روز آفتابی زمستان است،اطفال ساعتتيری دارند. کريمه برای ناجو (ناژو) بتی می خواند ، ايمل می گويد کاش درخت ناجو را از نزديک ببيند. دراين وقت بنجاره والا رسيده و با منتر جادويی اطفال را روی آئينه جادويی به تماشای درخت ناجو می برد. ايمل می گويد همچو درختی در نزديک خانه شان هم است که لانه پردنده هاست. يکباره ناژودرمورد خودش می گويد که داشتن مقدار زياد ماده يی به نام (کلور فيل) در برگ های سوزن مانند آن،باعث تازگی وسبزی آن شده است . وی می گويد: "اکثرا درخت ناجو را به نام درخت هميشه بهار هم ياد می کنند، همچنان قد ناژو نظر به آب و هوای منطقه فرق می کند. از چوب ناژو به مقاصد ساختن دروازه، کلکين، دستک خانه ودرزمستان برای خوسوخت و امثال آن استفاده می کنند". با بسته شدن آئينه جادويی، بنجاره والا اطفال را تحفه داده خود راهی کوچه دگر می شود. کوچهِ دگر
 | | | مسابقه مملو از سرور و خنده و اشتباه و تصحيح ميان اطفال در اشيای مختلف راه افتاده است. |
بنجاره والا با صدای غرغرانک و بيتخوانی هميشگی اش اطفال را متوجه خود می سازد. همه با شوروشعف تمام با اومانده نباشی می کنند. بنجاره والا برای اطفال از مسابقه شمارش و حساب گفته که برنده مسابقه را جايزه می دهد. مسابقه جالبی مملو از سرور و خنده و اشتباه و تصحيح ميان آنها راه می افتد. اطفال از يک تا شش را شمرده جمع می کنند و تحايف شان را از بنجاره والا می گيرند. درخاتمه بنجاره والا راه کوچه دگر را در پيش می گيرد. |