بنجاره والا نزد اطفال می آيد. قاسم ونفيسه با خوشی از او استقبال می کنند. وی برای اطفال چستان می گويد: "بافتم وبافتم درپشت کوه انداختم" اطفال که نمی دانند، با هم در مورد فکر می کنند بنجاره والا هم نشانی های می زند. نفيسه به عجله می گويد چوتی مونيست؟ بنجاره والا پاسخ وی را درست خوانده مو بند مقبولی برايش تحفه داده خود به کوچه دگر می رود. کوچهِ دگر رشيد و گلالی درباره دسته بندی گوسفند وبُز ها از همدگر می پرسند. رشيد می گويد چيزهای که همجنس نباشند باهم دسته بندی نمی شوند، ولی دريک ست می آيند . در همين حال بنجاره والا رسيده با تائيد حرف های رشيد به اطفال از ست قاشق وپنجه، ست بکس مکتب می گويد، که شامل کتابچه، قلم و پنسل پاک می شود.  | | | اشيای نا همجنس جمع نمی شوند، اما شامل يک ست شده می توا نند. |
ست آدم ها که شامل مرد، زن، دختر و بچه می شود. همچنان ست اعداد که شامل تمام اعداد از يک تا صد است. بنجاره والا می گويد اشيای که همجنس نيست با هم جمع شده نمی توانند، اما شامل يک ست شده می توا نند به شرطی، که باهم نزديکی و پيوند داشته باشند. در خاتمه بنجاره والا از اطفال می خواهد تا ست های دلخواه شان را دريافته و به گونه مسابقه با هم ترتيب دهند. |