 | | | بهار آمد نهال شانيم ما- کلی جا ها گل کاريم ما- بسازيم کاسه زير هر نهاله - همه روزه خبرگيريم ما |
هوا، هوای بهار بود و آرام، آرام سبزه ها سرزده بود. مرضيه، مدينه وصديق نهال غرس می کنند تا مدتی پس درخت بزرگی شود. اطفال آرزوی باريدن، باران دارند تا نهالک شان آب نوشد و قد بکشد، در اين حال بنجاره والا هم می رسد و مدينه ترانه درمورد باران می خواند. بهار آمد نهال شانيم ما- کلی جا ها گل کاريم ما- بسازيم کاسه زير هر نهاله - همه روزه خبرگيريم ما- باران،بارن می بارد- سبزه، سبزه می رويد... بنجاره والا اطفال را به نهال شانی تشويق کرده دايره زنگی برايشان تحفه می دهد تا بيت شان را تکرار کنند و خود راهی کوچه دگر می شود. کوچه ِدگر سياوش به ولايت سمنگان و از آنجا به تهمينه توصيف می کند، تهمينه يک مشت بادام برای سياوش می دهد که پيداوارولايت سمنگان است.  | | | از محصولات ولايت سمنگان خربوزه، تربوز، شفتالو و زردآلو و امثال آن است. |
هردو در مورد طعم خوش نان و آب سمنگان حرف می زنند که بنجاره ولا آمده ازمحصولات اين ولايت می پرسد. تهمينه از ميوه های حشک سمنگان از بادام، پسته، خسته و چهار مغز و ميوه های تازه آن از خربوزه، تربوز، شفتالو و زردآلو ياد می کند. بنجاره والا در برابر پرسش سياووش می گويد که شهر ايبک مرکز ولايت سمنگان است. |