 | | | شيلا ترانه می خواند: "ماطفلکانيم- شيرين زبانيم - دوست شمائيم ....."" |
يکی از روزهای گرم تابستان، شيلا برای سکندر از ياد گرفتن ترانه جديد حرف می زد، که بنجاره والا رسيده از آنها می خواهد برايش ترانه بخوانند. شيلا می خو اند: "ماطفلکانيم- شيرين زبانيم - دوست شمائيم ....."، سکندر ترانه را تکرار می کند و بنجاره والا با تقسيم تحفه به اطفال راهی کوچه دگر می شود. کوچه ِدگر ناديه ازکمبود خسته های زرد آلو خود به ايمل می گويد، ايمل به يادش می آورد که او5 عدد خسته را به فرشته دوست اش داده بود. با رسيدن بنجاره والا، ناديه مشکل را با وی شريک می سازد. بنجاره والا در مورد تعداد خسته پرسيده و ناديه آن را25 عدد می خواند. اطفال به کمک بنجاره والا از 25 خسته يک، يکی را منفی می کنند تا 20 دانه خسته می ماند، ناديه خوش شده خسته ها را پوره می خواند. .بنجاره والا از اطفال می خواهد با دوستان شان يکجا شده توسط اشيای دلخواه شان، منفی ساده را از 20 تا 25 کار کنند. |