، Farid Kheradmand
«جمشید شمیرانی هنرمندی بود که در صدادهی منحصربهفرد سازش و بهویژه در روشهایی که برای بسط و گسترش موسیقیهای ریتمیک استفاده میکرد در عین پیچیدگیهای خاص خیلی راحت با مخاطبش ارتباط برقرار میکرد.»
به گفته آقای خردمند، «ارتباط آقای شمیرانی هیچگاه با ایران قطع نشد و تقریبا هر سال برای دیدار با دوستان و خانوادهاش به تهران میرفت. در دوران همین جنگ ۱۲ روزه اسرائیل و ایران در کنار خواهرش بود.»
او میگوید که جمشید شمیرانی برای شناخته شدن خودش هیچ تلاشی نمیکرد اما به باور آقای خردمند او «وارث معنای تاریخی صفت آموزگار و شأن استاد بود هرچند رفتارش به گونهای بود که در حضورش جز جمشید نمیشد خطابش کرد.»
بسیاری بر این باورند که بعد از حسین تهرانی و امیر ناصر افتتاح، جمشید شمیرانی جایگاهی ویژه دارد. مهرداد اعرابی، نوازنده تمبک و مدرس موسیقی به بیبیسی فارسی گفت: «سبک نوازندگی شمیرانی ادامه مستقیم شیوه استاد حسین تهرانی بود. او در همنوازی با استادان برجستهٔ موسیقی سنتی ایران چنان هماهنگی و درک عمیقی از فضا و ریتم داشت که بسیاری از نوازندگان پیشکسوت – که معمولاً تمایلی به همراهی با نوازندگان تمبک ندارند – در کنار او احساس نزدیکی و همدلی میکردند.»

منبع تصویر، Farid Kheradmand











