درسهایی از ششم جدی ۱۳۵۸

- نویسنده, حفیظ منصور
- شغل, نویسنده و روزنامه نگار
سی سال تمام از لشکر کشی اتحاد شوروی به افغانستان میگذرد، طی این مدت اتحاد شوروی راه زوال پیمود و در افغانستان چند نظام سیاسی یکی در پی دیگری روی صحنه آمدند و کنار رفتند و سر انجام ایالات متحده آمریکا، رقیب اتحاد شوروی، در نقش قدم آن کشور گام نهاد و وارد افغانستان شد.
کاروان تاریخ همچنان به پیش میراند، اما در رفتار پیشینیان و پسینیان چنان شباهت هایی به مشاهده میرسد که به گفته ابن خلدون، مورخ شهیر "گذشته به آینده شبیهتر از آب به آب است". همین مشابهت ها است که به تاریخ خصلت آموزندگی بخشیده و به انسان درس میدهد. پس عمده ترین درسهای این تجاوز چیست؟
تجاوز با غرور و تکبر همزاد است؛ غرور خودبینی را در حد اعلای آن تقویت می کند. خودبینی مفرط، دیگران را در نظرش قرین هیچ میسازد و راه را برای تجاوز هموار میگرداند و این وضعیت هر زورمداری در روزهای تصمیم گیری و تجاوز است.
تکیه اتحاد شوروی به حزب دموکراتیک خلق و اتکای آمریکا به افغانستانیهای لیبرال منش، قتل و ویرانی همگون از جانب نیروهای خارجی (شوروی و آمریکا)، سپس اعلام آشتی ملی از سوی دکتر نجیبالله و ایجاد کمیسیون تحکیم صلح از جانب حامدکرزی، تاسیس نیروهای ملیشیایی و هم اکنون نیروهای اربکی و بالآخره افزایش معاش (حقوق) کارمندان نظامی و امنیتی از شباهت های امروز با دیروز است.
اشغال افغانستان و هر کشور تهی دست دیگری آسان است؛ اما مقابله با نارضایی و خیزش های مردمی است که کار را دشوار میسازد. صحت این مسأله هم در تجاوز شوروی و هم در ورود نیروهای آمریکایی دیده میشود.
"دشمنی که ترا از پا درنیاورد، تقویت میکند"، این سخن نیچه، فیلسوف نامدار آلمانی است؛ مصداق آن را در تجاوز شوروی به افغانستان میبینیم که موجب تقویت نهضت اسلامی و سرآغاز نسل جدیدی از خیزشهای اسلامی گردید؛ نهضتی که تا قبل از تجاوز به حاشیه رانده شده بود و رهبران آن در پشاور روزهای دشواری را پشت سر میگذاشتند.
مقاومت در برابر قوای سرخ نشان داد که نیروی بیکران انسانی هنوز برتری خویش را در برابر تکنیک و سلاح های پیشرفته حفظ نموده است، چه پیش از آن در شماری از محافل سیاسی و تحقیقاتی سخن برسر آن بود که نیروی بشری تاب مقابله با سلاحهای مدرن را از دست داده است و این لشکرهای مجهز با سلاح های جدید اند که به هر نحوی که خواسته باشند، اراده های مردمی را درهم میشکنند.
مقاومت مسلحانه پایه اساسی مبارزه با اتحاد شوروی را میسازد؛ اما از رهگذر تلفات نظامی، در درازنای ده سال حضور ارتش سرخ در افغانستان، حدود ۱۴ هزار نظامی شوروی به قتل رسید، که این رقم برابر به مقتولین حادثه اتمی چرنوبل است؛ به سخن دیگر این رقم برای اتحاد شوروی تلفات چشمگیری به حساب نمیآید.
اما این تجاوز، از نظر سیاسی خسارات سنگینی به اتحاد شوروی وارد آورد؛ به گونه ای که در سطح جهانی به انزوا کشیده شد. آن گونه که شوروی ها در سالهای پسین حضورشان در افغانستان، ۱۲۳ کشور در مجمع عمومی سازمان ملل متحد بر ضد تجاوز شوروی به افغانستان رأی دادند، سوسیالیسم روسی جاذبه خود را از دست داد و زمینههای نارضایی در قلمرو شوروی بارور گردید.
ششم جدی سرآغاز رویارویی یک امپراطوری خشن با یک مردم تهی دست و فقیر بود. شوروی با شعار "نان، لباس و خانه" به مصاف آمده بود و مردم افغانستان اسلام میخواستند و استقلال میطلبیدند، فرجام این کشمکش پیروزی "معنویت" را بر "مادیت" به اثبات رساند.
