عاطفه واکبر ميله دارند، آنها ديگ، کاسه، پياله و چاينک را بالای دسترخوان گذاشته آرزوی داشتن خوردنی را می کنند. دراين وقت بنجاره والا رسيده در مورد کلمات با هم مرتبطی که اطفال با هم اختلاف دارند حرف می زند. عاطفه کلماتی مانند: دسترخوان، پياله، چاينک، کاسه وديگ با هم ارتباط دارند، بنجاره والا با تاييد از خورجين کشمش نخود برای آنها داده راهی کوچه دگر می شود. کوچه دگر مير افغان وزيب النساء درباره بدخشان صحبت می کنند. مير افغان می گويد چند روز پيش خانه کاکايش بدخشان رفته بود. با آمدن بنجاره والا، اطفال می پرسند بدخشان در کجاست و چگونه آب وهوا دارد . وی روی آئينه جادويی اطفال را به تماشا می برد.  | | | بدخشان يکی از ولايات بزرگ افغانستان است که در سمت شمال موقعيت دارد. |
بنجاره والا ضمن تماشا به اطفال شرح می دهد که هوای بدخشان سرد است و در سرما برف می بارد. شير، پلنگ و يک نوع آهوی که به نام مارکوپولو ياد می شود از جمله حيواناتيست که در بدخشان پيدا می شود و فيض آباد مرکز آن است. |