غوتی و ناديه در مورد ترانه حرف می زنند، که بنجاره والا سر رسيده ازغوتی می خواهد تا ترانه اش را بخواند. غوتی می خواند و بنجاره والا دايره می زند: برگ زرد خزان– می ريزه ازدرختان – برگ خوب قشنگم– قشنگتر ازقشنگم سرخ وزردوقشنگی– چه گويمت چه رنگی– دوستت دارم هميشه – دايم باشی چه ميشه ؟ بنجاره والا از ترانه تعريف کرده ازهمه می خواهد ترانه را دوباره تکرار کنند، بعد بنجاره با تقديم يک دايره زنگی راهی کوچه دگر می شود. کوچه دگر: اجمل ونادر چارمغزها را جمع می کنند، اجمل يک، يک دانه می شمارد و از نادر می خو اهد تا با اضافه کردن چارمغزهايش چهار،چهار دانه مانند ضرب زبانی بشمارند.  | ?=4X6   بر عدد20، چهار دگر اضافه کنيد تا 6، چهار را دريابيد.  |
هردو ضرب زبانی می خوانند، اما مشکل دارند. دراين وقت بنجاره والا رسيده می گويد بر عدد20، چهار دگر اضافه کنيد تا 6، چهار را دريابيد. اطفال چنان می کنند، اما باز هم اشتباه می کنند، بعد به کمک بنجاره والا ضرب زبانی 4 را از عدد (8،7،6) کار می کنند. در خاتمه بنجاره والا برای اطفال کتابچه های 24 ورقه تحفه داده ازآنها می خواهد تا ضرب زبانی آن را دريابند. |