افغانستان جزیره نیست؛ کشوری که تا پیش از تجاوز شوروی در مناسبات بینالمللی "حائل" پنداشته میشد، پس از آن توجه جهانیان را به خود جلب کرد و برای متوقف کردن پیشروی قوای شوروی همه دست به دست دادند.
این نکته میرساند که موقعیت افغانستان چنان است که گذشته از روحیه استقلال طلبانه مردم این کشور، سایر کشورها نیز اشغال آن را به وسیله یک قدرت دیگر بر نمیتابند و با آن از در خصومت پیش میآیند، مقابله با تجاوز شوروی، مخالفت با سیاستهای توسعه طلبانه پاکستان و موضعگیری در برابر حضور نیروهای آمریکایی ماهیت یکسانی دارند.
ماکیاولی سخن آموزنده ای دارد: "به قوای بیگانه دل مبندید، در حین فراغت بیبند و باری میکنند، اگر در جنگ پیروز شوند، پیروزی مال خود آنها است و شما را به هیچ میگیرند، اگر با شکست روبرو شدند، بار ملامت را به دوش شما میاندازند". این واقعیت هم در زمان قوای شوروی به مشاهده رسید و هم در حال حاضر دیده میشود.
ماکیاولی سخن آموزنده ای دارد: "به قوای بیگانه دل مبندید، در حین فراغت بیبند و باری میکنند، اگر در جنگ پیروز شوند، پیروزی مال خود آنها است و شما را به هیچ میگیرند، اگر با شکست روبرو شدند، بار ملامت را به دوش شما میاندازند". این واقعیت هم در زمان قوای شوروی به مشاهده رسید و هم در حال حاضر دیده میشود.
جهاد در برابر قوای شوروی نشان داد، که دریافت کمک برای پیشبرد چنین مقاومتی چندان دشوار نیست؛ دشوار آن است که در چنین وضعیتی سران و گروهها، استقلال عمل خویش را حفظ کنند؛ به تعبیر دیگر مهم آن است که مبارزان استقلال طلب در جنگ با تجاوز، آله دست تجاوزگر دیگری نشوند، مشکلاتی که پس از شکست شوروی به دوش مردم افغانستان باقی ماند، از همین ناحیه آب میخورد.
استقلال طلبی و آزادیخواهی در عصر ما تنها با عقب زدن نیروهای خارجی از قلمرو یک کشور، میسر نیست، این درس را از جهاد در برابر شوروی میتوان آموخت. دیگر استقلال و آزادی یک کشور همان گونه که به نیروی نظامی مناسب نیازمند میباشد، به اقتصاد، اداره، صحت و دانش باشندگان آن سرزمین وابستگی مستحکمی دارد.
جهاد مردم افغانستان با اسلام خواهی و استقلال طلبی آغاز شد، اما با قومگرایی پایان یافت؛ این مسأله به سیاستمداران میگوید، نباید از استحاله شعارها در دوران مبارزه غافل باشند؛ چه بسا که شعارها در دوران مبارزه برضد شان تبدیل میگردند. چاره آن خواهد بود، که در کنار دین، قوم و زبان را نیز باید به رسمیت شناخت و حقوقی که از این ناحیه به افراد تعلق میپذیرد، باید تنظیم و تسجیل کرد.
اصلاح طلبی دشوارتر از انقلابی گری است. انقلابیها در ظاهر به کار خشنی میپردازند و معرکه آرایی میکنند؛ اما موضعگیری شان ساده و آسان است، تمام مردم به دو دسته دوست و دشمن، حق و ناحق تقسیم میگردد، داوری برای انقلابیها دشواری ندارد، اذهان عامه را با شعارهای کلان و وعدههای مطلق پر میسازند و سخن از دگرگونی یکباره میرانند؛ در حالی که چنین انتظاراتی هیچ تضمینی برای تطبیق ندارد و هر تحولی از این دست مصیبتی مضاعف بر مردم تحمیل میکند.
بنابر این، تاریخ سی سال، اصلاح طلبی را در برابر مردم ما قرار داده است، که در آن تحول گام به گام مدنظر است و مردم نه به دو گروه، بلکه به چندین گروه تقسیم میگردد که این مسأله مجالی برای جزم اندیشی باقی نمیگذارد.











