روزی ليلا و نصير ساعتتيری داشتند که زرمينه، ليلا را موش صدا زد و همه بر او خنديدند. ليلا تقاضای ساعتيری کرد تا موجب خفه گی نشود.
نصير به شريف از شوخی های زرمينه دختر عمه اش می گفت که در همين وقت زرمينه رسيده گفت بدون شوخی هيچ ساعتيری مزه دار نيست.
ليلا که زياد خفه بود از ساعتتيری دست کشيد، زرمينه ،شريف را مورچه زرد صدا کرد و شريف هم خفه شد و هردو با زرمينه جنگی شدند.
زرمينه تنهای تنها ماند و کم، کم پشيمان شد. ساعتييری ليلا و نصير برای زرمينه خوشايند نبود، اما مجبور شد بيايد و از آنها معذرت بخواهد.
نصير قصدا از شتر گفته با ليلا خنديد، امازرمينه چکچک کرده بر آنهاآفرينی خواند، همه خنديدند وهيچ کس هم خفه نشد.
بعد ها زرمينه که هدف تفريح داشت، دگر برکس نام نمی ماند تا دوستانش را برنجاند.