 | | | پادشاه در يا بالای گل پری خشم کرده با جادو به قعر دريا فرستادش و به موجود نيمه در يايی تبديلش کرد. |
يکی بود، يکی نبود، گل پری دخترکی روستايی بود که کنار دريا خانه داشت، در آن سر زمين، پادشاه دريا حکمران بود و هرکی گناهی مرتکب می شد، جزايش می داد. روزی پادشاه در يا بالای گل پری خشم کرده با جادو به قعر دريا فرستادش و به موجود نيمه در يايی تبديلش کرد. گل پری علت اين کار را ندانست، روز ها گذشت تا او از زندان پادشاه فرار کرده به ساحل رسيد. صمد صدای خواهرش را شنيده کنار دريا آمد، اما از ديدن او وارخطا شد. پری ديگر مثل سابق راه رفته نمی توانست، با گريه از صمدکمک خواست . در همين حال صداه مهيبی از دريا آنها را لرزاند، حيوان قويی بود، در يک چشم برهم زدن دوباره پری را با خو دش به قعر دربا برد.  |  پری دريافت که حيوانات را اذيت و خاک روبه را به دريا می ريخت .  |
گل پری بايد تمام خانه های قصر را پاک می کرد، سنگپشت که با چو چه هايش مشغول نان خوردن است. پری همه چيز را در کثافات می ريزد حتی خوراکه سنگ پشت ها را. جادوگر بر او غريد که چرا سنگ پشت ها را اذيت کرده است؟ اسپ آبی وچوچه هايش سامان بازی های خود مصروف اندکه گل پری همه را را جاروب زده در سطل می ريزدوبا دستۀ جاروب چوچه ها را افگار می کند. چرا پادشاه پری را به جزا محکوم کرد؟ گل پری تازه دانست با دوستانش به اذيت حيوانات می پرداخت و حرف های والدينش گوش نمی داد و پيوسته خاک روبه ها را به دريا می ريخت .  | | | پری تمام قصر را پاک کرد و همه چيز را در کثافات دانی ريخت حتی غذای سنگ پشت ها را. |
از همين رو چوچه های ماهی هم مريض شدند و پادشاه او را جزا داد. پری برای جبران کار هايش به سنگ پشت واسپ آبی خوراکه و بازيچه هايش را می دهد. مار آبی را کمک می کند تا از ميان بته ها رهايی يابد و خود احساس سبک شدن کرده خودش را روی آب می يابد با تن سالم . روی آب دست و پا زده به کمک جادوگجر به ساحل می رسد با عجله راه خانه را در پيش می گيرد. |