عبدالله توله می زند، جمشيد از وی در مورد تعداد رمه هايش می پرسد، عبدالله پس از شمردن تعداد گوسفند هارا 10 می خواند. جمشيد می گويد اگر بالای 10 گوسفند، دوی دگر اضافه کنيم چند می شود؟ عبدالله نمی فهمد، جمشيد می گويد: 12=10+2 می شود. بنجاره والا رسيده از اطفال می خواهد تا به کمک هم از عدد 10 تا 15 را عملا يک، يک جمع کنند، اطفال با اشتباه و تصحيح چنان می کنند تا می رسند به : 15=10+5 فعاليت جمع کردن اطفال ادامه دارد و بنجاره والا سوی کوچه دگر می رود. کوجه ِدگر بنجاروالا باخواند بيت سيب اطفال را متوجه آمدنش می سازد، فريد می گويد کاش بنجاره والا در خورجينش سيب بياورد.  | | | اطفال دوستداشتنی! با دوستان يکجا شده بگويد کدام ميوه را دوست داريد و چرا؟ |
بنجاره والا سيبی از خورجين بر آورده از اطفال می خواهد تا در مودر فايده های سيب بگويند، يکی می گويد خوردن سيب برای صحت مُفيد است. دگری می گويد سيب قوت می بخشد وبنجاره والا اضافه می کند درخانه ی که سيب باشد، داکتر نمی آيد، خوردن سيب قلب را تقويه کرده جلد را شاداب و زيبا می سازد. درخاتمه اطفال از خورجين يک، يک دانه سيب سرخ تحفه گرفته سوی خانه های شان راه می افتند. |