 | | | وليد از حرف های کاکاجنت گل، دريافت که علت باخت مسابقه اش سگرت کشيدن بود. |
وليد پسريست که درمسابقه دوش مکتب در سال گذشته مقام اول را گرفته بود، حال مدت ها بعد باز هم عين مسابقه راه می افتد و تعداد زيادی برای تشويق درميدانی مکتب جمع شده بودند، در فرجام اميد می رفت که وليد، اما کريم برنده اعلان شد. وليد ازاين کار پريشان بود وهميشه فکر می کرد، چرا مسابقه را باخت وبرنده نشد ؟ روزی زمين را بيل می زد، که احساس خستگی کرد، نفس اش سوخت ودگر کار کرده نتوانست. دوستان به کمکش آمدند، در اين وقت کاکا جنت گل هم نفس زنان دنبال گاوش می دود، اما گيرش نمی تواند. بچه ها گاو را گير گرده برايش بر می گردانند، کاکا جنت گل از اطفال خوش شده می گويد:  | | | وليد ازاين کار پريشان بود وهميشه فکر می کرد، چرا مسابقه را باخت وبرنده نشد ؟ |
"کشيدن سگرت او را بی انرژی ساخته، اشتهايش را خراب کرد و دگر با حال نمی تواند به کارش نارمل روزانه اش بپردازد. وليد از حرف های کاکاجنت گل، دريافت که علت باخت مسابقه اش سگرت کشيدن بود. دوستانش گفتند هر وقت ماهی را از آب بگيری تازه است، خوب است . وليد هم از همان لحظه تصميم گرفت تا از شر سگرت خلاص شود، که واقعا بلای پهنانيست. |