يک روز قشنگ خزانيست، هاجره در حال خوردن نان و مسکه است، رشيد برگ های زرد خزانی را جمع کرده می گويد از مسکه خوشش نمی آيد. درهمين حال بنجاره والا رسيده ازهاجره فوايد مسکه را می پرسد، وی از قول مادرش می گويد مسکه فوايد زيادی برای صحت دارد، مثلا: استخوان هارا مستحکم کرده بدن را تقويه می کند. رشيد قدری از مسکه چشيده، بعد تصميم می گيرد تا با خوردن مسکه، از فوايدش مستفيد شود. کوچه دگر باز هم بنجاره والا در کوچه دگر با صدای غرغرانکش، توجه اطفال را جلب می کند، بعدتخته گوشواره يی ازخورجين برآورده برايشان نشان می دهد. فوزيه ازديدن گوشواره ها خوش می شود، اما بصير در مورد می پرسد، بنجاره والا می گويد هر که گوشواره ها را زود و درست بشمارد، تحفه می گيرد.  | | | اطفال ضرب زبانی 2 را کار می کنند، اما پس از عدد 7 از بنجاره والا کمک می خواهند. |
اطفال برای آسانی کار از ضرب زبانی 2 کار می گيرند، اما پس از عدد 7 به مشکل مواجه می شوند و از بنجاره والا کمک می خواهند. به همين ترتيب اطفال ضرب زبانی 2 را تا اخير می خوانند، درخاتمه طبق وعده، بنجاره والا برای اطفال تحفه می دهد. |