 | | | در محله يی شريف کثافات وخاکروبه های را در مقابل خانه سارا می ريخت. |
در قريۀ پر جميعت و مملو از کثافات، دود و تعفن، مردم و اطفال قريه را به ستوه آورد و فضای آلوده مجال تفريح را از اطفال ربوده بود. درهمين محله شريف وسارا هم می زيستند، شريف کثافات وخاکروبه های را در جا های نا مناسب وگاهی هم در مقابل خانه سارا می ريخت. هنگام ساعتتيری اطفال، شريف خواست کثافات را بالای آنها بريزد، اما سارا مانع او شد، شريف با قهقه خنديدن مشاجره راخاموش کرد. فردای آن روز باز هم شريف با همبازی هايش ميان انباری از کثافات آتش افراخته کف می زدند، می خنديدند و از آتش گرفتن پلاستيک لذت می برند. روز ها گذشت، شريف خانه بود که بوی خفه کننده يی اورا از خواب بيدار کرد و باعث دل بديش شد، با سرعت سوی کوچه شتافت. مقابل خانه تونل های دود و تعفن را تماشا کرد، او با سارا جنگ کرده او را متهم به اين همه آتش افروزی کرد. صدای هيبت ناکی ميان دعوای هردو بلند شد، صدا همان دودی برخاسته از کثافات بود که همه را مشوش ساخته بود. شريف خواست فرار کند، اما صدای وحشت ناک اورا با دست های سياه وآلوده در آغوش کشيد با اين کار حال شريف بد شد و نفسش بند افتاد.  | | | صدای وحشت ناک شريف را با دست های سياه در آغوش کشيد، که با اين کار حال شريف بدشد. |
صدا با خنده های پيهم کار وی را در ايجاد آلودگی وکثيف ساختن محل شان تقدير کرد، شريف محکم به زمين خورد و سارا به رويش آب زد. شريف همين که به هوش آمد، شتابان به خاموش ساختن آتش اقدام کرد و از همه خواست با اجرای کار دسته جمعی کثافات را از محل شان دور کنند. |