 | | | مسکا بخشی از ضرب زبانی را فراموش کرده است، اما متين از بنجاره والا به ياد دارد. |
روزهای سرد زمستان است، زليخا ويوسف منتظر گلالی اند تا آمده برايشان ترانه بياموزد. ديری نمی گذرد که گلالی بابنجاره والا می رسد و بعد ترانه خنک را برايشان می خواند: بيا بريم دوست- کجادوست؟ ده برفايسفيد، آدم برفی بسازيم - بازبرف جنگی کنيم ... نی دوستم خنک است- پيراهن جانم تُنک است ناجورمی شوم- هوای بيرون خنک است زليخا ويوسف با خوشی از ترانه تعريف کرده از گلالی می خواهند تا ترانه را باز هم به تکرار گيرند، بنجاره والا با اهدای تحايف راهی کوچه دگر می شود. کوچهِ دگر متين و مسکا هر دو ضرب زبانی دو، دو را می خوانند. مسکا بخشی از ضرب زبانی را فراموش کرده است، اما متين به ياد دارد که بنجاره والا قبلا ضرب زبانی را برايشان کار کرده بود.
 | | | گلالی برای دوستانش ترانه خنک را می آموزاند. |
در اين وقت بنجاره والا رسيده يکبار دگر ضرب زبانی دو را از يک تا عدد پنج با آنها کار می کند: 10= 2 * 5 ،8 = 2 * 4 ،6= 2 * 3 ،4 = 2 * 2 ،1x2=2 در اخير بنجاره والا يک، يک قلم پنسل به اطفال تحفه می دهد تا ضرب زبانی را با دوستان شان کار کنند. |